تبليغاتX
ساز مخالف

خیلی وحشتناک است که هنوز باید در مورد سنگسار حرف بزنیم. در تاکستان قرار است دو نفر را سنگسار کنند سایت میدان اطلاعات بیشتر را ارائه داده است. من با تلفن استانداری قزوین تماس گرفتم و با مسئول دفتر معاونت سیاسی و امنیتی استانداری قزوین صحبت کردم. برخوردش مثبت و مودبانه بود و گفت که ما هم مخالف این حکم هستیم و خبر نداشتیم و تلاش می کنیم اجرا نشود البته قولی نداد اما تاکید کرد که به احتمال زیاد حکم اجرا نخواهد شد. خوب است که فهم مدیران استانها ارتقا پیدا کرده و دست کم مودبانه و همدلانه برخورد می کنند.

ضمنا اگر شما هم قصد تماس دارید بعد از اینکه شمارهائی که سایت میدان داده را گرفتید تلفنچی جواب میدهد اصلا با او بحث نکنید و فقط بخواهید شما را به دفتر معاونت سیاسی یا دفتر استاندار وصل کند.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/03/30ساعت 14:6 توسط نیما نامداري |

گویا روشنفکران ما هم معتقدند که دانش وراثتی منتقل می شود آن هم از طریق اولاد ذکور، وگرنه هیچ دلیلی وجود نداشت که برای سخنرانی احسان شریعتی جمعیتی چندین برابر سخنرانیهای سارا و سوسن شریعتی حاضر شوند. احسان هنوز سخن نگفته مردم چنان برای او هلهله و سوت و کفی راه انداخته بودند که گوئی خود دکتر شریعتی سر از خاک برآورده است. اتفاقا سخنرانی و نظرات احسان بسیار ضعیف و عاری از هر گونه صورت بندی عالمانه بود. به خصوص آنجا که امپریالیزم و کاپیتالیزم را محصول لیبرالیزم خواند و به شدت دموکراسیهای موجود غربی را عوامفریبانه خواند و در قیاسی عجیب سارکوزی را با آرنولد یکی دانست و بر همین اساس فرانسویها را به خاطر ادعای روشنفکری و آزادیخواهی شان به تمسخر گرفت. از دکتر سحابی یاد کرد که اول انقلاب بیمه را احیا کرد و از جمهوری اسلامی انتقاد کرد که چرا همه مستضعفان را بیمه نکرده است. شاید هیچ کس انتظار نداشت که این دانش آموخته فلسفه تز امت و امامت شریعتی را نه تنها نافی آزادی و دموکراسی نداند بلکه آن را نشانه اعتقاد شریعتی به آزادی اما در معنای سارتری آن بخواند. او سرمایه داری غربی و جهانی سازی را هم بی نصیب نگذاشت و در سخنرانی طولانی خود جلوه ای از یک روشنفکر چپ اما با تاخیری چهل ساله را به نمایش گذاشت. او هم مانند همه چپها صرفا از طریق بازی با الفاظ و ربط دادن امور بیربط به یکدیگر تلاش می کرد که مخاطبش را با  خود همراه کند و از قضا در این کار موفق هم نبود. تقریبا از میانه سخنرانی او به مرور عده ای شروع به ترک حسینیه ارشاد کردند و مراسم  پرسش و پاسخی هم که قرار بود برگزار شود لغو گردید.

به گمان من موثرترین و خوشفکرترین فرزند شریعتی سارا است که کمترین تلاش را هم برای گره زدن خود به نام پدر دارد.

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/03/29ساعت 21:39 توسط نیما نامداري |

