تبليغاتX
ساز مخالف - چماقدار یکی مثل خود خود من است!

اين روزها شايع شده ماموران باتوم به دستي كه به مردم حمله مي‌كنند ايراني نيستند و عرب هستند. اين گونه شايعات قبل از انقلاب هم بود. شاه معتقد بود كه مصريها پول مي دهند و از فلسطين و عراق آدم مي آورند تا عليه او شعار بدهند مردم هم معتقد بودند كه اسرائيلي‌ها كه در لباس گارد مردم را سركوب مي‌كنند. به ويژه در قضيه 17 شهريور اجماع حاصل شده بود كه اسرائيلي‌ها مردم را كشته‌اند. چقدر اين شايعات واقعيت دارد؟

شخصا با اين قضاوتها مخالفم. ريشه اين شايعات در اين است كه نمي‌توانيم باور كنيم كسي هم‌وطن خود را چنين بي‌رحمانه سركوب كند. اينجا است كه ناسيوناليسم عقب‌مانده ريشه كرده در ذهن‌مان فعال مي‌شود و با اين پيش فرض كه دليلي ندارد يك «بيگانه» دلش براي «خودی» (ایتجا ایرانی) بسوزد جاي خالي ذهني خود را با خارجي مزدور پر مي كنيم. از آنجا كه اعراب هم عامل تشديد عقده افتخار ملي سركوب شده ما هستند سريع صفت عرب بودن را به مزدور خارجي اضافه مي‌كنيم تا دلمان بيشتر خنك شود. اكنون ما ايراني‌هاي با اخلاق، آزادمنش، لوطي مسلك و مستغني تبرئه شده‌ايم.

اينجور وقتها  فراموش مي‌كنيم كه از خود بپرسيم پس آنها كه اول انقلاب مردم را در خيابان به گلوله مي‌بستند كجائي بودند؟ آن همه مامور كه در سال 67 در اعدام  4 هزار نفر آدم بي‌گناه مشاركت داشتند كجائي بودند؟ اينها كه در سنگسارها به حكم فاستبقو الخيرات عمل مي‌كنند كجائي هستند؟ اين گشت ارشادي‌ها كه زنان و دختران را در خيابانها مي‌زنند و مي‌كوبند كجائي هستند؟ اين آدمها كه به خاطر يك تصادف ساده وسط خيابان يكديگر را به قصد كشت مي‌زنند كجائي هستند؟ اينها هم عرب هستند؟

ضمن اينكه جمهوري اسلامي به خوبي توانسته بناي نيروهاي ويژه سركوب خود را بر شكاف‌هاي طبقاتي بگذارد. من بارها ديده‌ام چگونه جوان فقيري كه به عنوان سرباز وظيفه، لباس يگان ويژه بر تن كرده با زدن زن هوس‌انگيزي عقده‌هاي جنسي سركوب شده خود را تخليه مي‌كند. بارها ديده‌ام چگونه از تحقير و کتک زدن «سوسول‌ها»، «مايه‌دارها»، «قرتي‌ها» و آن «ديگر»ي كه حق‌شان را خورده حس انتقام گرفتن از برندگان اين وضعيت ناعادلانه را ارضا كرده‌اند. چرا نمي‌خواهيم اينها را ببينيم؟

نمونه جديدش مصاحبه ادعا شده روزآنلاين با يك چماقدار لباس شخصی است كه اين بار دوگانه خودي اخلاقي عليه بيگانه مزدور را در دوگانه تهراني- شهرستاني بازتوليد كرده است. نه روزانلاين رسانه معتبري است كه به صرف انتشار اين مصاحبه در آن باورش كنم نه ادبيات استفاده شده در اين گفت‌وگو اندكي اعتماد مرا جلب مي‌كند. بخشي از مصاحبه را بخوانيد:

پول کتک زدن می گیری. حال هم می کنی؟ ها! آنها پول داده اند تا بزنم. توباشی نمی زنی؟

حالا چقدر می دهند؟ روزی 200  تومان. [خنده ای می آید توی چشم هایش]200 هزار تومان

خیلی زیاد است. با این پول می خواهی چه کار کنی؟ می روم زن می گیرم. دو تا هم بخواهم می دهند وقتی اینقدر پول داشته باشم. می دانی چقدر می شود؟ دو میلیون. حالا شاید دیگر نروم تربت. شاید همینجا بمانم. حاجی می گفت باز هم تظاهرات می شود؛ به ما کار می دهند.  

سوژه همه كليشه‌هاي نفرت برانگيز را با هم دارد: خشن، بي‌عقل اما طماع،بي‌عاطفه، طرفدار تعدد زوجات، سيگاري و از همه مهم‌تر شهرستاني بدلهجه. گوئي ما تهراني‌هاي مدرن و اخلاقي و شجاع و آزادي‌خواه را شهرستاني‌هاي (اينجا تربت جام) پول‌دوست بي‌اخلاق عقب‌مانده سركوب مي‌كنند. دليلي ندارم بگويم اين مصاحبه دروغ است اما حقيقتا نمي‌توانم باورش كنم. ناخودآگاه پشت انتشار اين مصاحبه، من آدمي را مي‌بينم كه در اين بلبشوي سياسي، عينك روشنفكري‌اش را كنار گذاشته و با همان نگاه ذاتي‌اش كه مملو از نژادپرستي، تعصب و خود مركزبيني است تلاش كرده برنامه‌ سياسي شخصي‌اش را جلو ببرد.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/03ساعت 19:40 توسط نیما نامداري