تبليغاتX
ساز مخالف

گزارش مادر جونز از راه اندازی یک گروه تحقیقاتی برای برآورد واکنش افکار عمومی آمریکا به حمله به ایران. سفارش دهندگان این کار عده ای از افراد متنفذ در حزب جمهوریخواه هستند که سابقه حمایت جدی از حمله به عراق را دارند.

  ... The client paying for the focus group session, according to Sonnemark, was Freedom's Watch, a high-powered, well-connected advocacy group that launched a $15 million ad campaign this summer in support of the surge of American troops in Iraq. Among the group's leadership: former White House spokesman Ari Fleischer and Bradley A. Blakeman, a former deputy assistant to President Bush. The focus group session suggests that Freedom's Watch may be looking beyond Iraq and expanding its mission to building support for military action against Iran. ...

به نقل از حاجی واشنگتن

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/08/30ساعت 22:2 توسط نیما نامداري |

دوستاني كه در يك سال اخير از ايران رفته اند معمولا يكي از اولين موضوعاتي كه پس از استقرار در فرنگ احساس مي كنند بايد به ما داخل نشينان بگويند جدي گرفتن خطر جنگ است. اينها انقدر از فضاي داخل دور نشده اند كه بي تفاوتي و بي خبري مردم را فراموش كرده باشند و وقتي مي بينند كه در خارج چقدر موضوع حمله به ايران جدي است اغلب يكه مي خورند و حق هم دارند.

پرستو لينك داده به كاريكاتوري در مجله تايم كه خيلي جالب و ترساننده است و ليلا هم گفته: این ماجرای جنگ علیه ایران مثلا انقدر اینجا جدی گرفته شده که آدم هر قدر سعی می کنه جدی نگیرش کم کم متوهم می شه. اما بعد که می ری سراغ سایتهای ایرانی می بینی خبری نیست. انگار انتخابات همچنان تنور داغ تری داره. ایران اگر بودم به این جدی گرفتن می خندیدم اما الان خندم نمی یاد!

راديو زمانه هم خبر كامل تري از سخنراني شيرين عبادي داده كه گفته: پس از رایزنی های فراوان به این نتیجه رسیدیم که می شود با یک جنبش صلح خواهی از وقوع جنگ جلوگیری کرد. او همچنين خبر داده كه شوراي ملي صلح تشكيل خواهد شد. ابراهيم يزدي هم تمامیت ارضی کشور را برای اولین بار در معرض خطر دانسته و به دو مسیر برای پیشگیری از جنگ اشاره میکند:مسیر اول این است که به جنبش ضد جنگ در جهان بپیوندیم و مسیر دوم با فشار بر دولت، او را وادار به واقع‌گرایی کنیم. ایران در چهارچوب پیشنهاد 1+5 با اصلاح بعضی شرایط می تواند از فشارهای پرونده هسته‌ای رها شود و این وضعیت را پشت سر بگذارد.

بايزيد مردوخي كه بازنشسته سازمان مديريت و از آدمهاي با سابقه در برنامه ريزي اقتصادي در ايران است هم در همين نشست از خطر جنگ ابراز نگراني كرده و به هزينه هاي جنگ هشت ساله ايران و عراق اشاره كرده است. عزت الله سحابي هم گفته كه در صورت وقوع جنگ فشارها بر نیروهای داخلی افزایش می‌یابد. او با اشاره به سخنان مسئولان ایرانی که موضوع جنگ آمریکا علیه ایران را یک جنگ روانی و تبلیغاتی می‌دانند، گفته: دولت آمریکا که داعیه رهبری جهان را دارد و منافع امنیتی خود را گسترش داده است این همه هزینه را برای چه انجام می دهد؟اگر  دولت آمریکا امتیازات اساسی از دولت ایران نگیرد این جنگ را متوقف نخواهد کرد. اگر حمله نظامی صورت نگیرد تحریم‌های احتمالی توان اقتصادی و به تبع آن مسائل حیاتی و دفاعی را بشدت تحت مخاطره قرار می دهد. این فعال ملی- مذهبی در سخنان خود حمله‌ احتمالی ایالات‌متحده را از حمله مغول شدیدتر ارزیابی کرد؛ چراکه به گفته وی در حمله مغول تجزیه ایران اتفاق نیفتاد ولی امروز در برابر خطر تجزیه قرار داریم.

بچه هاي اسبق سپاه و سابق وزارت اطلاعات هم به دنبال اين هستند كه بدانند حمله به ايران در كجاي انديشه ديني جورج بوش قرار دارد! اين هم دغدغه اي است به هر حال.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/08/30ساعت 9:0 توسط نیما نامداري |

سفر احمدی نژاد به عربستان برای شرکت در نشست سران کشورهای عضو اوپک باز هم بحث حمله به ایران را به صدر اخبار دنیا آورد. در کنفرانس مطبوعاتی احمدی نژاد در ریاض اغلب سوالها به احتمال حمله به ایران  مربوط بود. همچنین او در مصاحبه با تلویزیون العربیه در پاسخ به پرسشی در مورد احتمال حمله هوایی آمریکا به نقاط حساسی در داخل خاک ایران که بتواند آن کشور را دهها سال به عقب بیندازد، گفت: این تهدیدها بیشتر در حد حرف و تبلیغات روانی است. جنگ فقط به حمله هوایی محدود نمی شود، آیا كشور گسترده‌ ای مانند ایران را می ‌توان با حمله به چند منطقه از پا درآورد؟ ایران بسیار بزرگ و آمریكا بسيار آسيب پذير است.

محمود احمدی نژاد خیلی عملیاتی و صادقانه اداکمه میدهد: ارتش آمریکا فرسوده است و یک ارتش فرسوده، توان اقدام نظامی جدیدی را ندارد. جنگ كه فقط در آسمان نیست و زمانی كه جنگی آغاز شود پايان آن، در دست آمريكایی ‌ها نخواهد بود. ادامه و پايان جنگ در اختيار ملت ايران خواهد بود.

