فرض كنيد در خانوادهاي يك فرزند معلول وجود دارد كه بايد با ويلچر راه برود. پدر و مادر اين خانواده مشكلات زندگي فرزند خود را ديدهاند. ديدهاند كه چگونه او براي تردد در شهر، بالا و پائين رفتن از ساختمانهاي عمومي و استفاده از حمل و نقل عمومي مشكل دارد. وضعيت اين فرزند زندگي آنها را ناخوش كرده و شايد مهمترين علتي باشد كه زندگي آنها را تحت تاثير قرار داده است. باز هم فرض كنيد در انتخابات رياست جمهوري تنها يكي از نامزدها در برنامه خود مناسبسازي فضاهاي عمومي براي تردد معلولان را قرار داده باشد. شايد اين نامزد كسي است كه قطعا راي نميآورد (مثلا محسن رضائي) يا قطعا راي آوردنش اوضاع كشور را بدتر ميكند (مثلا احمدينژاد) اما اين پدر و ماد ميخواهند به او راي دهند چون حس ميكنند او تنها كسي است كه به مشكل آنها توجه دارد. به نظر شما آيا بايد آنها را سرزنش كرد؟ فكر ميكنيد چه تعداد آدم اين گونه راي ميدهند؟
به نظرم بايد به ترجيحات فردي آدمها احترام گذاشت. براي كسي كه محتاج نان شب است چند كيلو سيبزميني رايگاني كه احمدينژاد به او مي دهد مطلوبيتي در حد يك ماه سير شدن دارد. او را با خودمان مقايسه نكنيم. يا نسرين به عنوان يك فعال حوزه زنان كه من شاهدم چگونه براي بهبود اوضاع زنان، جوش و خروش دارد با تحليل و منطق خودش كه (مبتني بر تجربه و دانش كمي هم نيست) مساله حجاب اجباري را در تغيير وضعيت زنان بسيار مهم ميداند. او پروژه فردي خود را مبارزه با حجاب اجباري تعريف كرده و به همين دليل فرايند انتخابات را از همين منظر نگاه ميكند.
چه كسي ميتواند بگويد ترجيح فردي من از ترجيح فردي نسرين يا آن پدر و مادر كه فرزندشان معلول است مهمتر است. راي ديگران را تحقير نكنيم. آدمها ترجيحات فردي متفاوت دارند. راي آن روستائي به احمدينژاد كه با وام بلاعوض او توانسته سرپناهي براي خانوادهاش درست كند همانقدر منطقي است كه راي من به كروبي و راي بسياري از دوستانم به موسوي، ما هر كدام ترجيحات خود را داريم و هيچ دليلي هم وجود ندارد كه ترجيحات فردي يكي بر ديگري اولويت يا برتري داشته باشد. دوستاني كه استدلال ميكنند الان فلان موضوع اولويت دارد و بهمان موضوع اولويت ندارد مواظب باشند كه اولويت داشتن كاملا به ترجيحات فردي ما بستگي دارد. اين روزها وقتي مي بينم در فضاي وبلاگها رايدهندگان به احمدينژاد تحقير ميشوند و هواداران كروبي به اولويت ناشناسي و درك نكردن ضرورتها متهم ميشوند بيشتر حس ميكنم چقدر ما مستعد سركوب كردن هستيم. چقدر به راحتي تفاوتهاي آدمهاي را ناديده ميگيريم و الگوها و ترجيحات خودمان را به جاي الگوها و ترجيحات همه قرار ميدهيم.