تبليغاتX
ساز مخالف

آنقدر ساده نيستم كه در اين يك وجب وبلاگ و با اين تعداد محدود خواننده (كه بسياري از آنها فرهيخته‌تر از من هستند) دنبال جلب راي براي كسي و يا كاستن از راي ديگري باشم. من اگر در دور دوم لازم باشد به موسوي هم راي خواهم داد همان گونه كه به هاشمي راي دادم. مساله من نتيجه انتخابات نيست بلكه فرايند پيش از انتخابات است. در اين وبلاگ كاري ندارم ديگران به چه كسي راي خواهند داد بلكه برايم مهم است كه آنها چگونه به عالم سياست نگاه مي‌كنند. هدفم از نقد موسوي تلنگر زدن به ساده‌سازي‌ها و تنبليهاي ذهني است كه سياست را به كمپين انتخاباتي تقليل مي‌دهد. فرايند سياسي‌اي كه تنها به راي‌آوري در هر انتخابات مي‌انديشد و تصور مي‌كند بردن هر يك انتخابات يعني يك بار ورود به بهشت. فرايند سياسي‌اي كه هادي ساعي را كنار نجفي و زير عكس خاتمي مي‌گذارد تا چهار نفر در شوراي شهر داشته باشد و امروز پاسخ نمي‌دهد كه فايده آن نحوه شركت در انتخابات چه بود؟ فرايند سياسي‌اي كه نمي‌فهمد نمادها بخشي از سرمايه سياسي او هستند و نبايد آنها را براي چند راي بيشتر حراج ‌كند. آدمهائي كه درك نمي‌كنند پذيرش و تحمل كروبي هزينه‌هائي به مراتب كمتر از تبديل موسوي به نماد اصلاح‌طلبي دارد. فرايند سياسي‌اي كه درنمي‌يابد الگوريتم حريصانه هميشه بهترين شيوه حل مساله نيست. مساله من سياست‌ورزي است نه انتخابات، انتخابات تنها بخش كوچكي از فرايند سياسي است اگرچه بيشتر ديده و شنيده مي‌شود.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/02/30ساعت 17:15 توسط نیما نامداري

پس از انتخابات رياست جمهوري دور قبل، رهبري به درخواست احمدي‌نژاد يك نفر را به تركيب شوراي عالي انقلاب فرهنگي اضافه كرد. اين فرد دكتر حسين كچوئيان استاد دانشكده علوم‌اجتماعي دانشگاه تهران بود. كچوئيان براي اهل تامل نام آشنائي است، يك تجددستيز به معناي واقعي كلمه! كسي كه معتقد به انقلاب فرهنگي دوباره است و در انتخابات گذشته حامي جدي و فعال احمدي‌نژاد بود. دانشجویان جامعه شناسی دانشگاه تهران به ویژه رشته مطالعات زنان خوب می توانند به آشکار شدن چهره کچوئیان کمک کنند. براي آشنا شدن با كچويان مي‌توانيد سايت او را ببنيد. اگر حوصله نداشتيد به نمونه‌هاي زير نگاهي بياندازيد:

به‌نظر می‌رسد به هر میزان که از زیر بار مؤلفه هایی که مربوط به غرب است مثل روشنفکری و دعواها و نزاع‌هایش خارج می‌شویم، بیشتر روشن می‌شود که ما جهان متفاوتی با نیازها و مسائل و دغدغه‌های خاص خودمان هستیم و در حال حاضر، به میزان زیادی، این «دیگر بودن» خود را بروز داده است. خصوصاً بعد از این که ما هشت سال بعد از دوم خرداد را طی کردیم، و نیروهایی که بستگی و پیوند خوبی با سنت‌های جامعه داشتند، توانستند خودشان را سازماندهی کنند، و بار دیگر، در موقع اجتماعی مطلوبی قرار بگیرند و بتوانند جهت‌های اجتماعی را، به سمتی  که اقتضا جامعه است و نه اقتضا غرب و نیازهای غرب هدایت کنند. به نقل از اينجا

چون هسته‌ي اصلي توسعه تنعم دنيايي است همه چيز در دنباله‌ي آن مطرح مي‌شود و اگر قرار است توسعه حاصل شود بايد به مسايل ديگري هم از جمله عدالت و فرهنگ توجه كرد اما اين ساختار بحث، مستقل نيست و بازسازي مفاهيم، استقلالي نيست. در ايران دهه‌ي توسعه، سال‌هاي 70 دهه هاشمي بود. حاصل اين نگاه كه مركزيت تنعم دنيايي و اقتصاد است اين بود كه وقتي مساله مطرح شد، دين مهم شد و اگر در اين شرايط آن را تغيير ندهيد توسعه نمي‌آيد. به نحوي كه ديانت در خدمت توسعه قرار مي‌گيرد و اين بحث مطرح شد كه ديانت مانع توسعه است و به شكل استقلالي آن را نديده‌اند. نتيجه اين بود كه چون نگاه آنها اقتصاد محور است همه در خدمت تحقق و توسعه قرار گرفت و اساسا كانونيت اقتصاد از آن گرفته نخواهد شد و خواسته‌ي اصلي اقتصاد بوده است و هنوز هم نتوانسته‌اند فضاي بحث را عوض كنند. به نقل از اينجا

