می گویند یک جوالدوز به به خودت بزن بعد یک سوزن به دیگران، اما من ابتدا یک سوزن به دیگران زدم حالا میخواهم یک جوالدوز به خودم بزنم. نوشته قبلی من یعنی گندم نمایان جو فروش، واکنشهائی در پی داشت که هم از نظر اخلاقی و هم از نظر منطقی موظفم این توضیحات را ارائه کنم:
1- امیدوارم در نوشتن آن مطلب سر سوزنی لذت ناپسند نهفته در افشارگری مرا تحریک نکرده باشد.
2- اصل حرف من در آن مطلب این بود که اگر آدمها تغییر می کنند خوب است این تغییرشان را خود به صراحت اعلام کنند. بحث فقط افرادی که مثال زدم مطرح نیست این را به طور کلی اعتقاد دارم که اگر آدمی در عرصه سیاست مواضعش تغییر می کند بهتر است خودش ابتدا آن را توجیه کند. حال اگر بخواهد تغییرش را پنهان کند طبیعی است دیگرانی هستند که در رقابت سیاسی آن را آشکار میکنند. من آن چند نفر را مثال زدم که به هر حال در مورد این آدمها ادعاهائی جدی مطرح بوده و هست آیا خود این آدمها نباید در مورد ادعائی که در موردشان می شود توضیح بدهند؟ اشکال من آنجا بود که عنوان مطلب و نیز برخی واژه ها نشانه قطعیتی در قضاوت من بود که صحیح نیست. مثلا در مورد فردی که در بند اول اشاره کرده بودم همانجا هم گفتم منبع این حرف (با یک واسطه موثق) سعید حجاریان است. طبعا مسئولیتش هم با او است من حرفم این بود که چرا این فرد خود را موظف نمی داند در مورد آنچه در موردش می گویند توضیحی بدهد شاید اگر توضیح دهد حق را به او بدهند و از او دفاع کنند اما هنگامی که سکوت می کند چه معنائی جز تائید ادعا دارد؟ به گمان من باید تلاش کنیم که سیاسیون و فعالان اجتماعی خود را موظف به معرفی صادقانه خود ببینند. پنهان شدن پشت مظلوم نمائی ناشی از سرکوب حکومت جابر و نیز بلبشوی رسانه ای موجود عملا بازار فریب و بی صداقتی در سیاست ایران را گرمتر از هر دورانی کرده است. این گونه ضدقهرمانها به راحتی در قالب قهرمان نمی خزند و قهرمانها ناجوانمردانه در موضع ضدقهرمان قرار نمی گیرند.
3- در مورد فردی که در بند دوم اشاره کرده بودم یکی از دوستان که از مسئولین ستاد انتخاباتی تحکیم در انتخابات مجلس بود توضیحات مفصلی برای من فرستاده که به خواست خودش بدون ذکر نام صرفا بخشهائی از آن را نقل می کنم:
خانم ف.د حتی یک ریال هم به ستاد انتخاباتی کمک نکرد چه برسد که از این طریق در تحکیم مطرح شده باشد! در ثانی نه من و نه اکثریت اعضای وقت شورای تهران دفتر تحکیم وحدت کسانی نبودیم که برای دریافت کمک مالی به تحکیم کسی را در لیست قرار دهیم. می توانم فهرست بلند بالایی از کسانی برایت ردیف کنم که وعده وعیدهای بسیار می دادند، اما با پاسخ محکم و دندان شکن مجموعه مواجه شدند. تو خوب اکثریت آن موقع بچه های انجمنهای اسلامی تهران را می شناسی، که چه بچه های اصول گرا، خوش فکر وآرمانگرایی بودند، آیا این درست است که آنها را متهم کنی؟ ایشان در همان موقع برای برخی از اعضا شناخته شده بودند و مجموعه بین مواضع ایشان و دیدگاه های مورد نظر تحکیم اشتراک نظر بسیار یافت و در راستای معرفی نیروهای مثبت جدید به جامعه، ایشان را برگزید و نوعی سرمایه گذاری سیاسی کرد که درستی این اقدام هم خود را در انتخابات دومین دوره شوراها نشان داد که تمامی گروه های سیاسی حاضر در آن انتخابات، ایشان را در لیست قرار دادند. بهتر است برای یادآوری متذکر شوم ایشان هیچگاه کاندید اختصاصی انجمن های اسلامی نبود و آقایان مرحوم بورقانی ،میثم سعیدی و سید علی اکبر موسوی در حوزه تهران کاندیدا ی اختتصاصی تحکیم بودند. هر نیروی سیاسی در بدو فعالیت ناگزیر مرحله گمنامی را طی می کند. هیچ فعال شناخته شده سیاسی و اجتماعی از شکم مادرش مشهور زائیده نمی شود! مهم داشتن مایه ، تعهد و توانایی است. شما بهتر بود به سیر فعالیت های ایشان و شرایط زندگی او توجه می کردی که چگونه با پشتکار وتلاش زیاد و با اتکاء صرف به توان شخصی اش، مراحل رشد را پیمود و موانع را پشت سر گذاشت.
من در مورد برخی بخشهای نامه این دوست نکاتی انتقادی دارم که با توجه به فضای موجود ترجیح میدهم در فرصتی بهتر مطرح کنم. ضمنا در مورد خانم فوق دو نکته دیگر را هم باید توضیح دهم. دوستی از من انتقاد کرد که حجاب ایشان مساله شخصی است و ربطی به ما ندارد. قطعا انتخاب پوشش مساله شخصی است اما وقتی فردی به عنوان فعال حقوق زنان شناخته می شود و مساله حجاب نیز از محورهای سرکوب زنان در ایران است اینکه فرد در پشت دوربین بی حجاب و در مقابل دوربین با حجاب باشد نشانه چیست؟ به ویژه از آن جهت که ایشان با توجه به مواضع و رفتار سیاسی که دارند احتمال بازگشت به کشورشان منطقا صفر است. نکته دوم اینکه من به شهرت نه چندان خوب ایشان در بین فعالان زن داخل کشور اشاره کرده بودم. اکنون فکر میکنم فارغ از صحت و سقم این گزاره، طرح آن از سوی من ضرورتی نداشت و اخلاقی نبود.
4- در مجوع احساس میکنم بحث اصلی من قربانی اشاره به افراد شد یعنی فرع بر اصل غلبه یافت. این هم از عیبهای وبلاگ نویسی است که آدم را شتابان نویس و طبعا سهل انگار میکند. اگرچه این حسن را دارد که تجربه ای برای آینده می شود. برای آنکه موضوع خاتمه بیابد با عرض معذرت کامنت را غیرفعال کردم.اگر نظری دارید ممنون می شوم ایمیل بزند.