من به موسوي راي نخواهم داد به دلايل زير:
1- موسوي خود را اصلاحطلب نميداند. اين را خودش مكرر تاكيد كرده و در تمام رفتارهايش به شدت حساس است كه با اصلاحطلبان به عنوان يك جريان سياسي مرزبندي داشته باشد. او در شكلگيري اين هويت سياسي هم همراهي نشان نداده است. هنگامي كه دانشجويان و زنان و فعالان سياسي را بازداشت ميكردند، هنگامي كه مطبوعات را توقيف ميكردند، هنگامي كه روشنفكران را به قتل ميرساندند، هنگامي كه فشار سياسي مخالفان دولت خاتمي را زمينگير كرده بود هنگامي كه هر روز آتشي در گوشهاي از كشور عليه اصلاحطلبان افروخته ميشد آقاي موسوي كجا بودند؟ چرا كلمهاي سخن نميگفتند؟
2 موسوي نوستالژي دهه 60 دارد و اين را مدام به رخ ميكشد. موسوي بازگشت به دهه 60 را به عنوان يك نويد انتخاباتي تكرار ميكند. اما براي من مديريت دهه 60 نماد سركوب، استبداد، جهالت، عوامزدگي و ارتجاع است. وقتي موسوي از دهه 60 سخن ميگويد من نميتوانم اعدامها و زندانها را فراموش كنم. نميتوانم گزينش و اخراج هزاران هزار نفر را فراموش كنم. نميتوانم تسلط و سيطره قشريگرائي مذهبي به زندگي روزمره مردم، حاكميت گشت جندالله و ثارلله بر خيابانها، وحشت از انتقاد، غمزدگي جوانان، بازشگت زنان به صدر اسلام و ... را فراموش كنم. در دهه 60 كه قيمت نفت در بالاترين ميزان خود در تاريخ كشور (به استثناي دوره احمدينژاد) بود اقتصاد كشور را به خاك سياه نشاندند. موسوي به كجاي آن دوران مصيبت و محنت مينازد؟ من انتظار ندارم موسوي آن دوران را نقد كند اما دليلي هم نميبينم مدام از آن تمجيد كند.
3- موسوي در مورد نقش خود در جنگ هيچ توضيحي نميدهد. چرا موسوي كه به عنوان رئيس دولت كه مسئوليت اصلي امور اجرائي كشور را برعهده داشت هيچ گاه به آيت الله خميني اطلاع نداد كه ادامه جنگ جز فاجعه ثمري ندارد؟ امروز همه ميدانيم كسي كه در سال 67 آيتالله خميني را قانع كرد كه ادامه جنگ ديگر امكانپذير نيست هاشمي رفسنجاني بوده و براي اين كار از وزير ارشاد وقت (خاتمي) و رئيس برنامه و بودجه (روغني زنجاني) كمك گرفتهاست.
4- موسوي هيچ نشانهاي از سياستورزي مدرن از خود بروز نميدهد. به حزب اعتقاد ندارد و كماكان خود را مستقل ميداند. هنوز در حال و هواي اول انقلاب است كه كسي بيايد و دل همه را ببرد: چپ و راست، فقير و غني، روشنفكر و عامي، بنيادگرا و سكولار، پير و جوان و همه و همه. اما به گمان من سياستمدار بايد انتخاب كند او نميتواند همه با هم را داشته باشد در غير اين صورت به موجود بيخاصيتي بدل ميشود كه حرف روشن و استراتژي معيني ندارد. همين وضعيت را در مشي تبليغاتي موسوي ميشود ديد. در تمام سه ماه گذشته كه موسوي وارد صحنه شده جز حرفهاي كلي و نقدهاي سردستي به احمدينژاد حرف جديدي نداشته، به گمان من موسوي ايده خاصي از خود ندارد به همين دليل است كه هويت انتخاباتي او صرفا به نقد احمدينژاد بدل شده نقدي كه در حوزه اقتصاد از حرفهاي ژورناليستي فراتر نرفته، در حوزه سياست در حد نقد جزئيات است و در حوزه فرهنگ هم صرفا كلي گوئي است. من انتظار داشتم موسوي تا امروز كه يك ماه به انتخابات مانده در محورهاي مختلف بيانيهها يا برنامههائي منتشر ميكرد كه وجه ايجابي سياستهاي او را مشخص كند. او بايد ميگفت كه برنامهاش براي يارانهها چيست؟ خصوصيسازي را چگونه پيخواهد گرفت؟ آيا به تعزيرات حكومتي اعتقاد دارد؟ آيا موافق عضويت ايران در سازمان تجارت جهاني است؟ سياستهاي پولي او چگونه خواهد بود؟ طرح دقيقش براي خارج كردن درآمد نفت از بودجه چيست؟ آيا موافق استراتژي جايگزيني واردات در صنعت است؟ آيا به خصوصيسازي در حوزه آموزش اعتقاد دارد؟ آيا اجازه خواهد داد در آذربايجان يا كردستان زبانهاي محلي تدريس شود؟ اينها كه ديگر حرف سياسي و خطرناك نيست نميخواهم برنامهاش براي توانمندسازي زنان، براي حذف سانسور، براي توسعه آزاديهاي اكادميك، براي مبارزه با فساد اقتصادي و ... را بگويد، اينها پيشكش!
5- موسوي در تشكيل ستادش نشان داده كه مديران او از چه تيپي خواهند بود. مشاورين اصلي او جمعي از رفقاي قديمياش هستند كه تنها ويژگيشان اين است كه موسوي در سالهاي حاشيهنشيني با آنها همپياله بوده آدمهائي مثل باقريان، بهزاديان، فاتح، برادران بهشتي، عابدي، رباطي، مومني و ... كدامشان سابقه مديريت يا سياستگذاري قابل توجه دارند؟ موسوي از ابتدا حساس بود تيم اصلي ستادش از كساني باشند كه به اصلاحطلبي شهرت جدي نداشته باشند آدمهائي كه در هشت سال اصلاحات طوري عمل كردهاند كه رقيب به آنها حساسيت نداشته و صرفا كبريتهاي بيخطر بودند. تكنوكرات هم نيستند كه دلمان به مديريتشان خوش باشد. فضاي حاكم بر ستاد او آميختهاي از مريد و مراد بازي و احساسات نچسب است. همان رمانتيكبازيهاي هميشگي و اسطورهسازيهاي مضحك كه آدم را از هر چه تبليغات است منزجر ميكند آخر اين چه شعارهائي است:« ای مومنین: یک یا حسین تا میرحسین»؟ برويد اينجا را ببينيد تا با مغز متفكر ستاد ايشان آشنا شويد؟ ابوالفضل فاتح را ما تحكيميهاي دهه 70 خوب ميشناسيم. چه بگويم از رانت، ارادت به رهبري، حدف دانشجويان منتقد و ...؟
6- نشانههاي متعددي در گفتار و كردار موسوي است كه من را قانع ميكند موسوي در حوزه اقتصاد هيچ تغييري نكرده است. او كماكان فاقد ذهنيت اقتصادي روشن است و بر اساس تصورات سياسي كه در دهه 40 و 50 شكل گرفته سياستگذاري مطلوبش بر اساس برنامه ريزي متمركز و دولتي با هدف رسيدن به خوكفائي است.
اينها اصليترين دلايلي است كه الان به ذهنم ميرسد. تصميم من يكي از دو گزينه «راي ندادن» يا «راي به كروبي» خواهد بود.