خبرنگار این تلویزیون از احمدی نژاد پرسید: می ‌خواهم سوالی را با صراحت مطرح كنم، آيا رئيس جمهور ايران قصد دارد در صورت حمله نظامی به اين كشور، كشورهای حوزه خليج فارس را كه آمريكایی ‌ها در آنها حضور دارند مورد حمله قرار دهد؟ رئیس جمهور ایران، بدون اینکه جواب مثبت یا منفی به این پرسش بدهد گفت: آيا شما می ‌خواهيد من طرح ‌های ايران برای دفاع از خود را، فاش كنم؟

در ایران هم انگار اصلاح طلبان احتمال جنگ را جدی گرفته اند. ابتدا خاتمی این گونه اظهار نظر کرد که: هر گونه اعمال فشاری كه از سوی آمریكا صورت گیرد نه تنها بر ایران پیامدهای منفی را به دنبال خواهد داشت، بلكه برای كشورهای همجوار و برای خود آمریكایی‌ها و غربی‌ها نیز پیامدهایی را به همراه دارد. همزمان عبدالله رمضان زاده هم در مشارکت اصفهان اعتراف کرد که یکبار جنگ را تجربه کردیم و می‌ترسیم.

اما به گمان من مهمترین واکنش داخلی به شیرین عبادی برمی گشت که به عنوان یک چهره شناخته شده بین المللی مدتی بود که سوژه نقدهای درونی روشنفکران ایرانی شده بود. آنها تعجب می کردند که چرا شیرین عبادی موضع گیری جدی در مقابل ماجراجوئی و رفتارهای انتحاری ایران نمی کند. او با این جملات فعلا به این نقدها پایان داد: انرژی هسته ای حق ایران است اما ایرانی ها حقوق دیگری از جمله امنیت، زیستن در صلح و برخورداری از رفاه را نیز دارند. حق مردم اين است، جنگ نمی خواهيم، می خواهيم در صلح زندگی كنيم. عبادی در یک کنفرانس خبری گفت که ایران باید به قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل متحد در مورد تعلیق فعالیت های غنی سازی اورانیوم احترام بگذارد. صداهای شریرانه طبل های جنگ، هر چند از دور، اما به گوش می رسند و اگرچه ما آن را دوست نداریم اما احتمال جنگ وجود دارد. طی سی سال گذشته، یک انقلاب و هشت سال جنگ بوده و مردم خسته هستند و خواهان صلح و آرامش هستند.

در وبلاگستان هم علی معظمی ضمن لطفی که به من داشته لینکهائی هم به برخی مطالب در مورد جنگ ایران و آمریکا داده که خواندنی و دیدنی هستند همینطور کاوه و فرهاد و امید هم مطالب جالبی نوشته اند. ضمن اینکه خواندن مقاله محسن امین زاده در مورد تبعات تحریم اقتصادی ایران را هم توصیه میکنم اگرچه با همه بخشهای آن موافق نیستم. اما فتح بابی است برای موضوع تحریم که از نظر من اگر همچنان ادامه یابد عملا نتایجش چندان فرقی با جنگ نخواهد داشت.

کار بسیار جالبی هم آقای علی اصغر شفیعیان کرده که روزشمار مقدمه چینی برای حمله به عراق را منتشر کرده که بسیار جالب است. آقای محمد مظفری هم قصد کرده لینکهای مرتبط را فهرست کند.

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/08/28ساعت 22:54 توسط نیما نامداري |

مسخره است و غير قابل تحمل كه در كشورت تحقيرت كنند، از كار اخراجت كنند، نگذارند دانشگاه بروي، ازدواجت را ثبت نكنند، حرف زدنت را محدود كنند معاشرتهايت را كنترل كنند، صرفا به خاطر اينكه مذهب ديگري داري. شنيدن درد و دلهاي پيروان مذاهب غير اهل كتاب از آنچه كه روزانه برا ي  شان در ايران رخ ميدهد بيشتر از آنكه حس همدردي و دلسوزي در من ايجاد كند احساس تقصير مي كنم كه در چنين مملكتي و تحت سيطره چنين ايدئولوژي متعصب و خشني زندگي ميكنم.

يك آزمون جدي براي فعالان حقوق بشر و به ويژه فعالان مذهبي و روشنفكران ديني، كنشها و كوششهاي آنان براي مراعات حقوق پيروان مذاهب غير از اهل كتاب است كاري كه تا به حال اصلا انجام نشده است.

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/08/28ساعت 11:49 توسط نیما نامداري |

 اکبر گنجی مقاله ای برای نیوزویک بین الملل نوشته که ترجمه اش را روزآنلاین منتشر کرده است. او مقاله اش را این گونه اغاز می کند:

‏"براي جلوگيري از جنگ جهاني سوم، جامعه جهاني بايد به طور يکپارچه به مقابله ي با ايران برخيزد." (جرج بوش 17 ‏اکتبر 2007)‏ به نظر مي رسد که پاره اي از رهبران سياسي جهان در صددند که ايران را در موقعيت و منزلت آلمان هيتلري و ايتالياي ‏موسوليني قرار دهند. براي مثال، ادعا مي شود که دولت ايران همانند دولت هيتلر درصدد نابودي يهوديان است. اين ادعا ‏را به سخنان سخيف و نابخردانه احمدي نژاد رئيس جمهوري ايران مبني بر نفي تراژدي وحشتناک هولوکاست مستند مي ‏کنند. ‏