وقتي در بين خبرهاي ايلنا خواندم كه كارگر كارخانه كنف كار در رشت به خاطر «عدم دريافت يازده ماه حقوق» خود را حلق‌آويز كرده، خجالت كشيدم. انگار كه تمام هيبت فاجعه‌اي عظيم به «عدد» فروكاسته شده باشد. مي‌گوييم يازده ماه؛ عدد مي‌گوييم. كارگري كه حتي هنگام كاركردن و اطمينان از دريافت حقوق بايد نگران اداره خانواده چهار نفره‌اش با ماهي صد و پنجاه ـ شصت هزارتومان باشد، يك ماه حقوق نگرفتن برايش حكم فرو رفتن در نكبت را دارد. هرچه بر تعداد ماه‌هاي بدون حقوق افزوده شود، او بيشتر فرو مي‌رود تا به يازده ماه برسد، كه كارگر كنف كار رسيده بود: «يك وقت‌هايي در را كه باز مي‌كردم ميديدم جلو در ايستاده. خجالت مي‌كشيد در بزند و داخل بشود. صبح‌ها كه مي‌رفت دنبال حق و حقوقش مي‌گفت: انشاالله امروز مي‌شود. بعدازظهر دست خالي برمي‌گشت و جلوي در مي‌ايستاد.» همسر حسني زن چهل ساله‌اي است كه چشم‌هايش از اشك سه روزه متورم شده و بين جملاتش سكوت مي‌كند. آن چنان كه من و دو فرزندش صداي نفس‌هاي هم را بشنويم. «به شما گفتند صبحي كه... كه شوهرم فوت كرد، همه‌ دستگاه‌هاي كارخانه را برده بودند؟ نمي‌توانست از راه به خانه برگردد چون ما خانه را... همين اتاق دوازده متري كه نشسته‌ايم را به نهضت سوادآموزي اجاره داده‌ايم. ماهي پانزده هزار تومان... 

به نقل از ایلنا

پی نوشت: وقتی این گزارش را در ایلنا می خواندم عرق کرده بودم. حرفم نمی آمد. از کامپیوتر از میز کارم از لیوان چای روی میز و از هر چیزی که در آن فضا صرف من شده بود شرمم می آمد. شرم می کردم از چای نیم خورده پیش رویم وقتی کسی خودش را از فقر حلق آویز میکند. شرم می کردم از فضائی که اشغال کرده بودم و باد کولری که به صورتم میخورد. اگر موقع خواندن این گزارش حالتان بد نشد بدانید که از انسانیت چیزی کم دارید. حیرت میکنم از آنها که بار مدیریت کشور بر دوششان است و چنین اتفاقاتی در کشورشان می افتد و هنوز لبخند می زنند. سخنرانی می کنند و برای امت شعار گو دست تکان می دهند. از آنها که باز هم شب خوابشان می برد. در ایران عزای عمومی اعلام شده نه برای این کارگر بینوا نه برای حجم فاجعه ای که لحظه به لحظه در این کشور  رخ می دهد نه برای نکبتی که سر تا پایمان را برداشته بلکه برای ...

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/03/27ساعت 20:44 توسط نیما نامداري |

از نظر من خواندن سرویس حوادث روزنامه های ایران اغلب مضر و خطرناک است. حوادث نویسهای مطبوعات بیشتر از آنکه دغدغه بیطرفی یا کشف حقیقت داشته باشند دغدغه جذابیت داستانی و قهرمان و ضد قهرمان سازی دارند. به راحتی آبروی یک متهم یا مظنون را می برند و برای حفظ روابطشان با روابط عمومی نیروی انتظامی راوی روایتی می شوند که ماموران آنها از حوادث ارائه می دهند. به همین دلیل ضرب و شتم و شکنجه به راحتی به "بازجوئی فنی" تبدیل می شود و تجاوز به "آزار"! اینها را گفتم که بگویم معمولا صفحه حوادث را نمی خوانم اما نمی توانم روزنامه را ورق بزنم و ناخودآگاه عکسهایش را نبینم. صفحه حوادث روزنامه هم میهن پنج شنبه برای من تکان دهنده بود. در یک صفحه پنج عکس کاملا خشن و نامناسب چاپ شده است. سه عکس از سنگسار قبیله ای دعا دختر عراقی و دو عکس از اعدام دو قاچاقچی در ایران. عکسهای روی سایت هم میهن بسیار کوچکتر از نسخه کاغذی است در نسخه کاغذی تقریبا یک سوم صفحه را این عکسها اشغال کرده اند(پیشنهاد می کنم نسخه پی دی اف این صفحه را ببینید). نشان دادن این حجم خشونت و بدویت چه مبنائی دارد؟ سردبیر هم میهن قبل از چاپ نگاهی به صفحات نمی اندازد؟ تصور هم میهنیها از مخاطبشان چیست؟ آدمی که از خشونت لذت می برد؟ این عکسها برای افزایش فروش است؟ برای عبرت و بازدارندگی است؟   