هدف آقای احمدی‌نژاد پاره‌ کردن رابطه قدرت و ثروت بود که این رابطه آینده خوبی برای انقلاب اسلامی رقم نمی‌زد، یعنی منجر به تحریف و ادغام در سیستم جهانی و فراموشی جریان‌های اصیل دینی می‌شد، ممکن بود، مسئله‌ای نظیر عربستان سعودی در کشور اتفاق بیفتد، نه اسلامی که از آن انقلاب اسلامی به وجود آید؛ بنابراین در سوم تیر احیای عدالت اجتماعی که وجه ناظر به مردم داشت و توده‌های پایین مردمی که اشباع نشده بودند آن را می خواستند مد نظر بود. در دورهٔ ۸ سالهٔ‌ آقای هاشمی و همچنین در دورهٔ ۸ سالهٔ آقای خاتمی مردمی که انقلاب کرده بودند خیلی مورد بی‌توجهی، بی‌مهری و سرکوب قرار گرفته بودند که در سوم تیر احیا و بازگرداندن آنها به صحنهٔ اجتماعی و بازگرداندن موقعیتشان به آنها مدنظر بود، در واقع این مسایل بود که تحت عنوان عدالت مطرح می‌شد و صرفا بعد اقتصادی نداشت، همه ابعاد را نشان می‌داد و مطرح می‌کرد. به نقل از اينجا

ابعاد دیگر اصل خصومتی که جریان‌های مختلف با آقای احمدی‌نژاد نشان می‌دهند حاکی از آن است که وی موفق بوده است چراکه خصومت‌ها فعال و زنده است،همچنان ادامه دارد و تشدید هم می‌شود. جریانهای مختلف نشان می‌دهند که آنها ضربه خورده‌اند و نقطه‌ ضعف دولت این است که در برابر اینها انسجام لازم را ندارد. زمانیکه دولت روی وزارت نفت دست می‌گذارد یا جریان پیمانکاریها را تغییر می‌دهد و یا واردات و صادرات و نظیر اینها را تحت کنترل قرار می‌دهد، در نتیجه یک‌سری‌ بیرون می‌افتند و برای تضعیف و شکست دولت تلاش می‌کنند. به نقل از اينجا

نخستين بار كه نام كچوئيان را در فهرست اسامي كساني ديدم كه براي تبريك نوروز به دفتر موسوي رفته‌بودند صرفا كمي تعجب كردم نه بيشتر. مدتي بعد مصاحبه اي از كچوئيان منتشر شد كه از نامزدي مهندس موسوي (البته با يك شرط) دفاع كرده‌بود. اخيرا از دوستان متعددي می شنوم كه كچوئيان در ستاد موسوي فعال شده‌است. ضمن اينكه سايت رسمي موسوي هم با او مصاحبه‌ كرده و نظرات انتخاباتي او را منتشر مي‌كند. در پاسخ دكتر سروش به محمود دولت‌آبادي هم اشاره‌اي به نام كچوئيان شده‌بود.

اي‌كاش مشتاقان آقاي موسوي كمي توضيح بدهند كه نسبت كچوئيان با مهندس موسوي چيست؟ كدام ويژگيهاي فكري و ذهني موسوي با كچوئيان انطباق دارد كه او موسوي را به احمدي‌نژاد ترجيح داده؟ آيا موسوي همان‌قدر كه در مرزبندي با نيروهاي اصلاح‌طلب، نهضت‌آزادي، فعالان جنبش زنان، تحكيم وحدت، روشنفكران ليبرال و ... جديت دارد براي تبيين افتراقات خود با كچوئيان هم جدي است؟ شخص كچوئيان براي من اهميتی ندارد بلكه مهم نشانه‌هائي است كه از اين هم‌فكري‌ها استنباط مي‌شود.

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/02/29ساعت 9:45 توسط نیما نامداري

هنگامي كه در مورد انتخابات مي‌نويسم سه پيش‌فرض كليدي دارم از اين قرار:

1- تصور مي‌كنم اكثر قريب به اتفاق خوانندگان اين وبلاگ تكليف سياسي‌شان با احمدي نژاد روشن است. يعني آدمهائي نيستند كه تحت تاثير من راي‌شان به نفع احمدي‌نژاد جابجا شود. شايد نقدهايم به موسوي اثري اندك بر كساني داشته باشد كه مي‌خواهند به او راي بدهند اما اگر چنين موردي هم باشد راي آنها به سبد كروبي منتقل خواهد شد. اصلا نمي‌توانم بپذيرم كسي وجود دارد كه اولا خواننده اين وبلاگ باشد ثانيا مي‌خواسته به موسوي راي‌بدهد و ثالثا با خواندن این وبلاگ تصميم گرفته اصلا راي ندهد. چون چنين حالتي را محتمل نمي‌دانم نگران نيستم كه نقدهايم در مجموع به بقاي احمدي‌نژاد كمك كند.

۲- لزوم تغيير شرايط موجود را درك مي‌كنم اما براي نحوه تغيير هم اهميت قائلم. يعني اگر چه نتيجه تغيير مهم است اما براي من فرايند تغيير مهم‌تر است. فرايند است كه ميزان پايداري، كيفيت و امتداد تغيير را مشخص مي‌كند. بخش عمده‌اي از نقد من به موسوي، در اصل نقد خود او نيست. بلكه نقد آن فرايند سياسي است كه موسوي را در نقش نماد اصلاحات و تغيير خواهي قرار مي‌دهد. آن فرايند سياسي كه در سالهاي گذشته مكرر اشتباه كرده و به گمان من در حمايت از موسوي هم در حال تكرار همان اشتباه است. اين فرايند سياسي را اكنون يعني در زمان انتخابات نقد مي‌كنم چون تنها در زمان انتخابات است كه اين فرايند فعال شده و نقدشنو هم مي‌شود.

