تبليغاتX
ساز مخالف - زندان رفتن را تقدیس نکنید

زندانها و برخوردهاي اخير براي جنبش زنان تجربه جديدي بود. تا جائي كه به خاطر دارم در سالهاي گذشنه برخورد مشابهي با فعالان جنبش زنان نشده بود. مشابه اين تجربه در سالهاي 78 و 79 براي جنبش دانشجوئي پيش آمد. مرور واكنشها و رفتارهاي فعالان فمينيست در روزهاي گذشته مرا ياد دو اشتباه راهبردي مي اندازد كه در آن موقع دانشجويان فعال و از جمله خود من مرتكب شديم. احساس مي كنم همان اشتباهات هم اكنون در جنبش زنان در حال رخ دادن است.

در آن دوران هم دانشجوياني كه زندان يا دادگاه مي رفتند با استقبال همدلانه دوستانشان و هجوم رسانه ها روبرو مي شدند. همين استقبال و مشهور شدن ما را به اين وهم انداخته بود كه آنچنان مهم و پر اثر شده ايم كه حكومت براي مهارمان پروژه هاي پيچيده و پر هزينه تعريف مي كند. نيمه دوم اين قضاوت اشتباه نبود، به واقع حكومت براي مهار و كنترل ما هزينه زيادي مي پرداخت، نمونه اش داستان كوي دانشگاه. اما اين بيش از آنكه از قدرت تشكيلاتي و گسترش نفوذ ما در جامعه باشد، از ضعف تحليل و بي در و پيكري سيستم امنيتي حاكميت ناشي مي شد. دانشجويان در تخمين وزن و پايگاه خود اشتباه هاي مهلكي كردند كه نتيجه اش اضمحلال جنبش دانشجوئي بود. اشتباه دوم ما اين بود كه فكر مي كرديم مي شود از اهداف ليبراليستي با ادبيات چپ دفاع كرد. دانشجويان دوباره سراغ ادبيات چپ رفته بودند. مذهبيها شريعتي را علم كرده بودند و غير مذهبيها خسرو گلسرخي و مسعود احمد زاده و ... را. اشتباه نشود ما در آن دوران به عقايد چپ اعتقادي نداشتيم بلكه ادبياتمان چپ نما شده بود. بيانيه ها و سخنراني هايمان سرشاز از تعصب، ساده سازي و بايد و نبايد بود. ويژگي ادبيات چپ در استفاده از آرايه هاي ادبي و تحريك احساسات مخاطب با هدف شور افريني اگرچه به كار مبارزه مي آيد اما تعقل و واقع بيني را ناديده مي انگارد.

واضح است كه مساله زنان با مساله دانشجويان اساسا متفاوت است اما اشتباهات ديروز ما امروز مي تواند جنبش زنان را گرفتار كند. مساله بازداشت زنان منشا توليد انبوهي از نوشته هاي عاطفي و ادبي در تقديس زندان رفتن و مدح جنبش زنان شده كه اگر چه در جاي خود خوب است اما مساله اصلي نيست. مساله اصلي دلتنگي از زندان و بيرحمي زندانبان و عبور از ديوارهاي اوين نيست. مساله اصلي جنبش زنان مبارزه با سلسله مراتب مردسالارانه قدرت و همزمان افزايش آگاهي و شناخت قربانيان اصلي اين سلسله مراتب يعني زنان عادي جامعه است. زنان اگر زندان مي روند براي تحقق اين اهداف اصلي است و گرنه زندان رفتن به خودي خود واجد هيچ ارزش اخلاقي و حيثيتي نيست. چه لزومي دارد مدام بر طبل قهرمان سازي بكوبيم؟ اگر جنبش زنان نياز به زندان رفتن دارد بايد رفت و اگر هزينه هاي بيشتر لازم است بايد داد اما اين حد لزوم هم اكنون محقق شده است؟ مساله من اصلا تندروي و ميانه روي نيست بلكه مساله احساسات زدگي و اغراق است. من شادي صدر را ستايش مي كنم نه فقط به خاطر زنداني كه رفته بلكه براي صدها طرح و تلاشي كه براي بهبود وضعيت زنان عادي جامعه انجام داده است و اگر در طي اين مسير شادي صدر گرفتار زندان مي شود قطعا بايد حاكميت را به شديد ترين شكل ممكن بازخواست و محكوم كرد. اما موفقيت جنبش زنان را با تعداد زندان رفته هايش نمي سنجم بلكه با تعداد زناني كه حق طلاق گرفته اند يا استقلال مالي پيدا كرده اند يا از خشونت خانگي رهائي يافته اند و ... سنجش مي كنم.

تصور مي كنم جنبش زنان هنوز در ابتداي راه است. اما استفاده از ادبيات شعاري و غير واقع بينانه كه بر اساس اغراق در همراهي جامعه با سران جنبش و تقديس زندان رفتن شكل گرفته مي تواند ما را دچار توهم كرده و از صبوري و واقع بيني دورمان كند. من فمينيستهاي واقع بين و عمل گرا را به فمينيستهاي رمانتيك و ايده آليست ترجيح مي دهم. فراموش نكنيد اين حرفها را كسي مي زند كه روزگاري در آرزوي زندان رفتن بوده است.

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/01/26ساعت 14:36 توسط نیما نامداري |