حمايت گروههاي اصلاحطلب از موسوي صرفا بر اساس تحليلي است كه آنها از رايآوري او دارند. اغلب رهبران و كادرهاي اصليشان كه من ديده يا شنيدهام در گپ و گفتهاي غير عمومي چندان با ذهنيتها، نظرات و آدمهاي دور و بر موسوي موافق نيستند و مشاركت فعالي هم در ستاد او ندارند. ضمن اينكه ميل به كسب قدرت و رسيدن به پست در دولت احتمالي موسوي را هم نبايد در اين حمايتها دستكم گرفت. موسوي پس از تكاني كه اعلام حضور رسمي و اولين كنفرانس مطبوعاتياش به صحنه سياسي داد منحني محبوبيتش شيب نزولي پيدا كردهاست. او در مجموع نتوانسته در فعالان سياسي اصلاحطلب شوري بيافريند. با اين كليگوئيها و نوستالژي دهه 60 كه به شدت در حرفهايش نمود دارد من خوشبين نيستم كه رقيب قدري براي احمدينژاد باشد. ضمن اينكه شنيدههاي مكرري كه در مورد كمك مالي رهبري به ستاد او وجود دارد هم ميتواند به وجهه او لطمه شديد بزند. در مورد روابط رهبري و موسوي من هنوز به تحليل روشني نرسيدهام اما قطعا هر چه هست منفي نيست.
در مجموع ظاهر شدن موسوي به عنوان نامزد اصلي اصلاحطلبان مرا از آينده اصلاحطلبي به كل نااميد كرد. من اميدوار بودم گروههائي مثل مشاركت و كارگزاران استراتژياي كه در انتخابات رياست جمهوري 84 اتخاذ كرده بودند را اگرچه در انتخاب مصداقش يعني دكتر معين، اشتباه كردند اما همان استراتژي را ادامه دهند. يعني تلاش براي ايجاد نسل جديدي از رهبران سياسي نظير نجفي، صفائي فراهاني، زنگنه و ... كه وجهه عملگرائي آنها پر رنگ تر از وجهه ايدئولوژيك آنها باشد و در جدال قدرت گاردهاي قديمي انقلابي هم سابقه پر رنگي نداشته باشند. چنين سياستي مستلزم صبر و اميد بود. يعني اينكه در هر انتخابات صرفا به دنبال پيروزي در آن انتخابات نباشند و كمي بلند مدت تر فكر كنند و تصميم بگيرند. اما آوردن خاتمي و سپس حمايت از موسوي اميد مرا از بين برد.
در مورد كروبي در آينده خواهم نوشت.
براي من كه معتقدم آزادي اقتصادي سنگبناي انواع ديگر آزاديها است مهمترين محوري كه در گفتههاي نامزدهاي رياستجمهوري دنبال ميكنم سخنان اقتصادي آنها است. با اين وصف موسوي نه تنها شوقي در من برنميانگيزد كه مرا ميترساند. موسوي به اقتصاد سادهانديشانه نگاه ميكند. مثلا ميگويد:
زماني كه بيكاري كاهش يابد و نيروي كار هم ارزان فروخته نشود و همچنين كشور به ثبات اقتصادي برسد، نرخ تورم كنترل ميشود و در اين صورت وضعيت معيشت و قدرت خريد اقشار مختلف جامعه بهبود پيدا ميكند.
به همين سادگي! او چنان حرف ميزند كه گوئي در مقام يك معمار ميخواهد نظام اقتصادي را آنگونه كه خودش ميفهمد از نو پيريزي كند و در اين راه همه عوامل اقتصادي در كنترل او هستند. مثلا ميگويد:
مجموعه سياستها بايد به گونهاي باشد كه دهكهاي پايين را هدف قرار داده، قشرهاي پايين دست را به اقشار مياني نزديك كند و سپس به سمت فربه كردن طبقات مياني حركت كند. اين شرايط محقق نميشود مگر با كنترل تورم و هدايت اقتصاد به سمت توليد ملي و همچنين هدايت كردن بازارها در جهت منافع ملي.