بوش در تاريخ 17 اکتبر سال جاري باز هم بر مبناي سخنان نابخردانه احمدي نژاد رئيس جمهوري ايران اعلام مي کند که ‏دولت ايران در صدد نابودي اسرئيل است. گويي جهان دوباره با شبح فاشيسم روبرو مي شود، اما اين بار از نوع ‏‏"اسلامي" آن. بوش در تاريخ 7 و 10 اگوست 2006 صريحاً از "فاشيسم اسلامي" سخن گفت. از سوي ديگر، توني بلر، ‏نخست وزير سابق انگلستان، در تاريخ 18 اکتبر سال جاري، در سخنراني اي در نيويورک خطر فاشيسم را گوشزد مي کند ‏و در اين فضا از دولت ايران نام مي برد. وي مي گويد: "جهان با شرايطي مشابه "ظهور فاشيسم در دهه 1920" روبرو ‏است، نبايد به فشارها براي عقب نشيني تن داد... ايدئولوژي افراطي اسلامي در حال حاضر يک دولت دارد: ايران. دولتي ‏که آماده حمايت و پشتيباني مالي از تروريسم براي بي ثبات کردن کشورهايي است که مردم آنها دوست دارند در صلح و ‏آرامش زندگي کنند.حتي در حال حاضر و حتي در ميان خود ما گرايشي وجود دارد که فکر مي کند آنها اين طور شده اند ‏چون ما تحريکشان کرده ايم و اگر آنها را به حال خودشان بگذاريم، آنها هم کاري به کار ما نخواهند داشت.من فکر مي کنم ‏که اين طرز فکر اشتباه است. آنها خيال ندارند ما را به حال خودمان بگذارند." وزير دفاع فرانسه هم اعلام کرده است که آن ‏کشور مدارکي دال بر نظامي بودن پروژه ي هسته اي ايران در اختيار دارد.‏

 

گنجی این گونه هم مقاله را پایان داده است:

براي ما ايرانيان، طرح مسأله "قرائت فاشيستي از دين" و هشدارباش نسبت به جنبش فاشيستي در ايران (و نه وجود نظام ‏فاشيستي و توتاليتر) موجب مي شود که حساسيت جامعه ايراني نسبت به خطر اقليتي سازمان يافته در ساختار سياسي ‏حکومت ايران جلب شود، و اين هوشياري به گذار جامعه ايران به دموکراسي ياري برساند. اما طرح مسأله "فاشيسم ‏اسلامي" از سوي بوش و بلر را بايد نوعي آماده سازي ذهنيت جهاني براي حمله نظامي به ايران تلقي کرد.در دهه ي ‏‏1930 اين عبارت ورد زبان مردم بود: "فاشيسم يعني جنگ". بسيج تمام نيروها بر ضد دشمن مشترک(ايران)، در پرتو ‏مفهوم اسلام فاشيستي و ايران هيتلري صورت مي پذيرد. مقابله ي با جنبش فاشيستي ضروري است، ولي با قرائت ‏دموکراتيک از اسلام مي توان به مقابله ي با آنان رفت. حمله ي نظامي موجب تقويت بنياد گرايان فاشيست مشرب و ‏تضعيف مسلمانان دموکرات سکولار خواهد شد.

 

آیت الله منتظری هم در مصاحبه با روزآنلاین گفته است:

نبايد مسئولين مربوطه با طرح شعارهاى تحريك‏آميز سوژه‎ ‎به‏دست ‏دشمنان بدهند و زمينه جنگ جديدى را عليه ملت و كشورمان بوجود آورند. اينگونه‎ ‎شعارها اثرى جز ايجادبحران ‏و حساس نمودن كشورهاى مختلف و فاصله گرفتن آنها از ما و‎ ‎تشديد تحريم‏هاى اقتصادى براى كشور ما ندارد، و ‏اين همان چيزى است كه اسرائيل درصدد‎ ‎آن مى‏باشد.

 

سازمان فدائيان خلق ايران(اکثريت) هم بیانیه ای علیه جنگ داده که خواندنش را توصیه می کنم. در بخشی از آن آمده است:

حمله نظامی به کشور ما بهيچوجه قابل توجيه نيست. هر دولتی که شعله جنگ برافروزد، دولتی است جنگ طلب و متجاوز. ما همراه با مردم ايران، دولتهای متجاوز را قاطعانه محکوم خواهيم کرد. اما جامعه جهانی از جمله قريب به اتفاق اعضای شورای حکام آژانس بين المللی انرژی هسته ای از فعاليتهای جمهوری اسلامی بيمناک هستند و بهمين خاطر رای به ارجاع پرونده هسته ای ايران به شورای امنيت دادند. اغلب کشورهای عرب و همسايگانان ايران نيز از فعاليتهای اتمی ايران ابراز نگرانی کرده اند. با اين همه سران جمهوری اسلامی نسبت به نگرانی جامعه جهانی و همسايگان ايران بی توجه بوده و با سياستهای تنش زا و سخنان تحريک آميز و با تداوم برنامه هسته ای و سرباز زدن از پاسخ به خواست شورای امنيت سازمان ملل و رد پيشنهادهای اتحاديه اروپا، البرادعی، دولت روسيه و عربستان سعودی برای حل بحران هسته ای، زمينه را برای حمله نظامی آماده ميکند.

سران جمهوری اسلامی با پذيرش پيشنهادهای طرح شده و تعليق غنی سازی اورانيوم ـ هر چند بطور موقت ـ ميتوانند مسئله حمله نظامی بکشور ما را منتفی سازند و بهانه را از دست نومحافظه کاران امريکا بگيرند. در موقعيت کنونی مسئوليت سنگينی بر عهده جمهوری اسلامی برای پيشگيری از جنگ است. کشيده شدن وضع فعلی به جنگ، اعم از اين که آغاز کننده آن که باشد، اين مسئوليت را منتفی نمی کند.

به باور ما اپوزيسيون در مقابل سياست دفاع از حمله نظامی به ايران و سياست همسوئی و همراهی با جمهوری اسلامی برای جلوگيری از جنگ، بايد سياست سوم را که منفک از آندو است، اتخاذ کند و اين سياست را در سطح ملی و جهانی معرفی نمايد. اين سياست از يکسو سرسختانه با جنگ مخالف است و از سوی ديگر از فشارهای بين المللی برای وادار کردن حمهوری اسلامی به تعليق غنی سازی اورانيوم و رعايت حقوق بشر در کشور حمايت مي کند.

