اميدرضا ميرصيافي در زندان خودكشي كرد و درگذشت. برادر مرحوم ميرصيافي از دوستان با واسطه من است. هنگامي كه او بازداشت شدهبود برادرش كه جوان هنرمندي است و نه اهل سياست است و نه از سياست خوشش ميآيد با من تماس گرفت شايد بشود كاري كرد اصلا نميدانستد داستان چيست و اميدرضا چرا بازداشت شده. او را به دفتر وكالت دادخواه معرفي كردم. بعدها از برادرش و وكيلش شنيدم كه به خاطر چند جمله كه روي وبلاگش در مورد نحوه فوت پرويز ياحقي نوشته و گويا مطلبي كه نقدنامهاي به رهبري بوده بازداشت شدهاست. يك ماه پيش وكيلش ميگفت كه به دو سال و نيم زندان محكوم شده و ترجيح داده به جاي درخواست تجديدنظر و تداوم بلاتكليفي، حكمش را پذيرفته و زندانش را به اتمام برساند.
چند دقيقه پيش از اخبار شنيدم كه به دليل خودكشي در زندان درگذشته است. اميدرضا سالم بود، بيست و چند ساله، تا قبل از زندان هيچ مشكل خاصي نداشت. اين آدم اهل سياست نبود اهل موسيقي بود. تا الان كه اين مطلب را مينويسم برادرش و خانوادهاش بيخبر هستند. دوستان ماندهاند چطور به خانواده خبر بدهند. گويا قرار بوده وثيقه جور كنند تا نوروز را آزاد باشد. فكر كنيد خانوادهاي كه منتظر آزادي بودند خبر مرگ برايشان آوردهاند. چه ميكنند حاكمان اين جمهوري وحشت؟ وحشت ميآفرينند و خود در وحشت زيست ميكنند!
چند روز قبل از قطعي شدن حضور ميرحسين موسوي در انتخابات، يكي از ژنرالهاي اصلاحطلبان كه سابقه حضور پر رنگ در دولت موسوي را داشته ميگفت مقامات عالي نظام با آوردن موسوي، خاتمي را حذف خواهند كرد و با يك تلفن موسوي را، ظاهرا نيمه اول اين پيشبيني محقق شدهاست. به مديريت پيچيده سياسي در پشت صحنه سياست ايران اعتقادي ندارم يعني معتقدم پشت صحنه اغلب اتفاقات سياسي ما برنامه و طرحي نيست اما نبايد بازيگران كليدي را هم منفعل ديد.
در تمام بيست سال اخير هرگاه از برگشت موسوي به مديريتهاي عالي نظام سخن گفته ميشد اغلب تحليلگران با اشاره به سوابق اختلافات او با رهبري اين احتمال را بعيد ميدانستند. اگرچه آن اختلافات بيشتر ناشي از اشكالات قانون اساسي دهه 60 در تقسيم كار بين نخست وزير و رئيس جمهور بود اما بي ترديد منجر به شكلگيري اختلافهاي شخصي هم شدهبود. حال كه موسوي وارد انتخابات شده معنايش اين است كه آن اختلافات حل شده؟ به گمان من خير اما به موسوي سيگنالهائي داده شده مبني بر اينكه او ميتواند كانديداي نظام باشد.
موسوي آنقدر ناشي نيست كه اگر اين سيگنالها از سطحي پائينتر از رهبري برسد به آنها محل بگذارد. نحوه برخورد موسوي با خاتمي و اصلاحطلبان هم اين فرض را تقويت ميكند. او در ماههاي اخير حتي كلمهاي كه تعريضي به رهبري باشد به زبان نياورده، آدمهاي دور و برش افرادي هستند كه نظام هيچ حساسيتي روي آنها ندارد، استراتژي ورودش به انتخابات هم به گونهاي بوده كه راه او را از گروههائي مثل سازمان مجاهدين انقلاب، مشاركت و ديگراني كه نسبت به نظام تحت رهبري آقاي خامنهاي زاويه گرفتهاند جدا كردهاست. قطعا موسوي ميدانست اگر يك ماه پيش (يعني قبل از آمدن خاتمي) نامزد ميشد الان محبوب همه اصلاحطلبان بود اما موسوي ترجيح داد به قيمت از دست دادن توان اجرائي ستاد خاتمي و ايجاد چالش تبليغاتي و اخلاقي براي خود، راهش را از خاتمي و دور و بريهاي او جدا كند. چرا؟ به گمان من اينها پاسخ مثبت او به سيگنال رهبري بودهاست.