۳- در انتخابات راي خواهم داد.

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/02/27ساعت 17:4 توسط نیما نامداري

به گمان من از سال80 تا كنون وضعيت «اضطرار» تنها واژه‌اي است كه مي‌تواند رفتار اصلاح‌طلبان مستقر در سازمان مجاهدين و جبهه مشاركت را توصيفي كند. در هر انتخابات اينها ناگهان يادشان مي‌ايد كه اوضاع اضطراري است و بايد كاري كرد. اين  كار هم مي‌تواند تحريم انتخابات باشد (انتخابات مجلس هفتم) هم مي‌تواند نهضت ثبت‌نام و مشاركت با تمام قوا در انتخابات باشد (انتخبات مجلس هشتم) ما راي‌دهندگان هميشه ناگزير هم اهل چند و چون نيستيم كه بپرسيم اين دو انتخابات از حيث آرايش سياسي و ميزان ردصلاحيتها چه فرقي با هم داشتند كه در يكي كنار نشستيد و در ديگري با تمام قوا به صحنه آمديد؟ يا انتخابات رياست جمهوري قبل ناگهان اولترا اصلاح‌طلب شدند و دنبال ائتلاف دموكراسي و حقوق‌بشر حول دكتر معين بودند اما اين انتخابات واقع‌بين شده‌اند دنبال ائتلاف با اصولگرايان معتدل حول مهندس موسوي هستند و باز ماي ناگزير سوال نمي‌كنيم كه در اين چهار سال چه تغيير كرده‌است كه از  مشرق به مغرب هجرت كرده‌ايد؟

من موافق تحريم نيستم و معتقد به راي دادنم اما نمي‌توانم از خودم نپرسم كه بالاخره اين اصلاح‌طلبان استراتژي‌شان چيست؟ آيا جز از سر اظطرار تن به توجيه وضع موجود دادن كار ديگري بلد هستند؟ اين سوال براي من جدي است كه اگر واقع‌بيني و توجه به ساختار واقعي قدرت خوب است چرا در دور قبل معين را علم كردند و پشت كروبي نايستادند واگر اصلاح‌طلبي و  اصرار بر مطالبات، خوب است چرا در اين دوره موسوي كه خود را اصلاح‌طلب نمي‌داند را باز بر كروبي ترجيح داده‌اند؟

اينها را براي اين نگفتم كه نسخه انتخباتي بپيچم صرفا خواستم به بعضي دوستان كم‌حافظه اما هميشه حق‌به جانب كه اين روزها از نقدهاي من به موسوي ناراحت شده‌اند يادآوري كنم طوري از موسوي دفاع نكنند كه انگار بديهي است كه بايد از موسوي حمايت كرد! ما عادت كرده‌ايم شما هر روز يك ساز جديد بزنيد و رقص نوئي آغاز كنيد. همين سه ماه پيش كه موسوي با اعلام نامزدي خود خاتمي را سنگ روي يخ كرد اولين كساني كه موسوي را همچون لباس چرك شستند و از طناب آويزان كردند حضرات سازمان مجاهدين انقلاب و جبهه مشاركت بودند. پس لطفا الان طوري حرف نزنيد كه انگار موسوي فرشته‌اي از آسمان هبوط كرده‌است. مي‌فهمم كه باز هم شرايط اضطراري است و ترس از احمدي‌نژاد و ... آري همه اينها را مي‌فهمم. اما آيا شما هم مي‌فهميد كه 8 سال است همين شيوه را تكرار كرده‌ايد و سال به سال در حال عقب‌نشيني هستيد؟ مي‌فهميد كه اصلاح‌طلبي به عنوان يك هويت سياسي تقريبا در حال فراموشي است؟ مي‌فهيمد كه سرمايه سياسي جريان اصلاحات تقريبا از دست رفته‌است؟ مي‌فهميد كه نامزد شما هيچ ويژگي اصلاح‌طلبانه ندارد؟ مي‌فهميد كه اگر با موسوي هم ببازيد هم بازي قدرت را باخته‌ايد هم بازي اخلاق و نيز تمام سرمايه سياسي‌تان را؟

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/02/24ساعت 23:31 توسط نیما نامداري

داستان حقوق بشر در ايران داستان غريبي است. امروز شنيدم يكي از وكلائي كه اين اواخر به شدت در پرونده‌هاي اعدام فعال شده و به عنوان وكيل حقوق‌بشري شهرتي به هم زده در پرونده‌اي كه وكيل اولياي دم است درخواست قصاص كرده‌است. گويا اين اولين بار هم نيست كه ايشان به عنوان وكيل خانواده مقتول، خواهان اعدام قاتل شده!