 

نگین احتسابیان تصویر ساز و نقاش معتقد است سایه‌ی جنگ حقیقی است و ما خوابیم. او در وبلاگش نوشته است:

من هم٬ یک صلح‌طلبم و فکر می‌کنم که هیچ جنگی - با هرنتیجه‌ای- توجیه‌انسانی ندارد و نمی‌تواند داشته‌باشد.هیچ توجیهی جای آدمی را که می‌میرد و دیگراصلاً نمی‌تواند هیچ نتیجه‌ای را توی دنیا ببیند نمی‌گیرد.هیچ پیشرفتی جای پای از دست‌داده‌ی یک آدم نمی‌شود و هیچ نتیجه‌ای برای هیچ آدمی نزدیکان ازدست‌داده‌اش نمی‌شود. این را هم اصلاً نمی‌فهمم که چرا ما همیشه فکر می‌کنیم آن کسی که قرار است بمیرد یا دست‌و‌پایش کنده‌شود حتماً ما و عزیزانمان نیستیم و بعد آسوده‌خاطر روی هزینه‌ای که لابد همسایه‌ها قرار است بدهند حساب‌وکتاب می‌کنیم و قانع می‌شویم که بالاخره هر دستاوردی هزینه‌ای دارد! و اینها یعنی که ما واقعاً قوه‌ی تعقلمان را از دست‌داده‌ایم یا آنقدر اوضاعمان بد است که مرگ را به تداوم وضعیت ترجیح بدهیم؟

من٬ هم یک صلح طلبم و هم دلم نمی‌خواهد بره‌وار سکوت کنم و بعد تاوان تصمیمی را که هیچ دخالتی درش نداشته‌ام بدهم. حالا من دارم به این فکر می‌کنم که از چه راهی بهتر می‌توان با مخالفت جهانی علیه جنگ همراه شد.شما هم فکر کنید.شاید همین٬بتواند "اتفاق"ی باشد.مگر بدتر از مردن هم چیزی هست؟

 

آخرین نفر مانی ب که اینطور حس خود را توصیف کرده است:

منفعلانه مباحث تلوزیونی، اخبار و مقالات روزنامه­ها را دنبال می­کنم. دلم می­خواهد همه چیزهایی را که می­بینم و می­شنوم در ٤دیواری بنویسم، اما نیروی چنین کاری را در خود نمی­یابم. همین­قدر  بگویم که ابعاد تحریف، دروغ­پراکنی و سمپاشی رسانه­ای علیه مسلمان­ها و خصوصا علیه ایران حاکی از عاقبت شومی است. بوی  جنگ، خون و خرابی به مشامم می­رسد. اما این­همه وبلاگ­نویس ایرانی توی اروپا و آمریکا هستند که مثل من اخبارها را دنبال می­کنند، روزنامه می­خوانند و به تحلیل­های سیاسی رادیو و تلوزیون گوش می­دهند. چرا از آن­چه می­بینند و می­شنوند چیزی نمی­نویسند؟ نمی­دانم.نکند دچار پارانویا شده­ام؟

 

+ نوشته شده در شنبه 1386/08/26ساعت 12:37 توسط نیما نامداري |

بالاخره البرادعی گزارش داد. منصفانه ترین خبر در بین رسانه های وابسته به جمهوری اسلامی را سایت تابناک داده است:

به گزارش خبرنگار «تابناک»، با وجود برطرف شدن ابهام آژانس درباره سانتریفوژهای پی1 و پی2 ، آژانس این موضوع را مختومه نکرده و باز هم جای بهانه و بلزجویی های دیگر را باز گذاشته است.بنابر این گزارش، ایران پیشرفت قابل توجهی در روشن ساختن طبیعت و گستره برنامه اتمی خود برای آژانس کرده اما همچنان باید در دادن اطلاعات بیشتر در این زمینه به آژانس فعال باشد. در گزارش آمده که ایران طبق برنامه و در چارچوب زمانی که از پیش تعیین شده بود به بازرسان آژانس امکانات کافی برای دسترسی به افراد دست اندرکار برنامه اتمی را داده و به پرسشها و ابهاماتی که در مورد این برنامه برای آژانس وجود داشت پاسخ گفته اما همچنان پرسشهای دیگری بدون پاسخ مانده است. در گزارش در عین حال اشاره شده که همکاری ایران با آژانس بیشتر منفعلانه بوده تا فعالانه. آژانس در گزارش خود تصریح کرده که ابهاماتش در مورد دستگاههای سانتریفوژ اورانیوم از نوع پی 1 و پی 2 برطرف شده اما هنوز نمی تواند با صراحت مشخص کند که آیا ایران به صورت مخفیانه به دنبال غنی سازی اورانیوم به منظور استفاده در سلاح هسته ای هست یا نه، چراکه ایران تنها اجازه دسترسی به تأسیسات اعلام شده هسته ای خود را به بازرسان آژانس داده است.

 

مقامات ایرانی مطابق معمول سویه مثبت گزارش البرادعی را دیده اند. ایسنا به نقل از سعید جلیلی دبیر شورای عالی امنیت ایران گفته است:

واقعا اين سوال مطرح است كه با چه مبنايي كساني مي‌خواهند سراغ قطعنامه‌ي سوم بروند و قطعنامه‌ي اول و دوم براي چه بوده است؟ وقتي كه آژانس صراحتا در مورد فعاليت‌هاي هسته‌يي ايران اعلام نظر مي‌كند و مي‌گويد فعاليت‌هاي ايران شفاف است و با توجه به اين گزارش مبناي بسياري از مسائل واتهاماتي كه برخي از كشورها بر اساس آن پرونده‌ي ايران را به شوراي امنيت بردند فروريخته است.