موسوي گمان كردهاست نظام او را به احمدينژاد ترجيح خواهد داد. زيرا اصولگرائي احمدينژاد را دارد اما ديوانهبازيهايش را ندارد. ضمن اينكه چهره جذابتري هم براي برخي گروههاي مرجع اجتماعي نظير روشنفكران خواهد بود. من مطمئن نيستم تحليل موسوي غلط باشد اما بعيد ميدانم در نيمه دوم بازي هم مربي او را در زمين نگه دارد. معناي حرف من اين نيست كه موسوي تنها يك مهره است اما به گمان من موسوي به دليل خطاي تحليل، بيآنكه بخواهد ابزار سناريوي حذف خاتمي و تثبيت احمدينژاد شدهاست. اين را خاتمي در جلسه ساختمان ياسر هم گفت كه نظام مرا تحمل نخواهد كرد اما با آقاي موسوي راه خواهدآمد. اما حدس ميزنم اكنون كه خاتمي حذف شده موسوي سيگنالهاي جديدي دريافت خواهد كرد.
هر چه ميشد در باب آمدن و رفتن خاتمي گفت آقاي دكتر قاضيان به زبان شيواتر از من گفتهاند. به گمان من نبايد مطلق بود و همه پلهاي پشت سر را خراب كرد. موسوي از قاليباف و لاريجاني كه اصولگراتر نيست. برخي دوستان يادشان رفته كه در انتخابات شوراها و مجلس هشتم پيشنهاد ائتلاف با اين حضرات را ميدادند. پيشنهاد من فعلا صبر است. هنوز خيلي تا انتخابات مانده و زود است كه تصميم قطعي گرفت. اما در هر حال ناچاريم مهندس ميرحسين موسوي را جديتر بگيريم. عجالتا پيشنهاد ميكنم سند كليدي ستاد انتخاباتي موسوي را از اينجا دانلود كنيد و بخوانيد. اين متن مدتي پيش از سوي جمعيت توحيد و تعاون كه به موسوي وابسته است براي عدهاي ارسال شد تا ببينند و نظر بدهند. ساختار و محتواي متن طوري است كه به گمان من غيرقابل قضاوت است به تعبیر مودبانه حرفهای عجیب و غریبی است. اما حال كه موسوي به ميدان آمده طبعا بايد نظراتش را خواند و قضاوت كرد.
امروز (يكشنبه) جلسهاي در دفتر خاتمي برگزار شد كه جمعي از فعالان ستاد او در جلسه حاضر بودند. برداشت من از سخنان او و فضاي جلسه اين بود كه خاتمي كنارهگيري خواهد كرد. اگرچه خاتمي تلاش كرد دلايل اين كنارهگيري را تحليل سياسي نشان دهد اما واضح بود كه مشكل اخلاقي است. او دوست ندارد مردم احساس كنند تشنه قدرت است و براي كسب قدرت زير حرف قبلي خود ميزند. البته امروز بعداز ظهر موسوي و خاتمي جلسهاي خواهند داشت كه همه چيز منوط به نتیجه آن جلسه است. ضمن اينكه نگراني خاتمي در خصوص تقلب در انتخابات جدي است. به گمان من سخنان اخير رهبري در دفاع از احمدينژاد هم براي خاتمي قطعي كرده كه نظام او را تحمل نخواهد كرد. اگر كنارهگيري قطعي شود حتما تا قبل از نوروز اعلام خواهد شد. به نظر ميرسد خاتمي اشتباه اولش در گره زدن خود به موسوي را ميخواهد با اشتباه دوم يعني كنارهگيري به سود او جبران كند.
پی نوشت: این خبر سایت هواداران میرحسین موسوی اصلا صحت ندارد و خاتمی چند بار تاکید کرد که هنوز تصمیم قطعی نگرفته است. به همین دلیل همه اینها فعلا تحلیل است نه خبر! ضمنا این خبر که رجانیوز و دیگران هم نقل کرده اند کمی ایراد دارد. خاتمی حرفش این نبود که احتمال می دهد به دور دوم برود بلکه معتقد بود که اگر با بودن کروبی و موسوی فاصله آرایش با احمدی نژاد کم شود آن وقت بی تردید با دست کاری و تقلب رای او را کمتر کرده و در چنین شرایطی حتی اگر به دور دوم برود هم برای او شکست است.