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/02/23ساعت 19:46 توسط نیما نامداري

من قبلا هم چند بار گفته‌ام هنوز هم تكرار مي‌كنم: به نظر من هنوز احمدي‌نژاد به احتمال قريب به يقين رئيس‌جمهور خواهد ماند. اين تصور كه مردم شديدا از احمدي‌نژاد رويگردان شده‌اند به نظر من صحيح نيست احساس مي‌كنم چون قضاوتها در فضاي اينترنت سوگيري به ضرر احمدي‌نژاد دارد آنها كه بر اين مبنا قضاوت مي‌كنند دچار سوگيري تحليلي مي‌شوند. من هم براي حرفم سندي ندارم اما مشاهداتم در فضاي اينترنت با مشاهداتم در فضاي واقعي جامعه متفاوت است.

ريشه اين مساله اقتصادي است. همان‌طور كه قبلا حدس زده بودم احمدي‌نژاد در توزيع پول فعال شده‌است. غير از انواع كمكهاي غير نقدي كه در ادارات توزيع مي‌شود پرداخت سود سهام عدالت، طلبهاي فرهنگيان، افزايش حقوق بازنشستگان، افزايش فيمت خريد محصولات كشاورزي و ... كه عدمتا در شش ماه اخير اوج گرفته باعث شكل‌گيري فضاي مثبتي به نفع او در برخي اقشار جامعه شده‌است. ضمن اينكه هنوز هم هستند كساني كه معتقدند احمدي‌نژاد مي خواهد با فساد مبارزه كند اما نمي‌گذارند.

اينها را از اين جهت گفتم كه هشدار بدهم مواظي سوگيري تحليل باشيم. اينكه وضعيت فعلي آرا را چطور ارزيابي كنيم تاثير جدي در طراحي روش مشاركت در انتخابات دارد.

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/02/22ساعت 17:39 توسط نیما نامداري

علي معظمي يك چپ جدي است و من در نقطه مقايل او يك ليبرال ثابت قدم، پس بايد عجيب باشد كه من به اين ذهن روبرو تا اين حد علاقمند باشم. اما راست اين است كه علي معظمي را دوست دارم اساسي هم دوست دارم. او دوستي استوار، مهربان، با سواد و با اخلاق است كه نزديك به ده سال صرفا خاطرات خوب از او جمع‌كرده‌ام. اينها مقدمه‌اي است براي اينكه خوشحالي خودم از وبلاگ‌نويسي مجدد علي را اعلام كنم او  « اينجا و اكنون» است.

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/02/21ساعت 14:31 توسط نیما نامداري

من به موسوي راي نخواهم داد به دلايل زير:

1- موسوي خود را اصلاح‌طلب نمي‌داند. اين را خودش مكرر تاكيد كرده و در تمام رفتارهايش به شدت حساس است كه با اصلاح‌طلبان به عنوان يك جريان سياسي مرزبندي داشته باشد. او در شكل‌گيري اين هويت سياسي هم همراهي نشان نداده است. هنگامي كه دانشجويان و زنان و فعالان سياسي را بازداشت مي‌كردند، هنگامي كه مطبوعات را توقيف مي‌كردند، هنگامي كه روشنفكران را به قتل مي‌رساندند، هنگامي كه  فشار سياسي مخالفان دولت خاتمي را زمين‌گير كرده بود هنگامي كه هر روز آتشي در گوشه‌‌اي از كشور عليه اصلاح‌طلبان افروخته مي‌شد آقاي موسوي كجا بودند؟ چرا كلمه‌اي سخن نمي‌گفتند؟

2 موسوي نوستالژي دهه 60 دارد و اين را مدام به رخ مي‌كشد. موسوي بازگشت به دهه 60 را به عنوان يك نويد انتخاباتي تكرار مي‌كند. اما براي من مديريت دهه 60 نماد سركوب، استبداد، جهالت، عوام‌زدگي و ارتجاع است. وقتي موسوي از دهه 60 سخن مي‌گويد من نمي‌توانم اعدامها و زندانها را فراموش كنم. نمي‌توانم گزينش و اخراج هزاران هزار نفر را فراموش كنم. نمي‌توانم تسلط و سيطره قشري‌گرائي مذهبي به زندگي روزمره‌ مردم، حاكميت گشت جندالله و ثارلله بر خيابانها، وحشت از انتقاد، غم‌زدگي جوانان، بازشگت زنان به صدر اسلام و ... را فراموش كنم. در دهه 60 كه قيمت نفت در بالاترين ميزان خود در تاريخ كشور (به استثناي دوره احمدي‌نژاد) بود اقتصاد كشور را به خاك سياه نشاندند. موسوي به كجاي آن دوران مصيبت و محنت مي‌نازد؟ من انتظار ندارم موسوي آن دوران را نقد كند اما دليلي هم نمي‌بينم مدام از آن تمجيد كند.

3- موسوي در مورد نقش خود در جنگ هيچ توضيحي نمي‌دهد. چرا موسوي كه به عنوان رئيس دولت كه مسئوليت اصلي امور اجرائي كشور را برعهده داشت هيچ گاه به آيت الله خميني  اطلاع نداد كه ادامه جنگ جز فاجعه ثمري ندارد؟ امروز همه مي‌دانيم كسي كه در سال 67 آيت‌الله خميني را قانع كرد كه ادامه جنگ ديگر امكان‌پذير نيست هاشمي رفسنجاني بوده‌ و براي اين كار از وزير ارشاد وقت (خاتمي) و رئيس برنامه و بودجه (روغني زنجاني) كمك گرفته‌است.

