تبليغاتX
ساز مخالف

مدرك تحصيلي سيگنالي است كه فرد به بازار كار مي‌دهد تا بازار قيمت و كيفيت او را دقيق‌تر ارزيابي كند. اما تنها يكي از سيگنالها است و سيگنالهاي ديگري هم مثل رزومه كاري، آزمونهاي حرفه‌اي، مصاحبه و توصيه‌نامه‌ها و ... هم وجود دارند. در سالهاي اخير به مرور از اهميت مدرك به عنوان يك سيگنال كاسته شده كه يك علت عمده‌اش افزايش فارغ‌التحصيلان دانشگاه‌ها همراه با افت كيفيت آموزش است. شيوه برگزاري كنكور هم طوري شده كه عملا ساكنان شهرهاي بزرگ به ويژه افراد ثروتمند ابزارهاي بيشتري براي برنده شدن در آن دارند.  

من در سالهاي اخير بيش از هزار رزومه به قصد انتخاب نيرو ديده ‌ام، بين سيصد تا چهارصد مورد مصاحبه انجام داده‌ام و شايد بيش از صد نفر را براي همكاري در سازمانها و پروژه‌هاي مختلف انتخاب كرده‌ام. در اين سالها كاملا  كاهش اعتبار مدرك دانشگاهي را به عنوان نشانه‌اي از توانائي فرد تجربه كرده‌ام. طبيعي هم هست به هر حال بازار كار نسبت به تغيير اعتبار و دقت سيگنالها واكنش نشان مي‌دهد.

اينها را گفتم كه برسم به مصاحبه رئيس سازمان سنجش با ايسنا كه چند نكته جالب دارد:

۱- سهميه 40 درصدي رزمندگان و خانواده شهدا در رشته‌هاي مهندسي، حقوق و پزشكي تقريبا كامل استفاده مي‌شود.

۲- مجلس در سالهاي قبل (كدام سال؟) مصوب كرده هر جا كه اين 40 درصد تمكيل مشده و مقداري از آن باقي خالي بماند ظرفيت خالي به بسيجيان فعال اختصاص خواهد يافت.

۳- تا كنون اين قانون جذب بسيجيان مسكوت مانده و اجرا نشده ولي فشار زيادي از سوي قوه قضاييه و ديوان عدالت اداري براي اجراي اين مساله وجود دارد و فشارها تا آنجا ادامه يافته كه حتي رييس سازمان سنجش را به انفصال از خدمت تهديد كرده‌اند.

اگر اين قانون اجرا شود در كنار سهميه‌هاي بومي و جنسيتي عملا مدرك دانشگاهي ديگر سيگنال مهمي براي نمايندگي توانائي فرد نخواهد بود كه از نظر من اتفاق بدي هم نيست. جنبه‌هاي منفي اين سياست موضوعات ديگري، غير از كاهش اعتبار مدارك دانشگاهي است.

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/10/30ساعت 10:5 توسط نیما نامداري

مدتي پيش در جمع برخي دوستان اقتصاد‌خوانده حرف از نامزدي ميرحسين موسوي در انتخابات رياست‌جمهوري شد. اغلب به شدت مخالف بودند. حتي يكي از دوستان (احتمالا به شوخي) مي‌گفت اگر موسوي كانديداي اصلاح‌طلبان باشد من به احمدي‌نژاد راي مي‌دهم. آن روز من چون داستان را جدي نمي‌گرفتم نظر خاصي هم نداشتم اما اين روزها قضيه جدي شده، اگر موسوي نامزد شود بايد از او حمايت كرد؟ براي افرادي مثل من كه بستر اصلي‌ پيشرفت كشور را تعقيب سياستهاي اقتصاد آزاد با هدف افزايش درآمد سرانه و بيشينه ‌شدن حق‌انتخاب در همه بازارها مي‌دانند، سابقه چپ‌‌روي موسوي ترساننده است.