رهبر انقلاب افزودند: برخي نيتهاي ناپاک و نگاههاي «منفي، محدودنگر و آلوده به ضعف» ميخواهند با تزريق نااميدي، مردم و کشور را از کار و تلاش و پيشرفت بازدارند. حضرت آيتالله خامنهاي، دادن گزارشهاي کاملا نادرست و يا آميخته با اطلاعات غلط به بعضي از افراد تاثيرگذار در جامعه را از روشهاي ايجاد نااميدي از آينده برشمردند و افزودند: افق ديد جامعه روشن و پرطراوت است و ملت و به ويژه جوانان، منبعي سرشار از اميد و حرکتند و مسوولان و اشخاص تاثيرگذار و داراي تريبون نبايد با بيصبري و برخورد ناصحيح، ذهن جامعه را در عرصههاي مختلف به بدبيني و نااميدي آلوده کنند.
رهبر انقلاب اسلامي در تحليل وضع کنوني کشورافزودند: در برههاي از زمان درهمين خيابانهاي تهران عدهاي مغرض با همراهي عدهاي از اراذل، چندروزي را با چراغ سبزي که از افرادي در ردههاي خاصي از مسووليت دريافت کرده بودند جولان دادند و در آن برهه، ضد انقلاب فعال شده بود اما اکنون حرکت صحيح و معقول نظام و پيشرفتهاي ايران، ضد انقلاب و حاميانش را غرق نااميدي کرده است.
ايشان با اشاره به برخي پيشرفتهاي فوقالعاده کشور در عرصههاي علمي افزودند: البته اين حرف درست است که آغاز برخي از اين طرحها در دهههاي اخير بوده است اما نبايد فراموش کرد که براي به ثمر رسيدن کارهاي بزرگ، برخي ارادهها کارآمدتر و بعضي همتها نافذتر هستند. ... قطار پيشرفت کشور به سرعت در حال حرکت است اگرچه برخي مسافران آن، اين حرکت را احساس نميکنند.
حضرت آيتالله خامنهاي «ترس از مشکلات آينده» را بدتر از وقوع احتمالي اين مشکلات خواندند و خاطرنشان کردند: پيشرفتهاي کشور و حل مشکلات عظيمي که با آنها روبرو بودهايم پرچمهاي اميدي است که خداوند پيدرپي به اهتزاز در ميآورد تا بندگان مؤمن او، يقين کنند که وعدههاي نصرت الهي حق است اما متاسفانه برخي، همچنان با تکيه بر مسائل کوچک و تشکيک در واقعيات، پرچمهاي برافراشته شده اميد را ناديده ميگيرند.
هنگام اداي اين سخنان هاشمي رفسنجاني كنار رهبري نشسته بودند. احتمالا سخنان خصوصي و محرمانه فايده نداشته كار به اين گونه كنايهها در برابر جمع رسيدهاست. به خصوص كنايه " برخي ارادهها كارآمدتر و برخي همتها نافذتر هستند" مستقيم هاشمي و خاتمي را نشانه گرفته است. اشاره مستقيم به وقايع ۱۸ تير و "ردههاي خاصي از مسئوليت" كه به ضدانقلاب چراغ سبز داده بودند هم كاملا تكليف خاتمي در انتخابات را روشن ميكند.
۱- اگر ذاتا سیاسی باشید و از سیاست ورزی لذت ببرید انتخابات پیش رو یک موقعیت فوق العاده برای تجربه کردن در تحلیل سیاسی است. واریانتهای متنوع و پارامترهای متعدد صحنه را پیچیده کرده ضمن اینکه نوعی موازنه و تعادل در منازعات وجود دارد که پیش بینی را دشوار می کند.
۲- محمدرضا تاجیک به خاتمی بسیار نزدیک است و در هشت سال دوران خاتمی رئیس مرکز تحقیقات استراژیک ریاست جمهوری بود. تاجیک به موسوی هم نسبتا نزدیک است. گفته می شود تاجیک در تشویق خاتمی به دعوت از موسوی و نیز قانع کردن موسوی برای جدی گرفتن پیشنهاد خاتمی نقش داشته است. حالا همین «آقای فصل مشترک» تحلیل جالبی از رقابت این دو ارائه کرده است. حتما یاداشت «آداب حضور» را بخوانید به خصوص سناریوی چهارم که نشان دهنده احتمال نوعی چانه زنی و بده بستان میان موسوی و خاتمی است و به نظر من بهتر از همه ذهنیت موسوی را نشان می دهد.
