امام جمعه مشهد گفته است:
ما اصلاً مسالهای به نام بدحجابی نداریم. این که یک زنی یک لچکی بیندازد بالای سرش، این که حجاب نیست، بیحجابی است. این طور نیست که حجاب داشته باشد و بد باشد، بلکه بیحجاب است. تمام زنانی كه موهایشان بیرون است و تمام زنان لاابالی كه با پای برهنه تا ساق پا، پاچه شلوارشان را ورمالیدهاند، بیحجاب محسوب می شوند و باید تعقیب قانونی شوند. تازه یک مشت افراد بیبند و بار با رنگهای زننده و مهیج بیرون میآیند که از صد بیحجابی هم بدتر است. منشاء تمام ناهنجاریها در جامعه بیحجابی زنهاست. بیحجابی مثل جرقه است. زن بیحجاب مثل آتشی است که همه چیز را خاکستر میکند. آن جوان معصوم که در بستر خانواده متدین خود پرورش یافته، متاسفانه با دیدن زن آلوده، شهوت در دلش ایجاد میشود
یک عده میگویند که چادر حجاب برتر است و یک عده هم میگویند که مقصود از حجاب، پوشش است، نوع و رنگ آن مهم نیست. این افراد با این حرفها شرعی بودن حجاب را تنزل دادند. در صورتی كه در نص صریح قرآن هم چادر حجاب هست. برای حجاب در آیات قرآن لباس مشخص شده است. امام خمینی(ره) در فرانسه خطاب به دختر خانمی كه پوشیده اما با مانتو و روسری خدمت ایشان رسیده بود گفت، اینجا بلاد کفر است اشکالی ندارد، اما ایران که رفتید چادر سرتان کنید. نوار این اظهارات موجود است. این نشان میدهد که امام هم حجاب را چادر میدانستند.
حرفهاي اينآقا به گمان من درست است. اصولا پديدهاي به نام "بدحجابي" مبناي ديني ندارد بلكه مبناي سياسي دارد. تقريبا تا قبل از سال 1362 كه اولين طرح مبارزه با بدحجابي در تهران اجرا شد اين كلمه در ادبيات سياسي و مذهبي ايران وجود نداشت. اگر اشتباه نكنم اولين بار هم هاشمي رفسنجاني در خطبههاي نماز جمعه اين واژه را به كار برد. تا قبل از آن زنان يا باحجاب بودند يا بيحجاب، در رسالههاي مراجع تقليد و ابواب فقهي هم چنين كلمهاي وجود نداشته و ندارد. خلق مفهوم بدحجابي در اصل نوعي راهحل سياسي براي حل تضاد ميان نهاد قدرت و نهاد مذهب بود. حكومت قصد داشت حجاب را اجباري كند. حجاب هم معناي روشني در اجماع فقها داشت: پوشيده بودن تمام بدن به نحوي كه برجستگيها مشخص نباشد به غير از قرص صورت، دو كف دست و پاها از مچ به پائين. با اين تعريف عملا اغلب زنان ايراني بيحجاب محسوب ميشوند. اما اقتضائات حكمراني اجازه نميداد تقريبا نيمي از جامعه را بازداشت و محاكمه كرد. به همين دليل حوزه مياني و فضاي حائلي ميان باحجابي و بيحجابي ايجاد شد كه آن را بدحجابي ناميدند.
از آنجا كه خلق مفهوم بدحجابي مبناي سياسي دارد طبعا بازتعريف و بقاي آن نيز امري سياسي است. تعريف بدحجاب همواره مبهم و محصول تعامل و تنازع ميان مولفههاي قدرت است. مادرم تعريف ميكرد در اوائل انقلاب مانتوها تا سر زانو بود. در اواخر جنگ مانتوهاي اپلدار و بلند مد شد. تا مدتي كميتهها به زناني كه مانتو بلند داشتند گير ميدادند. بعد از مدتي مانتوهاي بلند جا افتاد و عملا حكومت حساسيت خود را به آنها از دست داد. چند سال بعد مانتوهاي كوتاه دوبار مد شد حالا اين بار كميتهها به مانتوهاي كوتاه گير ميدادند!
بدحجابي يعني مماشات، يعني پذيرش سياسي و نيز عرفي بودن حجاب، نفس پذيرش وجود چيزي به نام بدحجابي يعني تن دادن حكومت به شل شدن حجاب. به گمان من در سالهاي آتي مفهوم بدحجابي از نظر حكومت آنچنان وسيع ميشود كه معادل بيحجابي خواهد شد. يعني اين موش و گربه بازي از طول چاك مانتو و عرض روسري به بودن روسري روي سر يا روي شانه منتقل خواهد شد و روزي با انبوهي از زنان روبرو خواهيم بود كه بدحجاب خوانده شده اما عملا بيحجاب هستند.