مگر ديكتاتورها چه ميخواهند بكنند؟ آنها هم همين تصور را از جامعه دارند، مومي كه در دستان ما نرم شده و به شكلي درميآيد كه ما ميخواهيم. موسوي قرائت روشنفكرانهاي از همان نگاه است كه دولت را قدرت مطلق و فعال مايشا ميداند. دولتي كه به جاي همه فكر ميكند، به جاي همه تصميم ميگيرد و به جاي همه اجرا ميكند. موسوي هنوز هم دركي غيرعلمي و چپزده از اقتصاد دارد:
پارادوكس نقدينگي در كشورمان بيش از هر چيز به تناقضهاي دروني موجود در برنامه موسوم به تعديل است كه بيشترين عدم تعادلها را بهويژه بر بازار پول كشورمان تحميل كرد. برخوردهاي سهلانگارانه در مورد ارزش پول ملي طي اين سالها را نبايد دست كم گرفت. به گمان اينجانب در شرايط موجود باید یک سیستم تامین اعتبار برنامهریزی شده در این زمینه ايجاد شود. قانون بانکداری اسلامي در این زمینه، حقوقی به دولت داده است. تا آنجایی که به یاد دارم دولت باید در ابتدای هر سال و پس از بحثهاي کارشناسی، مشخص کند که اعتبارات به چه بخشهایی و با چه شرایطی اختصاص یابد. گمان ميکنم که از قدرت انعطافی که دولت در این زمینه دارد به خوبی استفاده نمیشود.
مگر احمدينژاد چه ميكند؟ او هم ميخواهد نقطه تعادل بازارها را آنگونه كه دلشميخواهد جابجا كند و اعتبارات بانكي را به بخشهائي بدهد كه خودش ترجيح ميدهد. در ادبيات موسوي هيچ نشاني از حق انتخاب نيست، فرق او با احمدينژاد در تفسير روشنفكرانه اي است كه بر اقتصاد دولتي، متمركز و غيررقابتي مطلوبش بار ميكند:
در يك جامعه صنعتي، توجه به نيروي كار و توليد از اهميت ويژهاي برخوردار است و تنظيم روابط كار به نحوي كه در آن به منافع عوامل توليد توجه شود از برنامههاي دولتها است كه قانون كار ميتواند مبين برنامههاي دولت در دفاع از توليد و نيروي كار باشد.
يا مي گويد:
نقش دولت میتواند راهنمایی به سمت اقتصاد ملی قدرتمند باشد. ما بیش از حد اجازه واردات دادهایم. در این سیاست باید تجدید نظر کرد. باید گامهای بزرگتری برای حمایت از اقتصاد ملیمان برداریم.
در ذهن موسوي هنوز دولت همه چيز است و اين بدترين نشانهاي است كه مرا از او دور ميكند. گرفتاريهاي روزمره فرصت نوشتن منظم و سر فرصت را به من نميدهد اما همينقدر بگويم كه موسوي اقتصادي براي من همان موسوي دهه 60 است و اين يعني پايان اميدواري.
برخلاف فضاي اينترنت كه رقابت انتخاباتي بين كروبي و موسوي است در فضاي واقعي كه شديدا تحت تاثير روزنامهها است رقابت بين كروبي و احمدينژاد است. تيترهاي صفحه اول امروز روزنامههاي اعتماد ملي و اعتماد و ايران و وطن امروزبه خوبي اين وضعيت را نشان ميدهد. كروبي به خوبي توانسته جريان رسانهاي ايجاد كند و حرفهايي بزند كه مردم ميفهمند. حقيقتا روزنامه اعتماد ملي در اين راه بسيار كمكش كردهاست. اما موسوي گويا، خارج از اينترنت برنامهاي براي تبليغات انتخاباتي ندارد.
حدود شش ماه پيش كه بحث حضور يا عدم حضور خاتمي در انتخابات مطرح بود حدس ميزدم خاتمي اين اشتباه را نخواهد كرد و نامزد نخواهد شد. آن زمان معتقد بودم كه احمدينژاد رئيسجمهور باقي خواهد ماند زيرا امكانات كافي براي مديريت فرايند انتخابات را دارد. نه اينكه الزاما نيازمند تقلب باشد بلكه او به عنوان رئيسجمهور فعلي ميتواند اقداماتي كند يا تصميمهائي بگيرد كه افكار عمومي را تحت تاثير قرار دهد. مثلا طرح توزيع نقدي يارانهها به گمان من برگ برندهاي بود كه احمدينژاد اگر مجبور ميشد دست آخر رو ميكرد. پيشبيني من اين بود كه اگرچه خاتمي تنها نامزدي است كه ميتواند احمدي نژاد را وادار كند برگ نهائي را بازي كند اما باز هم احتمال پيروزي خاتمي كم است.
استقبالي كه از خاتمي در فارس و كهكيلويه شد و نتايج نظرسنجي يكي از نهادها در ايستگاههاي مترو تهران كه محبوبيت خاتمي را كمي بيش از دو برابر احمدينژاد نشان ميداد احتمال پيروزي خاتمي را در ذهن من افزايش داد. اختلافات دولت و مجلس در مورد لايحه پرداخت نقدي يارانهها و مقاومت مجلس هم نشان داد كه احمدينژاد براي استفاده از برگ برنده خود در ميان محافظهكاران هم با مشكلاتي روبرو است و ميدان عوامفريبي براي او نامحدود نيست.