موسوي هم آمد. در مورد اين رفتار موسوي جا براي تحليل زياد است. اما نكته جالب براي من تحليل اخلاقي اين رفتار او است. خاتمي دو ماه تمام به موسوي اصرار كرد بيايد و اگر موسوي حتي اشارهاي ميكرد قطعا خاتمي وارد عرصه نميشد. خاتمي زماني آمد كه احساس كرد موسوي نخواهد آمد پس چه شد كه در عرض يك ماه پس از اعلام خاتمي و پس از اولين سفر انتخاباتي او موسوي بعد از بيست سال هوس رياستجمهوري كرد. در اين يك ماه چه چيز تغيير كرد؟ آيا واقعا اين شيوه آمدن موسوي اخلاقي بود؟ آيا نوعي فريب دادن خاتمي نيست؟ آيا موسوي به دنبال جدا كردن راه خود از خاتمي و دادن سيگنال به صاحبان قدرت نيست؟
اطلاع دارم كه بعد از اعلام نامزدي موسوي، ستاد خاتمي به كما رفته چون خاتمي حيران مانده چه كند و سايه اين ترديد ستاد او را هم به هم ريختهاست. احتمال حمايت بدنه ستاد خاتمي و حتي كادرهاي اصلي مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب از موسوي نزديك به صفر است. به ويژه اكنون كه موسوي عملا خاتمي را سنگ روي يخ كردهاست.
ديروز روز جهاني زن بود. قصدم اين بود چيزي بنويسم، نميدانستم چه بايد نوشت كه حس درون را منتقل كند. عادت كردهايم افتخار اين روز را (اگر افتخاري داشته باشد) نصيب فعالان شناختهشده حقوق زنان در ايران كنيم. بد هم نيست به هر حال زحمت كشيدهاند. اما معمولا آنها زيادتر از آني كه استحقاقش را دارند قدر ميبييند، تشويق ميشوند، جايزه ميگيرند، ديده ميشوند و ... اما يك امسالي روز زن را به ياد زناني باشيم كه بيصدا تلاش ميكنند، بيتشويق به پيشميروند و بي حمايت و قهرمانسازي سركوب ميشوند، هم در خانه هم در خيابان. من ياد مادر نازنين خودم هستم و دم معصومه ناصري گرم كه ما را به ياد شیوا خیرآبادی و سوسن رازانی هم مياندازد. دو زني كه در سیام بهمن هشتاد و هفت یکی هفتاد ضربه و آن یکی پانزده ضربه شلاق را تحمل كرد. روز زن براي من يعني سرخي جاي شلاق بر گرده آنها و سرخي روي شرمزده ما مردان از آنها و ديگر زنان قدرناديده اين مملكت
يكي از نشانههاي انحطاط اخلاقي در جمهوري اسلامي را ميتوان در حمايتشان از عمرالبشير ديد. دادگاه لاهه براي حاكم ديكتاتور سودان به اتهام جنايت عليه بشريت حكم جلب صادر كردهاست. در دارفور بيش از 200 هزار نفر كشته شده، 2 ميليون نفر آواره شده و صدها هزار زن و كودك مورد تجاوز قرار گرفتهاند، همه اينها به اين دليل انجام شده كه اقليت عرب حاكم قصد از بين بردن نسل آفريقائيهاي سودان را دارد. به فاصله دو روز از صدور حكم، لاريجاني براي حمايت از البشير راهي سودان شد. رسانههاي رسمي ايران هم شروع به دفاع از البشير و انتقاد از غرب كردند. اگرچه ميتوان در وراي حمايت دولت ايران از عمر البشير نوعي نگراني از آينده را ديد اما اين دفاع بيشرمانه از البشير و بيتوجهي به ميليونها صدمهديده از جنايات دارفور واقعا چه معنائي جز انحطاط اخلاقي دارد؟
در حاشيه هم بپرسم كه چرا چيز زيادي درمورد جنايات دارفور در وبلاگهاي فارسي نميبينم؟ احتمالا چون پاي امريكا و سرمايهداري و ليبراليزم ديگر اسباب بازیهای ذهنی چپهاي رسانهزده را نميتوان وسط كشيد يا شايد چون مثل غزه مد نيست و پرستيژ روشنفكري نميآفريند!