 

اما احمدی نژاد به صراحت قضیه هسته ای را به جنگ ایران و عراق تشبیه کرده:

برخي به ما مي‌گفتند كه چرا در مورد اين قضيه اين مقدار ايستادگي مي‌كنيد و بعضي‌ها نيز گفتند و نوشتند كه اين مسأله چه ارزشي دارد؟ و من مي‌خواهم در يك جمله بگويم كه ارزش آن ارزش دفاع مقدس است. بدانيد كه روحيه‌ي متولدشده در دفاع مقدس در قضيه‌ هسته‌اي به كمك ما آمد. من خاطرات زيادي از خيزش ملت ايران در دفاع از حقوق خود دارم.

 

بی بی سی در گزارشی از واکنشها به گزارش البرادعی می نویسد:

 دانا پرینو، سخنگوی کاخ سفید، گفت: "این گزارش نشانگر آن است که ایران به سرپیچی از جامعه بین المللی و دو قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل که به اتفاق آرا تصویب شد ادامه می دهد." وزارت خارجه بریتانیا با صدور اطلاعیه ای اعلام کرد که گزارش آژانس نشان می دهد که ایران همچنان پرسشهایی در زمینه برنامه اتمی خود را بی پاسخ گذاشته و همان گونه که نخست وزیر بریتانیا نیز در سخنرانی اخیر خود تصریح کرده، اگر مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا نیز تأیید کند که از مذاکره با مقامات ایرانی نتیجه ای عاید نشده، دولت بریتانیا به دنبال تحریم بیشتر ایران از طریق شورای امنیت و اتحادیه اروپا خواهد بود.

 

شاید جالبترین واکنش متعلق به وزیر خارجه سوئد باشد:

اكنون بايد تا حدي چماق را كوبنده‌تر و هويج را بزرگ‌تر كنيم. 

+ نوشته شده در جمعه 1386/08/25ساعت 12:10 توسط نیما نامداري |

درست یا غلط من خطر جنگ را کاملا جدی گرفته ام و این نگرانی برایم خیلی جدی شده اما انگار در دور و بر هیچ کس اینطور نیست یا شاید به قول نسرین جنگ از مدتها پیش شروع شده در کوچه و خیابان. یک روز با طرح امنیت اجتماعی یک روز هم با گزینش و اخراج دانشجویان. نمی دانم به هر حال  حداقل کاری که میتوانم بکنم این است که از این به بعد برخی مطالبی که در مورد حمله به ایران می بینم را اینجا لینک بدهم. نویسنده مطلب زیر Chris Hedges نویسنده truthdig است که یک مجله اینرنتی پرخواننده است که تمایلات ضد جنگ و حقوق بشری دارد.

In the Hands of the Military

The last, best hope for averting a war with Iran lies with the United States military. The Democratic Congress, cowed by the Israel lobby and terrified of appearing weak on defense before the presidential elections, will do nothing to halt an attack. The media, especially the electronic press, is working overtime to whip up fear of a nuclear Iran and tar Tehran with abetting attacks against American troops in Iraq. The American public is complacent, unsure of what to believe, knocked off balance by fear and passive. We will be saved or doomed by our generals. ...

نهضت آزادی هم در بیانیه جدید خود خطر جنگ را کاملا جدی ارزیابی می کند:

در صورت ادامه وضعیت كنونی و موفقیت آمریكا در صدور قطعنامه‌ای دایر بر تحریم صدور نفت ایران، احتمال اقدام نظامی آمریكا علیه ایران به شدت افزایش خواهد یافت. دولت آمریكا احتمالاً، به بهانه اجرای مفاد قطعنامه‌‌ی سازمان ملل از نیروهای نظامیش در دریای عمان ـ در ورودی تنگه هرمز ـ برای مهار كردن و بازرسی كشتی‌ها، به مقصد ایران یا از مبدا ایران، استفاده خواهد كرد. در آن صورت، خطر درگیری نظامیان دو كشور بسیار جدی خواهد بود. اما تا پیش از تصویب چنان قطعنامه‌ای احتمال درگیری نظامی ضعیف است.  سوی دیگر، نمی‌توان و نباید احتمال حمله نظامی ـ موشكی اسرائیل را به مراكز معینی در ایران از نظر دور داشت. بیانات رئیس جمهوری ایران در مورد محو اسرائیل از روی كره‌ی زمین و تشكیك درباره وقوع یا ابعاد هولوكاست به وسیله آلمان هیتلری، به رغم تعدیل و توجیه بعدی این سخنان ـ كه نمی‌توانست آثار آن را خنثی یا كمرنگ كند ـ فرصتی بسیار مناسب و بهانه‌ای بسیار جدی به دست رهبران افراطی و فرصت‌طلب حاكم در اسرائیل داده است كه جنگ تبلیغاتی شدیدی را علیه ایران به راه اندازند و افكار عمومی ملتهای آمریكا و اروپا را آن‌چنان آماده سازند كه اگر اسرائیل در یك شرایط ویژه سیاسی بین المللی به مراكزی در ایران حمله موشكی كند، با اعتراض جدی و اثربخشی روبرو نشود. بی تردید، ایران هم واكنش مناسبی نشان خواهد داد، اما حاصل آن همان چیزی خواهد بود كه اسرائیل خواهان آن است و آن كشاندن دولت آمریكا به درگیری نظامی با ایران است.

تجربه جنگ‌های گذشته، به خصوص در قرن بیستم، حاكی از آن است كه جنگ هنگامی به وقوع می‌پیوندد كه دو طرف تخاصم و درگیری نتوانند میان اراده واقعی برای جنگ و بلوف و تهدید را از یكدیگر تمیز دهند. در جنگ روانی، طرفین درگیری از شیوه‌های تهدید و بلوف استفاده می‌كنند، اما ممكن است كه یك طرف بلوف را تهدید واقعی ارزیابی كند و به جای اقدامات سیاسی ـ دیپلماتیك پیشگیرانه، در شروع جنگ پیشقدم شود یا، برعكس، تهدید واقعی را بلوف تصور كند و با خوش خیالی و ساده‌اندیشی از اقدامات پیشگیرانه‌ی دیپلماتیك، اقتصادی و نظامی ممكن غفلت ورزد.