انصراف خاتمي اساسا صحنه را تغيير داد. از يك طرف سخنراني رهبري در مشهد نشان داد كه رفع نگراني ناشي از آمدن خاتمي، منجر به كاهش حمايت مطلق نظام از احمدي نژاد شده پس مقاومت مجلس و قوه قضائيه در برابر مانورهاي تبليغاتي او احتمالا بيشتر خواهد شد. داستان انصراف قاليباف را من هنوز جدي نميگيرم فكر ميكنم اين اعلام انصراف، براي دور شدن كوتاهمدت از خط آتش است تا در دعواي ميان حاميان دولت و اصلاحطلبان، قاليباف هزينه ندهد. هيچ نشانهاي از كاهش فعاليت تبليغاتي او و ستادش هم نميبينم.
اما در اين سو اصلاح طلبان دچار تشتت شدهاند. كادرهاي مركزي گروههائي مثل سازمان مجاهدين و مشاركت تمايل نسبي به موسوي دارند. اما بدنه آنها عمدتا يا سرخورده شده يا جذب ستاد كروبي شدهاند. فعلا كروبي در يارگيري از حاميان فعال خاتمي موفقتر عمل كرده اگرچه كنفرانس مطبوعاتي اخير موسوي تا حدودي وضعيت او را بهبود داده است.
ميرحسين موسوي به طرز حيرتآوري در حال نااميد كردن كساني است كه ترجيح ميدادند در مورد او زود قضاوت نكنند. ستاد انتخاباتي موسوي چيزي در حد فاجعه است. سخنان و مصاحبههاي خودش هم دستكمي از دور و بريهاي او ندارد. محمد ستاريفر ظاهرا مشاور ارشد اقتصادي موسوي است. اين بخشي از مصاحبه ستاريفر با سايت كلمه وابسته به ستاد موسوي است:
وضعيت سرمايه اجتماعي را در كشور چگونه ارزيابي مي كنيد؟
دولت بعدی در ابتدای راه با یک سرمایه اجتماعی ساختار پولی و مالی و نظام برنامهریزی و سیاستگذاری از هم پاشیده شده مواجه است. بنابراین باید در سطح گسترده از ازهم پاشیدگی نرمافزاری کشور پیش گیری و به منظومه کردن دولت و قوای دیگر اقدام شود؛ چراکه این امر سبب افزایش کیفیت حکمرانی شده و شکل گرفتن سرمایه اجتماعی را به دنبال خواهد داشت.
قابل فهم است؟
يكي از اختلافات تحليلي من با اغلب دوستان در ميزان جدي گرفتن وزارت اطلاعات ايران است. من معتقدم همان بلبشو و بي نظمي و ناكارآمدي حاكم بر همه جاي مملكت از اقتصاد و سياست و رانندگي و شهرسازي گرفته تا زباله جمع كردن و فيلم سانسور كردن و ... در سيستم امنيتي كشور هم وجود دارد. اين تصور كه وزارت اطلاعات تحليل دقيق و چتر گسترده و چشم تيزبين دارد بيشتر زائيده تخيل ما است. اگر وزارت اطلاعات واقعا قدرت داشت اين همه وحشتزده نبود وحشت از وبلاگ، فيسبوك، كارت پستال، امضا، جشن تولد، بوس، چكمه، روضه، ويسكي، حضانت و ... ! ضمنا سيستم امنيتي قدرتمند و هوشمند به اين همه خشونت نياز دارد؟ وزارت اطلاعات ما همانطوري اداره ميشود كه اداره آب و فاضلابمان
ظاهرا اولين هدف دولت اوباما در ارتباط با ايران كه گفتوگو با رهبر ايران (و نه رئيس جمهور) بود محقق شدهاست. پاسخ پيام نوروزي اوباما را رهبر ايران امروز صبح در مشهد داد. معنايش اين است كه رهبر ايران خود ميخواهد پرونده رابطه با آمريكا را مديريت كند؟ ظاهرا!
اما هر قدر پيام اوباما صريح اما نرم بود پاسخ رهبري مبهم اما سخت بود. به نظرم در پاسخ رهبري دو فراز كليدي وجود داشت، فراز نخست تشبيه اوباما به دست چدني (!) اما با دستكش مخملي بود كه و فراز دوم هم اشاره به اينكه دولت ايران اهل محاسبه است نه احساس. گمان نميكنم در مجموع پيام رهبري پاسخ مثبتي به درخواست اوباما تلقي شود اگر چه رگههائي از انعطاف هم در آن ديده ميشد. تلقي شخصي من اين است كه نظام ايران هنوز به راهبرد مشخص يا دستكم قضاوت منسجمي در خصوص اوباما نرسيدهاست.
پينوشت: نوروز مبارك :)