 من هم مصاحبه‌هاي بهمن احمدي را خوانده‌ام و روايتهاي نيلي و طبيبيان و نجفي و روغني زنجاني و ... را از نخست‌وزيري موسوي مي‌دانم. اما فكر نمي‌كنم موسوي 88 از خاتمي 76 چپ‌تر باشد. ما نمي‌دانيم موسوي الان چه ديدگاه‌ اقتصادي دارد. آن يكي دو سخنراني در موسسه دين و اقتصاد كلي‌تر از آن هستند كه بشود از آن ديدگاه استخراج كرد. ضمن اينكه دور و بريهاي او امثال ستاري‌فر و شريف‌زادگان هستند كه در عمل هنگامي كه مدير بودند نسخه‌هاي‌شان فرق چنداني با ليبرالها نداشت. نبايد فراموش كرد كه موسوي هشت سال رئيس قوه مجريه بوده و آنقدر باهوش هست كه در دوره جديد آزمون و خطا نكند و واقع‌بين باشد.

همه اينها معنايش اين نيست كه از بين گزينه‌هاي موجود موسوي بهترين است يا احتمال راي آوردنش بالا است. فقط خوب است مراقب باشيم در هل دادن آدمها به دامان چپ عجله نكنيم.  

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/10/29ساعت 10:13 توسط نیما نامداري

كتابي مي‌خواندم كه به فارسي ترجمه شده بود. اصل كتاب را نديده‌ام اما در مورد موضوعي بود كه نويسنده ناچار بوده در مواردي به اوضاع سياسي ايران اشاره كند. اما در ترجمه غير از يكي دو مورد گذرا، هيچ اشاره‌اي به ايران نبود. در مواردي به روشني معلوم بود متن منقطع شده يعني ترجمه سانسور شده است. ياد جلسه ‌اي افتادم كه چند سال پيش با مدير يك انتشارات تخصصي كه صرفا كتابهاي درسي مديريت منتشر مي‌كند افتادم. ترجمه كتابي را به آنها پيشنهاد كرده بودم. ناشر كه دوست هم محسوب مي‌شد موافق ترجمه بود به اين شرط كه همه بخشهاي مربوط به ايران حذف شود در حالي‌كه از نظر من جذابيت كتاب براي خواننده ايراني همان بخشهاي مرتبط با ايران بود. گفتم: كتاب كه تخصصي است و اين بخشها هم اصلا حساسيت برانگيز نيست پس چرا بايد حذف‌شان كرد؟ گفت: اولا مميز ارشاد اتفاقا چون متن تخصصي است و از آن سردرنمي‌آورد بيشتر حساس مي‌شود ضمن اينكه حتي اگر حذف هم نكند همين كه در كتاب مواردي ديده كه بايد در موردشان تامل مي‌كرده خود اين تامل موجب حساس شدن روي ما (يعني ناشر) مي‌شود و از اين به بعد كتابهاي ديگرمان را هم با نگاه بدبينانه بررسي مي‌كند. حرفش حق بود كتاب هم ترجمه نشد.

اين روزها اگر شبكه‌ها خبري انگليسي زبان را اگر ببينيد هنگامي كه تصاوير غزه را پخش مي‌كنند گاهي آن پائين تصوير نوشته شده است كه اين تصاوير توسط وزارت دفاع اسرائيل سانسور شده‌اند. ما چقدر تصوير و واقعيت داريم  كه به واسطه همين سانسورها، ديده و خوانده و ثبت نشده؟ به قول نسرين اين تاريخ گمشده چقدر وسعت دارد؟ اگر خوسانسوري ها را هم اضافه كنيم دامنه اين تاريخ گمشده وحشت‌زده‌مان مي‌كند. به ويژه اگر مساله را در ابعاد تاريخ چند هزار ساله بشر و جغرافياي همه دنيا ببينيم. با اين وصف چقدر به قضاوتهاي تاريخي مي‌توان اتكا كرد؟

+ نوشته شده در شنبه 1387/10/28ساعت 11:5 توسط نیما نامداري

براي كسي كه قبلا وبلاگ مي نوشته، وبلاگ ننوشتن از نوشتن سخت‌تر است. دوباره خواهم نوشت اما ترجيح مي‌دهم امكان ارائه نظر را ببندم. نظر و نقدي بود آدرس ايميلم كنار وبلاگ هست مي‌توانيد ايميل بزنيد. فعلا از شخصي‌نويسي هم خبري نخواهد بود.

+ نوشته شده در جمعه 1387/10/27ساعت 14:36 توسط نیما نامداري