+ نوشته شده در جمعه 1386/03/25ساعت 15:48 توسط نیما نامداري |

چند روز پيش با خانم 50 ساله اي صحبت مي كردم كه معلم بازنشسته در يك شهرستان است. با علاقه زياد براي كمپين يك میليون امضا كار مي كند. خیلي در باغ تئوريهاي فمينيستي نيست و گاهي نظرات من و نسرين را هم افراطي مي داند. اما با مفاد بيانيه كمپين كه كاملا حداقلي تنظيم شده موافق است. مي دانم چند نفر از همكاران سابق و دوستانش هم به تشويق او براي اين كمپين امضا جمع مي كنند. به هر حال اخيرا با او صحبت ميكردم مي گفت خيلي از دوستانش تازگيها نگران شده اند كه اين كمپين نكند موجب دردسرشان شود چون احساس كرده اند كاري سياسي است كه مدام برخي راديوها و رسانه ها آن را تبليغ مي كنند و حكومت هم به شدت به آن حساس است. خودش هم همين نگراني را داشت. تلاش كردم نگراني اش را برطرف كنم اما حقيقتش چندان هم با دغدغه اش مخالف نبودم.

دوستاني كه باني كمپين يك ميليون امضا هستند قطعا بهتر از هر كس مي دانند كه بسياري از زنان و دختراني كه براي اين كمپين امضا جمع مي كنند صرفا علاقمند به بهبود وضع زنان هستند و علاقه اي به سياسي شدن و پرداخت هزينه ندارند و شايد با برخي نظرات بانيان كمپين هم مخالف باشند. اما دوستان طوري رفتار مي كنند كه انگار خيلي نگران هزينه هائي كه به اين افراد تحميل مي شود نيستند. اشتباه نشود من مخالف حركت راديكال سياسي نيستم اما اين يك انتخاب شخصي است كه من با آن موافقم اما اغلب كساني كه با كمپين در شهرستانها همراهي مي كنند موافق اين نظر من نيستند و حق هم دارند زيرا تحليلها و شرايط آدمها متفاوت است. درك مي كنم كه ساختار كمپين ساختاري تشكيلاتي كه در آن رهبري و تصميم گيري جمعي وجود داشته باشد نيست اما دقيقا به همين دليل، افراد شناخته شده تر كمپين بايد مراعات بسياري از همراهان خود را كه موافق كار سياسي نيستند بكنند. خيلي از نوشته هائي كه روي سايت كمپين منتشر مي شود و مصاحبه هائي كه برخي از بانيان آن ميكنند عملا موجب حساس شدن سيستم امنيتي عقب مانده حكومت مي شود. من نمي گويم دوستان كمپين كار سياسي نكنند اين به خودشان ربط دارد اما هويت سياسي و اكتيويستي خود را به كمپين گره نزنند كه هر كنش و رفتار آنها به پاي كمپين نوشته شود.

نمونه آخرش همين بيانيه 700 امضائي است. در اين بيانيه تلاش شده كمپين محصول تجمع سال گذشته در ميدان هفت تير قلمداد شده و بعد با ادبياتي راديكال و از موضعي سياسي حكومت به باد انتقاد قرار گرفته شده است. اگر به من بگويند بيانيه بنويس قطعا دهها بار از اين هم تند تر خواهم نوشت اما پاي كمپين يك ميليون امضا را وسط نخواهم كشيد چون از طرف دهها زني كه در شهرستانها براي اين كمپين امضا جمع مي كنند وكالتي براي موضع گيري سياسي ندارم ضمن اينكه به راحتي مي توان فهميد اكثريت آنها اصلا از كنش سياسي بيزارند. دوستان مي توانستند به راحتي بگويند كه امسال تجمعي برگزار نمي شود بي آنكه آن را به كمپين ربط دهند. ضمن اينكه من نمي فهمم چرا در بيانيه اي كه در مورد برگزار نشدن يك تجمع در داخل كشور است افرادي آن را امضا ميكنند كه در خارج كشور هستند! به هر حال اولين شرط دعوت به يك تجمع يا پس گرفتن دعوت، امكان حضور در آن تجمع است. آقاي مهدي خانبابا تهراني يا خانم پرتو نوري علا يا اكبر عطري و علي افشاري و دهها ايراني مقيم خارج از كشور كه پاي اين بيانيه را امضا كرده اند چگونه مي توانند در مورد تجمعي بيانيه بدهند كه خودشان امكان حضور در آن را ندارند؟ گره زدن كمپين يك ميليون امضا به رفتار سياسي و يارگيريهاي اپوزيسيون قطعا در آينده باعث ريزش نيرو خواهد شد.