قبلا بيشتر در اين مورد نوشته بودم كه تكرار نميكنم:
چرا روشنفکران ایرانی در مورد فاجعه دارفور سخن نمی گویند؟ (متن كامل را اينجا پيدا كنيد)
دکتر عباس امانت در کتاب "قبله عالم" روایت می کند که 128 سال پيش در چنين روزهائي ناصرالدين شاه به صدراعظمش ميرزا آقا خان نوري نوشت:
ديشب كه شب يكشنبه هفدهم ربيعالاول است يعني شب عيد مولود پيغمبرصلوات الله عليه و آله بود در خواب ديدم باغي است يك درخت كاج قوي هيكل بلندي در باغچه است. من از دور تماشا ميكنم و اسم اين درخت ويكتوريا است و در حقيقت آن درخت مملكت و پادشاه انگليس است. من گفتم آمدند اين كاج را را كه اسمش ويكتوريا بود از ريشه كندند و بردند باغچه ديگر كاشتند و گفتم اسمش را محمد بگذاريد ويكتوريا بد است.
شاه قاجار با همين رجزخوانيها هوس كرد حاكم استقلالطلب هرات را سرجايش بنشاند اما سه ماه نشد كه هرات و سپس كل افغانستان را از دست داد در حاليكه انگليسيها جنوب كشور از خرمشهر تا زابل را هم گرفته تا حوالي شيراز جلو آمده بودند. كار به جائي رسيد كه شاه اين بار به صدراعظمش چنين نوشت:
ما دوستي دولت انگليس را زياد طالبيم و هرگز خيال نكرده و نخواهيم كرد كه يك قدم از جاده دوستي منحرف شويم. از براي رضا جوئي خاطر اولياي آن دولت از هر قبيل تكليفي كه مقدور دولت ما باشد مضايقه نداشته و نداريم.
و منظور شاه از هر تكليف واقعا هر تكليفي بود. انگار رجزهاي منتهي به عجز از ويژگيهاي آب و هواي اين مملكت است كه هر كس حاكم ميشود هوس آن به سرش بزند.
اگر به من بگويند اصليترين مشكل نظام جمهوري اسلامي چيست قطعا ميگويم انحطاط اخلاقي
حق ميدهم در اين اوضاع وانفسا كه از منجنيق فلك سنگ فتنه ميبارد كسي حواسش نباشد كه در پيشنويس قطعنامه تحريم جديد ايران دانشگاه صنعتي شريف، شركت بيمه ايران، موسسه تحقيقات واكسن و سرمسازي رازي و بخش حمل بار هواپيمائي جمهورياسلامي هم مشول تحريم شدهاند.
اينها ديگر فرماندهان سپاه و شركتهاي نظامي و بسيج نيستند كه ته دلمان از تحريمشان خوشحال شويم. دانشگاهي است كه مهمترين نقطه تماس جوانان اين مملكت با دنياي علم و فناوري است. اگر تعامل دانشگاه شريف با دنيا متوقف شود دودش به چشم دانشجويان و استادان آنجا خواهد رفت. بخش عمده مشتريان بيمه ايران و حمل بار هما همين مردم عادي هستند. موسسه رازي يكي از مهمترين مراكز تحقيقاتي حوزه پزشكي در ايران است. تقريبا همه واكسنهاي انساني و دامي مورد استفاده در كشور را اين موسسه توليد ميكند همينطور دهها نوع دارو و فراورده پزشكي ديگر، اينها با قرارگاه خاتم الانبيا شركت كالا الكتريك سپاه و سازمان انرژي اتمي فرق دارد.
فعلا به نظر ميرسد علاوه بر خاتمي و احمدينژاد چهار نامزد ديگر در انتخابات رياست جمهوري آينده فعال باشند:
1- ميرحسين موسوي: برخلاف تصور قبلي خود من وشايد خيليهاي ديگر، موسوي واقعا قصد نامزد شدن دارد. البته به نظر من موسي نميخواهد بماند حدس من اين است كه او براي كاهش احتمال ردصلاحيت خاتمي نامزد شده ، ضمن اينكه اين نامزد شدن او سه مزيت ديگر هم براي خاتمي دارد نخست باعث شكستن شدت حمله و تخريب خاتمي خواهد شد دوم اينكه با جلوگيري از دوقطبي شدن انتخابات باعث افزايش تعداد نامزدهاي محافظهكاران شده و بخشي از بار نقد و حمله به احمدينژاد را به دوش خود آنها خواهد گذاشت سوم هم اينكه اگر موسوي در اواخر كار به نفع خاتمي انصراف دهد ميتواند بخشي از آراي علاقمندان قديمي آيتالله خميني را به سوي خاتمي هدايت كند.