نهضت آزادی ایران همچنین از همه شخصیت‌ها، احزاب و گروه‌های ملی، ملی ـ مذهبی و روشنفكران عرفی، كه به میهن عزیزمان علاقه‌مند و به تمامیت ارضی آن متعهد هستند دعوت می‌كند كه علیه تهدیدهای خارجی و جنگ احتمالی موضع بگیرند و اعتراض نمایند. تهدید‌های خارجی دو پیامد قطعی و محتمل دارد. تشدید تهدیدها به نیروها و نهادهای سركوبگر، كه مخالف حقوق ملت هستند، بهانه می‌دهد كه آخرین بقایای دموكراسی را در ایران از بین ببرند. تهدیدهای خارجی و واكنش‌های كنونی به آنها به ضرر فرایند دموكراسی در ایران است.

و آخری هم تحلیل احمد زید آبادی در بی بی سی از گزارش حساس البرادعی که در روزهای آینده ارائه خواهد شد:

در حالی که محمد البرادعی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در حال تهیه گزارش خود در باره روند برنامه هسته‌ای ایران است، دیپلمات‌های مقیم وین اعلام کرده اند که جمهوری اسلامی سندی حاوی اطلاعات مربوط به یک طرح ریخته گری فلز اورانیوم را در اختیار بازرسان آژانس قرار داده است. ریخته گری فلز اورانیوم در فرایند ساخت قطعات مربوط به سلاح هسته‌ای نقش قابل توجهی دارد و از همین رو، سند ارائه شده به آژانس برای راستی آزمایی در باره عدم انحراف برنامه هسته ‌ای ایران به سوی اهداف نظامی، از اهمیت خاصی برخوردار است.
+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/08/24ساعت 11:7 توسط نیما نامداري |

اخیرا کتاب "آکواریومهای پیونگ یانگ" را خواندم. روایتی ژورنالیستی است از دیکتاتوری کره شمالی که مثل هر روایت ژورنالیستی دیگری ساده انگارانه است. این گونه روایتها به دیکتاتور و کشور تحت سلطه اش صرفا به به مثابه سوژه  جذاب می نگرند، انگار شی جذاب و منحصر به فردی است که باید تصویرش را در نمایشگاه بگذارند تا میل کنجکاوی توریست وار خواننده بی خبر از دیکتاتوری ارضا شود. به همین دلیل در دام دو قطبی کردن سوژه می غلطند زیرا خواننده (احتمالا غربی) حوصله و فرصت برای ورود به عمق روابط جامعه دیکتاتور سالار را ندارد. پس سوژه ساده می شود، دیکتاتور به نماد ابلهانه شر و مخالفان دیکتاتور به نمادهای فانتزی خیر بدل شده و این وسط انبوه آدمهای ساکن در جامعه که عملا بازیگر اصلی جدال بین دیکتاتور و مخالفانش هستند گم می شوند.

روایتهاي ژورنالیستی از دیکتاتوری اغلب در سطح می مانند و نمی توانند وارد عمق روابط درون جامعه شوند. آنها نمی توانند خشم مهار شده، عقده رها شده و فقدان اعتماد به نفس درونی شده در جامعه دیکتاتور سالار را نشان دهند. آنها درکی از ایدئولوژی دیکتاتور ندارند و نمی فهمند گاهی ایدئولوژی است که دیکتاتور می آفریند نه برعکس. این گونه روایتها بی فایده نیستند می شود در حد یک قضاوت کلی از آنها استفاده کرد که مثلا دیکتاتوری بد است یا کیم ایل سونگ دیکتاتور است اما فایده آنها در همین سطح متوقف می ماند. برای یک فعال سیاسی یا یک روشنفکر، خواندن این کتابها هیچ آموزه مفید و جدیدی در بر ندارد. این روایتها دیکتاتور را چنان تخیلی و پلید نشان میدهند که عملا ظهور او را در جوامع دیگر یا زمانهای دیگر بعید می نمایانند و تمام بار گناه دیکتاتوری را بر دوش یک نفر یعنی خود دیکتاتور می گذارند. اينها معمولا تمایلی ندارند که وفاداران به دیکتاتور را موجوداتی معمولی تصویر کنند و به همین دلیل نمی توانند بزرگترین مشکل مخالفان دیکتاتوري را به خواننده منتقل کنند. خلاصه اينكه نويسندگان چنين روايتهائي ديكتاتوري را دست كم ميگيرند. بدا به حال ما كه ایران هم یکی از سوژه های جذاب چنین روایتهای پر طرفدار اما کم محتوائی است.

مرتبط و مفید از بهاره آروین:آکواریوم‌های پیونگ‌یانگ: در قعر جهنم

پ.ن: وبلاگ از ديشب بالا نمي آمد. قالبش را تغيير دادم درست شد. گويا وبلاگم از اين يكنواختي خسته شده بود و ميخواست تنوع را به من ديكته كند كه كرد.

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/08/21ساعت 13:48 توسط نیما نامداري |

رهبری نظام در دیدار با فرماندهان نیروی انتظامی فرمان داده اند: نيروي انتظامي بايد با پرهيز از طرح‌هاي موسمي و موقت، طرح امنيت اجتماعي را با قدرت ادامه دهد تا اهداف آن در جامعه نهادينه شود.