4- موسوي هيچ نشانه‌اي از سياست‌ورزي مدرن از خود بروز نمي‌دهد. به حزب اعتقاد ندارد و كماكان خود را مستقل مي‌داند. هنوز در حال و هواي اول انقلاب است كه كسي بيايد و دل همه را ببرد: چپ و راست، فقير و غني، روشنفكر و عامي، بنيادگرا و سكولار، پير و جوان  و همه و همه. اما به گمان من سياست‌مدار بايد انتخاب كند او نمي‌تواند همه با هم را داشته باشد در غير اين صورت به موجود بي‌خاصيتي بدل مي‌شود كه حرف روشن و استراتژي معيني ندارد. همين وضعيت را در مشي تبليغاتي موسوي مي‌شود ديد. در تمام سه ماه گذشته كه موسوي وارد صحنه شده جز حرفهاي كلي و نقدهاي سردستي به احمدي‌نژاد حرف جديدي نداشته، به گمان من موسوي ايده خاصي از خود ندارد به همين دليل است كه هويت انتخاباتي او صرفا به نقد احمدي‌نژاد بدل شده نقدي كه  در حوزه اقتصاد از حرفهاي ژورناليستي فراتر نرفته، در حوزه‌ سياست در حد نقد جزئيات است و در حوزه فرهنگ هم صرفا كلي گوئي است. من انتظار داشتم موسوي تا امروز كه يك ماه به انتخابات مانده در محورهاي مختلف بيانيه‌ها يا برنامه‌هائي منتشر مي‌كرد كه وجه ايجابي سياستهاي او را مشخص كند. او بايد مي‌گفت كه برنامه‌اش براي يارانه‌ها چيست؟ خصوصي‌سازي را چگونه پي‌خواهد گرفت؟ آيا به تعزيرات حكومتي اعتقاد دارد؟ آيا موافق عضويت ايران در سازمان تجارت جهاني است؟ سياستهاي پولي او چگونه خواهد بود؟ طرح دقيقش براي خارج كردن درآمد نفت از بودجه چيست؟ آيا موافق استراتژي جايگزيني واردات در صنعت است؟ آيا به خصوصي‌سازي در حوزه آموزش اعتقاد دارد؟ آيا اجازه خواهد داد در آذربايجان يا كردستان زبانهاي محلي تدريس شود؟ اينها كه ديگر حرف سياسي و خطرناك نيست نمي‌خواهم برنامه‌اش براي توانمندسازي زنان، براي حذف سانسور، براي توسعه آزادي‌هاي اكادميك، براي مبارزه با فساد اقتصادي و ... را بگويد، اينها پيشكش!

5- موسوي در تشكيل ستادش نشان داده كه مديران او از چه تيپي خواهند بود. مشاورين اصلي او جمعي از رفقاي قديمي‌اش هستند كه تنها ويژگي‌شان اين است كه موسوي در سالهاي حاشيه‌نشيني با آنها هم‌پياله بوده آدمهائي مثل باقريان، بهزاديان، فاتح، برادران بهشتي، عابدي، رباطي، مومني و ... كدام‌شان سابقه مديريت يا سياست‌گذاري قابل توجه دارند؟ موسوي از ابتدا حساس بود تيم اصلي ستادش از كساني باشند كه به اصلاح‌طلبي شهرت جدي نداشته باشند آدمهائي كه در هشت سال اصلاحات طوري عمل كرده‌اند كه رقيب به آنها حساسيت نداشته و صرفا كبريتهاي بي‌خطر بودند. تكنوكرات هم نيستند كه دلمان به مديريت‌شان خوش باشد. فضاي حاكم بر ستاد او آميخته‌اي از مريد و مراد بازي و احساسات نچسب است. همان رمانتيك‌بازيهاي هميشگي و اسطوره‌سازي‌هاي مضحك كه آدم را از هر چه تبليغات است منزجر مي‌كند آخر اين چه شعارهائي است:« ای مومنین: یک یا حسین تا میرحسین»؟ برويد اينجا را ببينيد تا با مغز متفكر ستاد ايشان آشنا شويد؟ ابوالفضل فاتح را ما تحكيمي‌هاي دهه 70 خوب مي‌شناسيم. چه بگويم از رانت، ارادت به رهبري، حدف دانشجويان منتقد و ...؟

6- نشانه‌هاي متعددي در گفتار و كردار موسوي است كه من را قانع مي‌كند موسوي در حوزه اقتصاد هيچ تغييري  نكرده ‌است. او كماكان فاقد ذهنيت اقتصادي روشن است و بر اساس تصورات سياسي كه در دهه 40 و 50 شكل گرفته سياست‌گذاري مطلوبش بر اساس برنامه ريزي متمركز و دولتي با هدف رسيدن  به خوكفائي است.

اينها اصلي‌ترين دلايلي است كه الان به ذهنم مي‌رسد. تصميم من يكي از دو گزينه «راي ندادن» يا «راي به كروبي» خواهد بود.

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/02/20ساعت 11:11 توسط نیما نامداري

ميرحسين موسوي: تورم، مالياتي است كه اغنيا براي فقرا مي‌بندند.

