در اقتصاد اثبات شده برای بهینه شدن انتخاب لازم است بازار حداکثر تقارن اطلاعاتی را داشته باشد. یعنی هم عرضه کننده و هم مصرف کننده بیشترین اطلاعات را نسبت به شرایط طرف مقابل و دیگر گزینه های قابل انتخاب داشته باشند. اگر شما مثلا ماست کاله را به ماست دامداران ترجیح بدهید و این را در وبلاگتان بنویسید از نظر اقتصادی کار مثبتی کرده اید و کسی شما را نقد نمی کند حتی اگر چند ماه بعد بفهمید کیفیت ماست کاله افت کرده و دامداران الان بهتر است و باز این را بنویسید باز کسی شما را را سرزنش نمی کند.
قاعده فوق در عالم سیاست هم صادق است یعنی نشر اطلاعات به بهیتر شدن انتخاب کمک می کند. به همین دلیل است که مثلا در انتخابات مقدماتی حزب دموکرات در آمریکا کمپین کلینتون و اوباما کوچکترین اطلاعاتی که از سوابق دیگری بیابند علنی می کنند و این کار را بد نمی دانند که خوب هم می دانند. اما سیاست ایرانی اینطور نیست. یعنی کسی از نشر اطلاعات استقبال نمی کند.
همین ابتدا بگویم آدمها می توانند تغییر کنند و اصولا انعطاف پذیری نشانه منطق و ضد تعصب است پس خوب است. اما در بیان سوابق سیاسیون باید هم پیش از تغییر را گفت هم بعد از تغییر را. مثلا صادق زیبا کلام به فعالیتهایش در انقلاب فرهنگی اشاره کرد و عذر هم خواست. اما سروش نه تنها عذر هم نمی خواهد طلبکار هم هست. این نکته منفی در رفتار سروش و نکته مثبت در رفتار زیباکلام مانع این نیست که من کلیت شخصیت و جایگاه دکتر سروش را تحسین کنم ودکتر زیباکلام را خوشم نیاید. اما در حوزه سیاست ما تعارفها و ملاحظات اخلاقی و بده بستانهای شخصی مانع چنین کاری شده و عملا آدمها به راحتی سوابقشان را انکار می کنند و یا رفتار متظاهرانه را در پیش می گیرند. مثلا:
1- آقای ن.ر در اوائل دولت خاتمی با بچه های اصلی دفتر تحکیم وحدت دوست بود اگرچه دانشجوی دانشگاههای دولتی نبود که عضو تحکیم باشد اما به واسطه اطلاعات خوب و نیز همکاری با روزنامه صبح امروز مناسبات خوبی درون تحکیم داشت. ناگهان خبر آمد که بازداشت شده و خانواده اش به شدت اصرار دارند که مطلقا تحکیم برای او کاری نکند. چند ماه بعد خبر آمد که آزاد شده و به سوئیس رفته است. مدتی بعد سعید حجاریان خبر داد که طرف مخبر وزارت اطلاعات بوده که درون صبح امروز و تحکیم نفوذ داده شده اما گویا پس از مدتی از خبر دادن سرباز زده و به همین دلیل بازداشت می شود. چند سالی است آقای ن.ر از همکاران فعال رسانه های خارجی در مورد ایران است و مطالب او در گویا نیوز منتشر می شود.
2- خانم ف.د که مدیر روابط عمومی روزنامه خ بود در قبال پرداخت بخشی از هزینه های تبلیغاتی دفتر تحکیم وحدت به عنوان کاندیدای اختصاصی انجمنها معرفی شد. تا آن روز نه خود بچه های تحکیم و نه سیاسیون دیگر اسم این خانم را نشنیده بودند مگر کسانی که به روزنامه خ رفت وآمد داشتند. همین خانم پس از مدتی در قالب فعالین حقوق زنان درآمد و البته به دلایلی (که در تعارفات و ملاحظات ناگفته مانده) شهرت خوبی درون جنبش زنان هم ندارد. اکنون هم که در خارج اقامت دارد در حالیکه همه می دانند که ایشان حجاب را برداشته مقابل دوربین با حجاب ظاهر می شود.
3- آقای م.س در حالیکه تا سال 78 عضو هیات مدیره بسیاری شرکتهای صنعتی دولتی، مدیرعامل یکی از زیرمجموعه های سایپا و نیز از مدیران یکی از تعاونیهای وابسته به وزارت ارشاد بوده مقابل دوربین صدای آمریکا ادعا می کند که از سال 62 از حکومت خارج شده و با تحقیق و پژوهش روزگار می گذرانده است.
4- آقای م.م که روزگاری در ستاد انتخاباتی نماینده معروف محافظه کار یکی از شهرهای شمالی کار می کرد اکنون رهبر جنبش دانشجوئی در آمریکا شده. همین آقا یک بار مقدار قابل توجهی پول از اپوزیسیون خارج از کشور گدائی کرد و با آن برای خود یک ویلا در آمل خرید. بعدها هم تک نویسی هایش در مورد فعالین دانشجوئی ضرب المثل اعترافات دروغ شده بود.
آدمهای فوق از نظر من آدمهای بدی نیستند حتی رفتار فعلی یکی از آنها را ستایش میکنم. با این جو چپ گرایانه وبلاگستان علیه همکاری یا دریافت کمک مالی از سازمانها و نهادهای غربی هم به شدت مخالفم. ولی معتقدم آدمها اگرچه می توانند تغییر کنند اما باید تکلیفشان را با گذشته خود معلوم کرده و صادقانه آن را به افکار عمومی عرضه کنند. در چنین شرایطی است که انتخابها در عرصه سیاست هم در نقطه بهتری به تعادل می رسند.