من شهادت می دهم که نیروی انتظامی در عمل به منویات ایشان از هیچ تلاشی دریغ نمی کند. برای این شهادتم دلیل دارم. دوشنبه 14 آبان اصفهان بودم. ساعت 10 شب بلیت برگشت داشتم. فرودگاه اصفهان خارج از شهر و وسط بیابان است. دیرم شده بود و می ترسیدم از هواپیما جا بمانم. نزدیک فرودگاه که رسیدم از دور تعدادی ماشین دیدم و جمعیت چند ده نفره ای که جلوی در فرودگاه ازدحام کرده بودند. حدس زدم تصادف شده و دیگر خیالم راحت شد که به پرواز نمی رسم. نزدیکتر که رسیدم تازه فهمیدم داستان از چه قرار است. چند مامور زن و مرد نیروی انتظامی جلوی ورودی فرودگاه ایستاده بودند و تک تک خانمهای داخل ماشینها را پیاده می کردند و اگر لباس یا آرایششان با میل جمهوری اسلامی سازگار نبود آنها را به زور سوار مینی بوسی  می کردند که بر روی آن نوشته شده بود طرح ارتقای امنیت اجتماعی. بعضی از این خانمها با فرزندان و خانواده هایشان بودند، برخی خودشان مسافر بودند و بلیت داشتند و برخی گناهشان این بود که زیبا بودند، به همین سادگی! البته هیچ کدام از اینها مهم نیست، مهم این است که من به پرواز رسیدم چون پروازه 45 دقیقه ای یک ساعت و نیم تاخیر داشت.

+ نوشته شده در شنبه 1386/08/19ساعت 22:47 توسط نیما نامداري |

گاهی وقتها آدم سوژه مجموعه ای از روابط، قضاوتها و احساسات می شود بی آنکه خودش بداند. مثل بچه ای که پدرش مرده و همه طوری رفتار می کنند که او نفهمد و اگر سراغ پدرش را بگیرد با نقش آفرینی سمت دیگری هلش می دهند. بعد که متوجه می شوی حس تلخی پیدا می کنی. آرزو می کنی آن قسمت از زندگیت را بردارند به جایش "..." بگذارند. دیروز به اندازه تمام عمرم در معرض حرارت، نور و صدا بودم از آهن و از آدم.

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/08/15ساعت 20:47 توسط نیما نامداري |

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/08/15ساعت 8:28 توسط نیما نامداري |

خارها

خوار نیستند

شاخه های خشک چوبه های دار نیستند

میوه های کال کرم خورده نیز

روی دوش شاخه بار نیستند

پیش از انکه برگهای زرد را

زیر پای خویش

سرزنش کنی

خش خشی به گوش می رسد:

برگهای بی گناه

با زبان ساده اعتراف می کنند

خشکی درخت

از کدام ریشه آب میخورد!

همه از قیصر امین پور نوشتند. حدود ساعت 7 صبح با اس ام اس این خبر از خواب بیدار شدم. قیصر امین پور را هم برای شعرهایش دوست داشتم هم برای سروش نوجوانی که در نوجوانی من فصل جدیدی بود و هم برای حقارتی که در دوستان سابقش کشف کرده بود. شب است و من تنها، آهنگ گوش می کنم.

دفتر مرا

دست درد می زند ورق

شعر تازه مرا

درد گفته است

درد هم شنفته است

پس در این میانه من

از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست

درد، نام دیگر من است

من چگونه خویش را صدا کنم؟

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/08/08ساعت 22:18 توسط نیما نامداري |

دکتر غلامرضا کاشی حرف دل مرا زده با زیباترین و منطقی ترین بیان:

ترس من از اینکه ماجرای ما با آمریکا به یک جنگ منتهی شود، چندان شدید و فراگیر و فلج کننده است که قدرت تامل و نوشتن و تمرکز بر امور را از دست داده‌ام. شدت ترس من تنها به این جهت است که به هیچ روی مساله را فهم نمی‌کنم. نمی‌دانم به کدام سو می‌رویم. در مقابل چه چیز، برای تحصیل چه چیز مقاومت می‌کنیم. و اصلاً این کارهایی که می‌کنیم مصداق مقاومت است یا نه.
از این که در مقابل خطری که نزدیک شدن آن را به جد احساس می‌کنم، باید سکوت کنم، عمیقاً احساس خیانت می‌کنم. گاه آرزو می‌کنم کاش دستمان به جایی بند بود و به جای اعتراض التماس می‌کردیم و فریاد می‌زدیم که دوستان ما غلط کردیم که دمکراسی خواستیم. غلط می‌کنیم که از حقوق بشر دفاع کنیم. شما لطف کنید اتوبوس را به دره پرتاب نکنید ما هم قول می‌دهیم اعتراضی به سمت و سوی حرکت اتوبوس نکنیم.

نسرین به دادگاه احضار شد.

امسال بحث سهمیه بندی جنسیتی در دانشگاهها خیلی جدی شده است. معاون وزیر بهداشت رسما اعلام کرد که در رشته های گروه پزشکی هیچ جنسیتی نمی تواند کمتر از ۴۰ درصد باشد و این سیاست امسال اعمال شده است. به همین دلیل بچه های کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت و شبکه وکلای داوطلب و بچه های سایت میدان زنان فراخوانی داده اند تا دخترانی که مطمئن هستند به این دلیل از پذیرش در دانشگاه محروم شده اند با کمک حقوقی وکلا قضیه را از راه قانونی پیگیری کنند. البته کار محدود به این فراخوان نیست و به زودی روی سایت میدان و کمیسیون مطالب و اطلاعات بیشتر را خواهید دید.