در اقتصاد پديده‌اي به نام ماليات تورمي وجود دارد. محل اصلي درآمد دولتها ماليات است. در برخي مواقع درآمد دولتها كفاف هزينه‌هايشان را نمي‌دهد و كسر بودجه دارند.  آنها براي كاهش اين كسر بودجه بايد ماليات بيشتري از مردم بگيرند. يعني مثلا ماليات بر درآمد يا تعرفه هاي گمركي يا ماليتهاي بر مصرف را افزايش دهند. اما اين افزايش از يك طرف مستلزم تامين نظر گروه‌هاي ذي‌نفع مختلف (مجلس، لابيها، بروكراتها و ...) است و از طرف ديگر افزايش مالياتها باعث نارضايتي مردم شده و به محبوبيت سياستمداران حاكم بر دولت لطمه مي زند. از آنجا كه دولتها دوست ندارند خرج‌شان را كم كنند (يعني دوست دارند بذل و بخشش كنند، پروژه افتتاح كنند، اعانه و يارانه بدهند و ... و نهايتا راي جمع كنند) پس تنها يك راه باقي‌مي‌ماند آن هم اين است كه پول بدون پشتوانه چاپ كنند. اين كار باعث مي‌شود حجم نقدينگي افزايش ‌يابد و تورم رشد ‌كند. در شرايطي كه ظرفيت توليد تغيير نكرده و ثروت كشور هم افزايش نيافته چنين سياستي منجر به رشد اقتصادي هم نشده و قدرت خريد واقعي مصرف كننده هم تغييري نمي‌كند. در اين حالت مي‌گويند دولت ماليات تورمي اخذ كرده است. يعني مشكل كمبود درآمد خود را با كاهش ارزش پول ملي و افزايش تورم حل كرده‌است.

احتمالا مهندس موسوي چيزي در مورد همين ماليات تورمي شنيده‌اند و نداشتن دانش اقتصادي و جهان‌بيني چپ او منجر به گفتن چنين جمله مضحكي شده‌است. اصولا بار مالياتي عمدتا بر دوش اغنيا است و فقرا در دامنه معافيتهاي مالياتي قرار مي‌گيرند. اين هم در مورد ماليتهاي بر درآمد صدق مي‌كند هم ماليات بر مصرف، اغنيا چون درآمد بيشتري دارند و مصرف بيشتري هم مي‌كنند مالياتي بيشتري مي‌دهند. ضمن اينكه مالياتي تورمي را دولت مي ستاند نه اغنيا!

موسوي بخواهد يا نخواهد يك چپ اسلامي سترون در دهه 60 است. با چهار جمله كليشه‌اي و مبهم و كلي در دفاع از بخش خصوصي هم نمي‌تواند خود را به عنوان يك هوادار آزادي اقتصادي  معرفي كند. اينكه او چنين راحت «اغنيا» را جايگزين «دولت» مي‌كند يك خطاي لفظي نيست بلكه اعتقادي برخاسته از جهان‌بيني او است كه بر تضاد ميان فقير و غني در اقتصاد و مستضعف و مستكبر در سياست استوار است. در اقتصاد موسوي براي من احمدي‌نژاد تحت ويندوز است.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/02/17ساعت 14:52 توسط نیما نامداري

از مدتها پيش مي‌خواستم در مورد پرونده دلارا دارابي چيزي بنويسم. اما به دليل آنكه هنوز سرانجام كار روشن نبود ترجيح دادم دست نگه دارم. اما ديروز خبر آمد كه متاسفانه اين خانم اعدام شدند. من با مجازات اعدام مخالفم. اين را زمان اعدام صدام هم در اين وبلاگ نوشتم. مجازات افراد زير 18 سال را هم تقبيح مي‌كنم. پس به اين دو دليل قطعا با اعدام دلارا دارابي مخالفم. اما معتقدم نبايد چون با مجازات حقوقي اعدام مخالفيم متهم به اعدام را از نظر اخلاقي تبرئه كنيم و متقابلا نبايد چون كسي را از نظر اخلاقي گناهکار مي‌دانيم با اعدام او موافقت كنيم.

دلارا همراه با دوستش به خانه پيرزني كه فاميلش بوده مي‌روند. پيرزن به حكم خويشاوندي در را به روي او باز مي‌كند. دلارا و دوستش با چاقو پيرزن را به قتل رسانده و برخي اموال او را به سرقت مي‌برند. بي‌ترديد اين كار جنايت است. درست است كه علم حقوق بار اصلي جرم را به دوش كسي مي‌اندازد كه چاقوي آخر را مي‌زند اما اخلاق هر دو را به يك اندازه گناهكار مي‌داند. آيا نقاش بودن دلارا تاثيري در بار اخلاقي عمل او دارد؟ پاسخ من منفي است. دلارا به ميل خود و در شرايط عادي و با قصد قبلي به خانه پيرزن رفته و مرتكب قتل شده، همين براي محكوميت اخلاقي او كفايت مي‌كند.

اين شرايط اصلا قابل قياس با شرايط برخي زنان قاتل ديگر نظير افسانه نوروزي، كبري رحمان‌پور يا فاطمه پژوه نيست. زناني كه يا در دفاع از خود مرتكب قتل شده‌‌اند يا فقر، تبعيض، ازدواجهاي اجباري و ... آنها را در موقعيتي قرار داده كه  ناخواسته فردي را كه مسبب ظلم و سركوب آنها بوده به قتل رسانده‌اند، زناني كه خود اولين قرباني بي‌عدالتي و نظام حقوقي ناكارآمد هستند. دلارا دارابي در چنين شرايطي نبوده است. به همين دليل و به گمان من تبرئه و قهرمان‌سازي از او غير اخلاقي است. او عامل يا دست‌كم مباشر قتل انساني بوده كه هيچ گناهي نداشته است.