تا يادم نرفته بگويم كه‌ آن خانم ابتداي نوشته مادر نازنين من است. 

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/03/21ساعت 14:7 توسط نیما نامداري |

اگر از بچه های ورودی سال ۷۶ مهندسی صنایع دانشگاه علم و صنعت هستید لطفا به من ایمیل بزنید. 

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/03/20ساعت 12:27 توسط نیما نامداري |

امروز با نسرين به ديدن مقبره استر و مردخاي رفته بوديم. استر همسر خشايارشا و دختري يهودي بوده كه در ‌آزادي سكونت و عبادت يهوديان در حكومت هخامنشي نقش مهمي داشته است. مردخاي هم عموي استر و از روحانيون يهودي بوده است. اين دو نفر در همدان و در كنار هم دفن شده اند و شنيده ام كه اين مقبره براي يهوديان همه دنيا بسيار محترم و مقدس است. پيرمرد راهنما ميگفت كه در همدان صد سال پيش حدود شصت هزار يهودي ساكن بوده اما هم اكنون فقط دوازده نفر يهودي در اين شهر زندگي مي كنند. تصور ميكنم آمار غلطي نباشد چون پدرم هم نقل ميكند كه در دهه چهل يهوديان همدان سه دبيرستان اختصاصي براي خود داشته اند در حاليكه در كل شهر تنها چهار يا پنج دبيرستان ديگر بوده است. اين ارقام مي تواند شاخصي براي نشان دادن مداراي مذهبي ما باشد.

+ نوشته شده در جمعه 1386/03/18ساعت 0:51 توسط نیما نامداري |

من همدان هستم. امروز نشستم پاي رايانه كه دوري در وبلاگستان بزنم. برايم عجيب بود كه بعضي وبلاگهاي مورد علاقه ام كه در تهران هيچ وقت فيلتر نبوده اند در همدان فيلتر هستند. مگر آئين نامه و فرايند فيلترينگ در همه كشور يكسان نيست؟ چرا خواننده هاي شهرستاني خودشان به اين بي عدالتي مضاعف اعتراض نمي كنند؟ بلوط، محمد طاهري، يك پنجره و آسيه  را من نتوانستم بخوانم.

پی نوشت۱: آذرستان هم فیلتر است.

پی نوشت ۲: آقا کار دارد بیخ پیدا میکند. علی عبدی هم فیلتر است. آخر این جوان خوش تیپ و درس خوان چرا؟

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/03/16ساعت 14:3 توسط نیما نامداري |

۱- این گزارش درخشان پرستو را از تنها ماندن یک دختر در اوباشگری پس از بازی پرسپولیس و سپاهان بخوانید.

۲- سحر مرانلو از تجربه همکاری با کیان تاجبخش می گوید.

۳- یک شرکت خصوصی به چند نفر مهندس صنایع جوان با حداقل دو سال تجربه نیاز دارد که در زمینه برنامه ریزی و تحلیل سیستم و یا مهندسی مجدد فرایندها مشغول به کار شوند. دانش و تجربه در زمینه فناوری اطلاعات مزیت محسوب می شود. اگر تمایل دارید به من ایمیل بزنید.

