موسوي هم آمد. در مورد اين رفتار موسوي جا براي تحليل زياد است. اما نكته جالب براي من تحليل اخلاقي اين رفتار او است. خاتمي دو ماه تمام به موسوي اصرار كرد بيايد و اگر موسوي حتي اشارهاي ميكرد قطعا خاتمي وارد عرصه نميشد. خاتمي زماني آمد كه احساس كرد موسوي نخواهد آمد پس چه شد كه در عرض يك ماه پس از اعلام خاتمي و پس از اولين سفر انتخاباتي او موسوي بعد از بيست سال هوس رياستجمهوري كرد. در اين يك ماه چه چيز تغيير كرد؟ آيا واقعا اين شيوه آمدن موسوي اخلاقي بود؟ آيا نوعي فريب دادن خاتمي نيست؟ آيا موسوي به دنبال جدا كردن راه خود از خاتمي و دادن سيگنال به صاحبان قدرت نيست؟
اطلاع دارم كه بعد از اعلام نامزدي موسوي، ستاد خاتمي به كما رفته چون خاتمي حيران مانده چه كند و سايه اين ترديد ستاد او را هم به هم ريختهاست. احتمال حمايت بدنه ستاد خاتمي و حتي كادرهاي اصلي مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب از موسوي نزديك به صفر است. به ويژه اكنون كه موسوي عملا خاتمي را سنگ روي يخ كردهاست.