به نظر من فضائي كه حول پرونده او ايجاد شد بيش از آنكه اخلاقي و انساني باشد برآمده از نوعي برداشت سانتي‌مانتال و تبليغاتي از حقوق بشر است. پرونده دلارا نمي توانست مصداق مناسبي براي حجم بي عدالتي و نقض حقوق‌بشري باشد كه جمهوري‌اسلامي عامل آن است. پس چرا در چنين جايگاهي قرار گرفت؟ من دو دليل ساده دارم: ويژگيهاي جذاب ژورناليستي پرونده (دختر زيباي نقاش نوجواني كه مرتكب قتل شده) و ضعف تئوريك برخي وكلا و فعالان حقوق‌بشر!

شيوه دفاع از دلارا وضعيتي ايجاد كرد كه حتي خانواده او و خود او هم دچار خطاي برآورد شدند. خانواده مقتول در نامه‌اي كه چند روز پيش منتشر كردند توضيح داده‌بودند كه چگونه دلارا و خانواده او از يك عذرخواهي ساده هم خودداري مي‌كنند. معناي اين كار چيست؟ در چنين شرايطي وقتي همه مي‌دانيم كه طبق قوانين ايران اختيار گذشت صرفا در دست اولياي دم است ديو سازي از‌ آنها و بي‌توجهي به احساسات و تحقير قضاوت آنها به نفع چه كسي است؟ دلارا؟ اخلاق؟ حقوق بشر؟ خانواده مقتول؟ ظاهرا همه باخته‌اند!

نقد من صرفا از منظر اخلاقي نيست. به گمان من از منظر حقوق‌ بشري هم استراتژي فعالان و وكلائي كه در اين پرونده درگير بودند به شدت قابل نقد است. اصلي‌ترين استدلال آنها اين بود كه دلارا به دليل چپ‌دست بودن نمي‌توانسته قاتل باشد معناي ديگر اين حرف اين است كه قاتل، دوست او بوده آيا اگر آن پسر اعدام مي‌شد مشكل حل بود؟ اگر با مجازات اعدام مخالفيم بايد با همه مصاديق آن مخالفت كنيم. يا اين همه تاكيد بر نقاش بودن او معنايش اين است كه كه اگر متهم به اعدامي هنرمند نبود نبايد با اعدامش مخالف بود؟ براي مخالفت با مجازات اعدام لازم نيست متهم به اعدام، بي‌گناه باشد. مجازات اعدام بد است حتي اگر محكوم به آن بدترين جانيان باشد. به گمان من بايد در دفاع از حقوق بشر چهارچوب تئوريك داشت. اين را به ويژه بايد خطاب به برخي وكلا گفت كه با پرونده‌هاي حقوق‌بشري شهرت يافته‌اند اما ...

+ نوشته شده در شنبه 1388/02/12ساعت 9:38 توسط نیما نامداري

نگاه كه مي‌كنم تقريبا همه پستهاي چند ماه اخيرم در مورد انتخابات است. شايد كساني كه فقط از اين مجرا با من ارتباط دارند تصور كنند فضاي انتخابات براي من دلگرم‌كننده و شورآفرين است. بد نيست قضاوت كلي‌ام در مورد انتخابات پيش‌رو را خيلي خلاصه بگويم.

من ميان نامزدهاي موجود ترجيحات خودم را دارم و انتخابم كه قطعي شد حتما در وبلاگ خواهم نوشت اما به نظر من از سال 78 تا امروز صرفا پسرفت داشته‌ايم. هيچ نشانه اميدواركننده‌اي نمي‌بينم كه بگويم حتي اندكي رشد داشته‌ايم. ادبيات سياسي-انتخاباتي اين دوره مبتذل‌تر از همه ادوار گذشته است. نامزدهاي اصلاح‌طلبان كه بايد نمادهاي اصلاحات باشند كمترين نسبت را با مفهوم اصلاحات دارند و سطح مطالبات به طرز مضحكي تقليل يافته‌است.

هنوز هم استراتژي رقابت صرفا بر مبناي «ترس» است. تا اينجاي كار موسوي غير از متن متوهمانه (و به باور من خطرناك) الگوي زيست مسلماني هيچ حرفي كه اثباتي باشد نزده و هيچ برنامه روشني رو نكرده‌، ترساندن از احمدي‌نژاد آن هم بدون هيچ انسجام نظري تنها ابزار تبليغاتي اصلاح‌طلبان شده‌است.

كماكان حزب بي‌معنا است. نامزدها از احزاب فاصله مي‌گيرند. كروبي هم كه تنها نامزد حزبي است عملا حزبش فروپاشيده، خود احزاب هم ناميدكننده‌تر از همه هستند. احزابي كه صرفا با تحليل راي‌آوري بيشتر عليرغم اختلافات فاحش فكري و سياسي از يك نامزد دفاع كنند حزب نيستند. من ديگر يقين پيدا كردم كه اين احزاب دوامي نخواهند داشت چون فاقد پرنسيپ حزبي و چارچوب نظري هستند. و ...

اگرچه محكوم به انتخابيم اما خودمان را گول نزنيم، كماكان در سرازيري سیاست غلت مي‌زنيم.

