از مدتها پيش ميخواستم در مورد پرونده دلارا دارابي چيزي بنويسم. اما به دليل آنكه هنوز سرانجام كار روشن نبود ترجيح دادم دست نگه دارم. اما ديروز خبر آمد كه متاسفانه اين خانم اعدام شدند. من با مجازات اعدام مخالفم. اين را زمان اعدام صدام هم در اين وبلاگ نوشتم. مجازات افراد زير 18 سال را هم تقبيح ميكنم. پس به اين دو دليل قطعا با اعدام دلارا دارابي مخالفم. اما معتقدم نبايد چون با مجازات حقوقي اعدام مخالفيم متهم به اعدام را از نظر اخلاقي تبرئه كنيم و متقابلا نبايد چون كسي را از نظر اخلاقي گناهکار ميدانيم با اعدام او موافقت كنيم.
دلارا همراه با دوستش به خانه پيرزني كه فاميلش بوده ميروند. پيرزن به حكم خويشاوندي در را به روي او باز ميكند. دلارا و دوستش با چاقو پيرزن را به قتل رسانده و برخي اموال او را به سرقت ميبرند. بيترديد اين كار جنايت است. درست است كه علم حقوق بار اصلي جرم را به دوش كسي مياندازد كه چاقوي آخر را ميزند اما اخلاق هر دو را به يك اندازه گناهكار ميداند. آيا نقاش بودن دلارا تاثيري در بار اخلاقي عمل او دارد؟ پاسخ من منفي است. دلارا به ميل خود و در شرايط عادي و با قصد قبلي به خانه پيرزن رفته و مرتكب قتل شده، همين براي محكوميت اخلاقي او كفايت ميكند.
اين شرايط اصلا قابل قياس با شرايط برخي زنان قاتل ديگر نظير افسانه نوروزي، كبري رحمانپور يا فاطمه پژوه نيست. زناني كه يا در دفاع از خود مرتكب قتل شدهاند يا فقر، تبعيض، ازدواجهاي اجباري و ... آنها را در موقعيتي قرار داده كه ناخواسته فردي را كه مسبب ظلم و سركوب آنها بوده به قتل رساندهاند، زناني كه خود اولين قرباني بيعدالتي و نظام حقوقي ناكارآمد هستند. دلارا دارابي در چنين شرايطي نبوده است. به همين دليل و به گمان من تبرئه و قهرمانسازي از او غير اخلاقي است. او عامل يا دستكم مباشر قتل انساني بوده كه هيچ گناهي نداشته است.
به نظر من فضائي كه حول پرونده او ايجاد شد بيش از آنكه اخلاقي و انساني باشد برآمده از نوعي برداشت سانتيمانتال و تبليغاتي از حقوق بشر است. پرونده دلارا نمي توانست مصداق مناسبي براي حجم بي عدالتي و نقض حقوقبشري باشد كه جمهورياسلامي عامل آن است. پس چرا در چنين جايگاهي قرار گرفت؟ من دو دليل ساده دارم: ويژگيهاي جذاب ژورناليستي پرونده (دختر زيباي نقاش نوجواني كه مرتكب قتل شده) و ضعف تئوريك برخي وكلا و فعالان حقوقبشر!
شيوه دفاع از دلارا وضعيتي ايجاد كرد كه حتي خانواده او و خود او هم دچار خطاي برآورد شدند. خانواده مقتول در نامهاي كه چند روز پيش منتشر كردند توضيح دادهبودند كه چگونه دلارا و خانواده او از يك عذرخواهي ساده هم خودداري ميكنند. معناي اين كار چيست؟ در چنين شرايطي وقتي همه ميدانيم كه طبق قوانين ايران اختيار گذشت صرفا در دست اولياي دم است ديو سازي از آنها و بيتوجهي به احساسات و تحقير قضاوت آنها به نفع چه كسي است؟ دلارا؟ اخلاق؟ حقوق بشر؟ خانواده مقتول؟ ظاهرا همه باختهاند!
نقد من صرفا از منظر اخلاقي نيست. به گمان من از منظر حقوق بشري هم استراتژي فعالان و وكلائي كه در اين پرونده درگير بودند به شدت قابل نقد است. اصليترين استدلال آنها اين بود كه دلارا به دليل چپدست بودن نميتوانسته قاتل باشد معناي ديگر اين حرف اين است كه قاتل، دوست او بوده آيا اگر آن پسر اعدام ميشد مشكل حل بود؟ اگر با مجازات اعدام مخالفيم بايد با همه مصاديق آن مخالفت كنيم. يا اين همه تاكيد بر نقاش بودن او معنايش اين است كه كه اگر متهم به اعدامي هنرمند نبود نبايد با اعدامش مخالف بود؟ براي مخالفت با مجازات اعدام لازم نيست متهم به اعدام، بيگناه باشد. مجازات اعدام بد است حتي اگر محكوم به آن بدترين جانيان باشد. به گمان من بايد در دفاع از حقوق بشر چهارچوب تئوريك داشت. اين را به ويژه بايد خطاب به برخي وكلا گفت كه با پروندههاي حقوقبشري شهرت يافتهاند اما ...