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/03/13ساعت 1:17 توسط نیما نامداري |

یکی از جذابترین اوقات کودکی من خواندن روزنامه کیهان بود، تقریبا در فاصله سالهای 1365 تا 1372 هر روز این روزنامه را خوانده ام. برخی اسامی در این روزنامه برای من حس نوستالژیک دارند. سینا واحد، شهریار زرشناس و علی اکبر کسائی هر روز از کسانی بودند که در کیهان هر روز ستون داشتند. جدا این آدمها چه شانسی داشتند که معروفترین روزنامه این کشور سالها چرکنویس اندیشه های خام و ناکجا آبادی آنها بوده است. از این اسامی در سالهای اخیر خبری نشنیده بودم تا امروز که در شبکه جام جم جمهوری اسلامی در برنامه ای به نام هزارتوی فرهنگ چشمم به جمال شهریار زرشناس روشن شد. ریشها را از ته تراشیده بود اما حرفها همان بود.

نمی دانم هوادران جمهوری اسلامی چرا مدام مرتکب این اشتباه می شوند که در موضع نقد غرب خود را وکیل مدافع هر چیزی می دانند که غربیها از آن انتقاد میکنند. زرشناس در این برنامه میگفت که قرون وسطی آن گونه که غربیها می گویند هم نبوده و شکنجه ها و سرکوبهای آن دوره بیشتر افسانه سازی است. علاوه بر این معتقد بود که اندیشه حاکم بر قرون وسطی مسیحیت واقعی نبوده بلکه تفسیری مسخ شده از مسحیت بوده که توسط یهودیان به رهبران کلیسا القا شده است. انصافا اینها با این اندیشه های نابشان حبف است که دیگر در کیهان فلم نمی زنند.

+ نوشته شده در جمعه 1386/03/11ساعت 17:35 توسط نیما نامداري |

من روزنامه نگار نیستم اما در فضای مطبوعات بوده ام و دوستان روزنامه نگار زیادی دارم. قبلا  چیزهائی در مورد تدوین آئین نامه روزنامه نگاری شنیده بودم اما خواندن صفحه ویژه روزنامه شرق در مورد پیش نویس این آئین نامه حقیقتا برای من تکان دهنده بود. نفس تدوین چنین آئین نامه ای خود به اندازه کافی نشان دهنده نگاه عقب مانده و محدود کننده حکومت به روزنامه نگاری است. اصلا به دولت چه ربطی دارد آئین نامه روزنامه نگاری تدوین کند؟ مگر دولت آئین نامه خیاطی، باغبانی، مهندسی و ... تدوین میکند که بخواهد برای روزنامه نگاران آئین نامه بنویسد؟ این نگاه که دولت مسئول تنظیم روابط بین انسانهاست کی میخواهد از ذهن دولت و البته خود مردم محو شود؟ متن پیش نویسی هم که تنظیم کرده اند به خوبی این میل به دخالت و کنترل حاکمیت را ارضا میکند. توضیح بیشتر را در روزنامه شرق بخوانید.

اما جالبترین بخش این داستان برای من میدانید کجاست؟ اسامی تدوین کنندگان این آئین نامه: دکتر کاظم معتمدنژاد، علي اکبر قاضي زاده، عليرضا ملکيان، علاءالدين ظهوريان و شعبانعلي بهرامپور، دکتر محمد مهدي فرقاني، دکتر مهدي محسنيان راد، عباس سليمي نمين، منصور سعدي، محمود عبدالحسيني، مهدي فضائلي، پرويز اسماعيلي، دکتر يونس شکرخواه و رضا مقدسي به رياست عليرضا مختارپور معاون امور مطبوعاتي و اطلاع رساني وزارت ارشاد! احتیاج به معرفی دارند؟

استانداردهای ما در اعطای القاب مدح آمیز بهتر از بقیه استانداردهای مان نیست. انصافا این همه پدر ارتباطات نوین و استاد دات کام و فلان و بهمان به اینجا رسید؟ عجبا از وقتی که کوه، موش می زاید!

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/03/09ساعت 12:11 توسط نیما نامداري |

نوروز امسال کتابی خواندم با عنوان "راز سرمایه" این کتاب نوشته هرنان دوسوتو است و توسط دکتر فریدون تفضلی ترجمه و سال گذشته نشرنی آن را منتشر کرده است. کتاب خواندنی و مفیدی است. امروز دیدم خانم لیونا عیسی قلیان در وبلاگشان مطلبی نوشته اند که به نظرم جالب آمد خواندن کتاب را توصیه می کنم.