2- قاليباف: اطلاع دقيق دارم كه ستاد انتخاباتي قاليباف شروع به كار كرده و در حال سازماندهي در استانها و گفتوگو براي جذب برخي چهرههاي شناخته شده است. البته به نظر من قاليباف براي رئيس جمهور شدن نيامده بلكه توجه او به انتخابات آينده يعني سال 92 است. تحليل دور و بريهاي قاليباف اين است كه رئيس جمهوري بعدي چه خاتمي باشد چه احمدي نژاد، در سال 92 مردم به دنبال چهره جديدي خواهند بود. او در اين دوره تلاش ميكند كماكان خود را در تراز يك نامزد رياستجمهوري حفظ كند و با استفاده از فرصت تبليغات نام خود را به ذهن مردم بسپارد.
3- كروبي: كروبي تا هفته آخر در صحنه ميماند. اما احتمالا در روزهاي آخر متناسب با وضعيت آن موقع تصميم ميگيرد كه بماند يا امتياز بگيرد و كنار برود.
4- طهماسب مظاهري: هميشه در همه انتخاباتهاي رياست جمهوري عدهاي نامزد ميشوند كه از اين فرصت براي ارتقا سطح سياسي خود استفاده كنند. آنها ميدانند كه شانسي براي رئيسجمهور شدن ندارند اما قصد دارند با نامزد شدن و اخذ تائيديه شوراي نگهبان، سطح سياسي خود را ارتقا داده و از يك مدير اجرايي يا فرمانده نظامي يا چهره متوسط سياسي به يك شخصيت صاحبوزن بدل شوند گاهي اوقات موفق ميشوند گاهي هم نميشوند. مثلا احمد توكلي، محسن رضائي، ريشهري و لاريجاني نمونههاي موفق اين شيوه هستند اما جاسبي، زوارهاي، مهرعليزاده، شمخاني، هاشميطبا و خيليهاي ديگر نمونههاي ناموفق هستند. در اين دوره هم چند نامزد اينگونه وجود خواهد داشت كه از ميانآنها فقط طهماسب مظاهري را خبر موثق دارم كه ستاد تشكيل داده و عدهاي از فعالان اقتصادي و مديران مياني را دور خود جمع كردهاست.
البته عدهاي از محافظهكاران جوان هم طرحي را مطرح كردهاند و ظاهرا دنبال كسب موافقت امثال هاشمي و لاريجاني هستند كه با نظر رهبري از احمدينژاد خواسته شود در انتخابات حاضر نشود در اين صورت طبعا خاتمي هم ديگر دليلي براي حضور نخواهد داشت. چنين شرايطي زمينه را براي رئيسجمهور شدن يك نامزد ميانهرو فراهم ميكند. سايت آينده رسانه اصلي هواداران اين تئوري است. شايد بشود گفت اين طرح ويرايش دوم ايده دولت وحدت ملي ناطق نوري است. قاليباف، ولايتي و روحاني هم نيمنگاهي هم به احتمال تحقق اين ايده دارد و بدشان نميآيد آن نامزد ميانهرو باشند اما من بعيد ميدانم اين ايده عملي شود.
بر سر دفن شهداي جنگ در دانشگاه اميركبير دعوا است. از يك طرف دانشجويان مخالف حكومت تحصن كردهاند كه اين كار نشود از طرف ديگر رهبر پيام داده و بسيجيها هم سينهزنان كه بشود. اقتضاي سن جواني اين است كه امر سياسي را به نبرد نمادها تقليل دهد. اما درد اينجا است كه هر دو طرف اين دعوا بر سر اين توافق دارند كه بدن تكه پاره شهداي جنگ، نماد تعصب و سركوب است.
روزنامه تهران امروز كاملا وابسته به قاليباف است. از مدتها پيش صحبت از انتشار مجددش بود. من امروز روي دكهها ديدمش نميدانم امروز روز اولش است يا از روزهاي قبل شروع به انتشار كرده اما نكته جالب تيتر و عكسهاي صفحه اول اين روزنامه بود. تيتر يك در مورد اين بود كه نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري در مورد يارانهها چه برنامهاي دارند. يك طرف تيتر دو عكس از خاتمي و كروبي و طرف ديگر هم دو عكس از قاليباف و احمدينژاد چاپ شده بود. معناي اين صفحه يك اين است كه قاليباف تصميم قطعي براي كانديداتوري گرفته يا اينكه نميخواهد بدون امتياز گيري عرصه را براي احمدي نژاد خالي كند.