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/02/08ساعت 10:12 توسط نیما نامداري

اين اولين بار در تاريخ جمهوري اسلامي است كه رئيس‌جمهور پس از پايان دور اول بايد در يك رقابت جدي حاضر شود. آقايان خامنه‌اي، هاشمي و خاتمي بي هيچ دردسري و پس از يك انتخابات تشريفاتي دور دوم رياست جمهوري خود را آغاز كردند اما احمدي‌نژاد ناچار است رقابت كند. در اين شرايط احمدي‌نژاد نامزد فعال است و ديگران نامزد منفعل، يعني احمدي نژاد به دليل مسئوليتش امكان به كار گرفتن ابزارها و ايجاد فضاهائي را دارد كه نامزدهاي ديگر ندارند. منظورم ابزار تقلب نيست كه اگرچه در جاي خود مهم است اما در ابعاد و اثرش نبايد اغراق كرد.

مثالي بزنم. الان اگر احمدي‌نژاد اعلام كند با موافقت رهبري تصميم گرفته فروش سربازي را دوباره آغاز كند يا بانكها موظف شده‌اند به كشاورزان وام بلاعوض بدهند صحنه انتخابات دچار دگرگوني اساسي مي‌شود. اگر نهادهاي ديگري مثل مجلس هم بخواهند (البته اگر بخواهند) جلوي چنين تصميمي را بگيرند انتخابات گذشته و احمدي‌نژاد استفاده‌اش را كرده‌است. رسانه‌ها و از همه مهم‌تر صدا و سيما هم شبانه‌روز در اختيار دولت است و صداي رئيس‌جمهور فعلي بهتر و بيشتر از همه نامزدها شنيده مي‌شود. احمدي‌نژاد همه نشان داده مرد عمل است يعني حرفي را كه زده حتما اجرا خواهد كرد.

من حدس مي‌زنم توزيع نقدي يارانه‌ها همان برگ برنده‌اي است كه احمدي‌نژاد براي دست آخر نگهداشته است. به دليل مسئوليتي كه در‌ يك پروژه دارم در جريان پشت صحنه اجرائي طرح تحول اقتصادي و توزيع نقدي يارانه‌ها هستم. به دليل محدوديتهاي حرفه‌اي نمي‌توانم شواهدي كه وجود دارد را در وبلاگم بنويسم اما ستادها انتخاباتي  كروبي و موسوي بايد احتمال توزيع پول ميان مردم در ماه‌هاي آينده يا دست كم ايجاد چنين تصوري در راي‌دهندگان را جدي بگيرند. من به دوستاني كه در ستاد اين دو نفر فعال هستند اين نكته را قبلا گفته‌ام اما به نظر نمي‌رسد هنوز آن را جدي گرفته باشند.

در همين ارتباط مطلب زیر در اعتماد ملی امروز را ببينيد

احمدي‌نژاد: پيش‌بيني كرده‌ايم بين 50 تا 70 هزار تومان به 70 درصد ايراني‌ها يارانه بدهيم

+ نوشته شده در شنبه 1388/02/05ساعت 10:27 توسط نیما نامداري

حقيقتا بدون شرح:

بسم الله الرحمن الرحیم

دوم اردیبهشت ماه، سالروز تاسیس نهاد گرانقدر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به فرمان حضرت امام خمینی، بر ملت سلحشور ایران و یکایک سبز جامگان پاسدار گرامی باد.

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، شجره طیبه‌ای است که با دست توانای معمار حکیم و دوراندیش انقلاب در این سرزمین خدایی نشانده شد تا بیمه کننده تداوم انقلاب و حافظ دست‌آوردهای گرانسنگ آن باشد و امروز پس از سه دهه پر فراز و نشیب و عبور از میدان‌های سخت و پرخطر، این درخت تنومند همچنان بالنده و استوار سر به آسمان می‌ساید و از شکوفه‌های معطرش دمادم شمیم ایثار و جوانمردی می‌تراود.

سپاه پاسداران به عنوان یادگار ارزشمند بینانگذار عظیم الشان جمهوری اسلامی، همواره برای مردم خداباور ایران، عزیز و گرامی خواهد ماند و هیچ‌کس خاطره رشادت‌ها و پایمردی‌های پاسداران عزیز را در حراست از استقلال و سربلندی میهن اسلامی و پاسداری از گوهر گران‌بهای آزادی که هدیه انقلاب اسلامی برای ملت ایران بوده را فراموش نخواهد کرد.

امروز نیز سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نقش بی‌بدیل و تعیین کننده‌ای در حرکت رو به رشد نظام جمهوری اسلامی و پیشرفت‌های غرورآفرین آن دارد و از سوی دیگر هوشیاری، حضور بهنگام و بازدارنده سپاه در مقابله با تهدیدات و توطئه‌های گوناگون به مردم عزیز آرامش و اطمینان خاطر بخشیده است.

اینجانب به مناسبت این روز با شکوه، درود و سلام خالصانه خود را به پاسداران سرافراز انقلاب اسلامی، فرزندان راستین امام خمینی (ره) و همرزمان عزیزم در سال‌های حماسه و ایثار تقدیم می‌دارم و از آستان ربوبی مسئلت می‌نمایم که توفیق دهد تا بتوانیم بار دیگر همچون دوران پرشکوه دفاع مقدس در راه عظمت و سربلندی انقلاب اسلامی و میهن عزیزمان بکوشیم، ‌انشاالله .

برادرتان میرحسین موسوی

به نقل از كلمه

پ.ن:تاكيدها از من است

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/02/02ساعت 15:8 توسط نیما نامداري