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/03/08ساعت 22:25 توسط نیما نامداري |

اگر این احمدی نژاد نبود من چه انگیزه ای برای وبلاگ نویسی داشتم؟ در روزی که مردم پایتخت هسته ای ایران (نطنز سابق) شعار می دادند : انرژی هسته ای به قلب ما بسته ای، رئیس جمهور دانشمند ما فرمودند:

كار اصلي ما مبارزه با مفاسد اقتصادي است. ما آمده‌ايم پا روي دم‌هاي شما بگذاريم و اگر خيال مي‌كنيد با جوسازي و فرياد مي‌توانيد مانع اين اقدام اصلاح‌گري شويد، بدانيد كه شكست خواهيد خورد. عده‌اي آمده‌اند و مؤسسات مالي، اعتباري و پولي با امتيازات ويژه درست كردند و وقتي كه بررسي مي‌كنيم مي‌بينيم كه همه‌شان به يك گروه برمي‌گردند. اين مؤسسات پول مردم را جمع مي‌كنند و از آن‌ها سود 32 درصد مي‌گيرند و وقتي كه دولت سود بانكي را كاهش مي‌دهد و وقتي منافع آن‌ها به خطر مي‌افتد مي‌آيند و مي‌گويند كاهش سود بانكي كار غيركارشناسي است. آن‌ها مي‌آيند و ادعا مي‌كنند كه با كاهش سود بانكي مردم پول‌هايشان را از بانك‌ها برمي‌دارند، به بازار مي‌برند و باعث ايجاد تورم مي‌شود، در صورتي كه ما بايد بگوييم سودي كه بانك‌ها بايد به مردم بدهند را كاهش نداده‌ايم، بلكه سودي كه مردم بايد به بانك‌ها بدهند را كاهش داده‌ايم. به نقل از بازتاب

کاهش ترخ سود تسهیلات چه ربطی به مفاسد اقتصادی دارد؟ بانکهای دولتی هم که مشمول کاهش نرخ بهره شده اند توسط دزدها راه اندازی شده اند؟ کدام بانکی وام با سود 32 درصد می داد؟ اصلا سود 32 درصدی وام که دو برابر نرخ تورم (البته به روایت دولت سه برابر) است منشا کدام مفسده اقتصادی می تواند باشد؟ آیا این حرف شما به این معناست که کاهش نرخ سود سپرده را هم ممنوع فرمودید؟ به نظر شما بانکداری شغل است یا سرگرمی؟ کلا بانک می دانید چیست؟ بانکی که سود تسهیلاتش را شما تعیین میکنی نرخ سپرده هایش را شما شبها قبل از خواب معلوم میکنی مدیرانش را همبازیهای کودکی شما تعیین می کنند کجایش خصوصی است؟ من وقتی درفشانیهای ایشان را میخوانم استدلال و منطق یادم می رود. واقعا این خزعبلات ارزش نقد منطقی دارند؟

+ نوشته شده در شنبه 1386/03/05ساعت 16:22 توسط نیما نامداري |

شادی صدر:

در سنت پیامبر، حکومت حضرت علی و خلفای بعدی هم هیچ جا نیست که زنی را به خاطر نداشتن حجاب مجازات کرده باشند. در تمام سالهایی که فقه شیعه رشد کرده و جلو رفته چنین چیزی نداریم. حتی در کتب فقها تا قبل از مشروطه اصلا چیزی به اسم حجاب نداریم بلکه احکام نگاه داریم که احکام نگاه هم مثل احکام طهارت و وضو جزو احکام عبادی است اینکه نگاه به چه کسانی و چه چیزهایی گناه است و مرد مسلمان نباید نگاه کند. بحث حجاب به تحولات بعد از مشروطه ایران برمی گردد که اولین آثار مدرنیته وارد ایران می شود. در دوره قاجار که یک سری مردهای ایرانی فرنگ رفتند و دیدند زنان آنجا حجاب ندارند آنجاست که فقها واکنش نشان می دهند که البته بازهم در زمره احکام عبادی است تا زمانی که جکومت جمهوری اسلامی سر کار می آید. من به کتاب آقای مطهری ارجاع می دهم که ببینید چه استثنائاتی حتی بر اصل حجاب وارد کرده اند یعنی دیدن سر بی حجاب چه زنانی گناه ندارد. یکی زنان اهل کتاب، دوم زنان یائسه که به ازدواج مجدد امیدی ندارند، سوم زنان برده و کنیزان. نه تنها برای زنان برده حجاب واجب نیست بلکه حرام است و در حال نماز خواندن نباید حجاب داشته باشد. در جامعه صدر اسلام زنان یهودی اقلیت قابل توجهی بودند و زنان برده هم به تعداد خیلی زیاد بودند و حدیث بسیار معتبر داریم که امام محمد باقر به کنیزی که در حال نماز روسری به سر داشت گفت تو حق نداری روسری به سر کنی زیرا تو را با زن آزاد اشتباه می گیرند. این نشان می دهد که حجاب برای تمایز بین زنان آزاد و برده و مسلمان و غیر مسلمان به وجود آمده است. استثنا آخر هم زنان بادیه نشینی هستند که هرچه به آنها تذکر داده می شود توجهی ندارند. در همین کتاب شهید مطهری آمده است که آیت الله خویی تفسیر خاصی از این حکم دارد و می گوید که این حکم شامل زنان شهری که توجهی به این حکم ندارند هم می شود. سوال این است که وقتی این همه استثنا وجود دارد و در عین حال هیچ مستند فقهی وجود ندارد که به حکومت اسلامی اجازه دهد واحب شرعی را به جرم تبدیل کند چرا این اتفاق می افتد؟ برخی میگویندحجاب از جمله احکامی است است که جنبه جبنه اجتماعی هم دارد. خمس و زکات هم جنبه اجتماعی و اقتصادی دارد چرا جمهوری اسلامی هیچ مجازاتی برای کسانی که خمس و زکات نمی دهند قرار نداده است؟ چرا هیچ مجازاتی برای مردهایی که ریششان را می تراشند نیست در حالیکه اجماع فقها بر حرام بودن این کار است؟

حتما گزارش کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت در مورد سمینار حقوق زن از مشروطه تا کنون در دانشگاه خواجه نصیر را بخوانید به خصوص سخنرانی شادی صدر در مورد حجاب اجباری را

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/03/02ساعت 11:20 توسط نیما نامداري |

هنگامی که بحث رفتار وحشتناک نیروی انتظامی با اراذل و اوباش مطرح شده بود برخی ها معتقد بودند که اگر چه رفتار پلیس خوب نبوده اما با این خلافکاران حرفه ای تنها با همین روش می شود برخورد کرد. به عبارت دیگر اشکالی ندارد اگر گاهی به خاطر ایجاد امنیت چشم بر خشونت ماموران قانون بست و ژستهای روشنفکرانه را کنار گذاشت. فارغ از اینکه من اصولا حتی برخورد خشن و تحقیر آمیز با تبهکاران را هم منشا ایجاد امنیت برای جامعه نمی دانم اما رسوائی وحشت و خشونتی که حضرات در میدان هفت تیر تهران ( و البته به شکلهای دیگر در اصفهان و تبریز و زاهدان) برپا کرده اند نشان می دهد که نفی خشونت فقط یک تاکتیک نمی تواند باشد. همان سرباز و ماموری که با مشت و لگد و آفتابه در دهان اوباش کردن به خیال خود امنیت آفریده و در کنارش احساس خودنمائی و قدرت نمائی شخصی اش را (اگر نگویم عقده های فروخفته درونی و شهوت خشونت) ارضا کرده هیچ معلوم نیست با دیدن مادر و خواهر من و تو هم احساس غیرت نکند و هر دختر زیبا و خوش لباسی را تن فروش و هرزه نبیند و صد البته در کنارش عقده جنسی مزمن و ارضا نشده اش و حس به تملک درآوردن سوژه جنسی را که فرهنگ و سیستم رسمی درونی او کرده، فروننشاند. خشونت فیزیکی، روانی و زبانی در هر شکلش و با هر توجیهی و از سوی هر کسی ممنوع است. برای گرفتن ابزار خشونت از حکومت نباید هیچ استثنائی قائل شد.

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/03/01ساعت 14:35 توسط نیما نامداري |