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/08/07ساعت 13:6 توسط نیما نامداري |

در بخش پيام Quick Contacts جيميلم  اين جمله را گذاشته بودم:

“Gender inequality hurts all members of society, not just girls and women.” World Bank

دوستي پيغام داد كه بانك جهاني هم مگر نگران زنان است؟ خنده‌ام گرفت. ياد بحث ديشب با يك دوست نازنين فمينيست افتادم كه معتقد بود سرمايه داري چون به دنبال افزايش سود است تن فروشي و روسپيگري را رواج ميدهد. از او پرسيدم مگر قبل از ظهور ليبراليسم تن فروشي نبوده؟ مگر الان در كشورهاي غير ليبرال تن فروشي كم است كه به گمان من بسيار بيشتر هم هست؟ الان يك تن فروش آمريكائي، آلماني يا انگليسي درآمد، امنيت، سلامت و رضايت بيشتري از زندگي دارد يا تن فروش كوبائي، فيليپيني و ايراني؟

من معمولا از اين دوستان سوال مي كنم اگر ليبراليسم بد است چرا اغلب شما براي تحصيل يا اقامت در كشورهاي ليبرال تلاش ميكنيد؟ چرا هيچ وقت دنبال زندگي در كوبا، ونزوئلا، كره شمالي و حتي روسيه و چين نيستيد؟ واضح است چون دست آوردهاي ليبراليسم براي زنان زياد و قابل توجه بوده است البته هنوز هم تبعيض جنسيتي در كشورهاي ليبرال وجود دارد اگرچه به مراتب كمتر از ديگر كشورهاي دنيا. انصافا دوستان ليبرال بايد به من پاداش ويژه بدهند چون دفاع از ليبراليسم در بين فمينيستها كار توانفرسائي است :)

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/08/06ساعت 11:32 توسط نیما نامداري |

اين پستهاي اخير حامد درمورد ويژگيهاي يك همكار خوب در پروژه هاي مشاوره تحريكم كرد برخي مشكلاتي را كه در كار با تكاورها تجربه كرده ام بنويسم (اگر منظورمن از تكاور را نمي دانيد نوشته حامد را بخوانيد). احتمالا اين تجربه ها براي مديران پروژه‌هاي مشاوره يا مديران جوان واحدهاي اداري كه فعاليتهاي غير يكنواخت دارند بايد آشنا باشد. البته طبيعي است اينها محدود به تجربه من است :

1-     كار كردن با نيروهاي جوان و با تحصيلات و استعداد خوب هزار حسن دارد اما اين يك عيب را هم دارد كه مدام بايد نگران حفظ انگيزه آنها باشي. تكاورها معمولا وزن زيادي به ماهيت علمي كار و پايبندي به ادبيات موضوع مي‌دهند در حالي كه در اغلب پروژه ها مدير ناچار است بخشي از تئوري را به مقتضاي بلوغ كارفرما قرباني كند. انتقال اين حس به تكاوران طوري كه انگيزه انها از بين نرود هميشه براي من اضطراب آور بوده است.

2-     بزرگ كارفرماي ايران يعني دولت همان طوري كه در خيابان به لباس و ريخت و قيافه ملت گير مي دهد در همكاريهايش با بخش خصوصي يا استفاده از نيروهاي تحصيل كرده هم اين بيماري را از خود نشان مي دهد. مدير ناچار است از يك سو براي پيشرفت كار و كاهش هزينه هاي سياسي (كه مي تواند كل كار را متوقف كند) مدام از همكاران جوانش بخواهد در پوشش و گويش مراعات نظام ارزشي منحط حاكم بر دستگاه دولتي را بكنند و از سوي ديگر خوب مي داند كه اين خواسته ميل و رغبت آنها را به مرور از بين خواهد برد. ضمن اينكه به لحاظ اخلاقي هم آدم را در شرايطي متناقض نما و آزار دهنده قرار مي دهد.

3-     اغلب ما جوانان ايراني در برخورد با جنس مخالف دچار مشكل هستيم. تقصيري هم نداريم محصول سياستهاي عقب مانده حكومت و سنت ناكارآمديم. گاهي احساس مي كنم برخي همكارانم در برقراري چنين روابطي دچار افراط يا تفريط شده اند كه البته تا  اينجايش به من ربطي ندارد اما سخت ترين لحظات كاري من وقتي آغاز مي شود كه اين مساله بر كيفيت روابط كاري هم اثر مي‌گذارد. نمي دانم چرا نمي توانيم اين دو رابطه را از هم تفكيك كنيم و  من بايد عذاب بكشم كه نکند دخالت من براي حفظ نظم پروژه به اعمال ارزشهاي اخلاقي شخصي خودم تعبير شود.

4-     در حوزه كاري ما اغلب پروژه هائي كه تعريف مي شوند تا حدودي تازگي دارند و در اغلب موارد فهم كارفرما از متدولوژي، ابعاد و محصولات پروژه ناقص و حتي اشتباه است. اين به خودي خود اشكالي ندارد اما مشكل از آنجا آغاز مي شود كه سرعت بلوغ يافتن كارفرما از مشاور كندتر باشد و خودش اين واقعيت را قبول نكند. در چنين شرايطي بدنه كارفرما براي جبران عقب ماندگي وتوجيه ضعفهاي خودش شروع به گرفتن ایرادهای شكلي و غیر کلیدی كرده و معمولا واكنش همكاران تكاور من تحقير كارفرما است. من از يك سو ناچارم براي حفظ پروژه، رفتارهاي نامناسب كارفرما را تحمل كنم و از سوي ديگر مدام بايد بر آتش  همكارانم كه در قالب برخورد تحقير آميز با نمايندگان كارفرما بروز مي كند آب بريزم.

5-     در بسياري موارد مدير پروژه در فرايند يادگيري و نوآوري حين كار همراه و هم سطح همكارانش است. يعني بسيار اتفاق افتاده هنگامي كه فعالیتی را براي توليد دست آوردي تعريف كرده ايم خود من هم از ابتدا تصور دقيق و روشني از نتيجه كار نداشتم. اقتضاي مديريت پروژه هاي نوآورانه همين است اما واي به حال وقتي كه همكار تكاور تو انتظار داشته باشد در ابتداي كار دقيقا بگوئي چه ميخواهي! به گمان من وظيفه مدير پروژه كنترل پايبندي به چارچوبهاي اجرائي و تكامل مدل مفهومي است نه بيشتر.

شايد موارد ديگري را هم اضافه كردم.

+ نوشته شده در شنبه 1386/08/05ساعت 12:16 توسط نیما نامداري |