تبليغاتX
ساز مخالف

اولین بار اسم احسان یار شاطر را از برنامه هویت در تلویزیون ایران شنیدم که به او بد و بیراه می گفت و عبارت توهین آمیزی از جلال آل احمد خطاب به یارشاطر را نقل قول می کرد. از آن القاب تمسخرآمیزی که جلال بیرحمانه بر منتقدانش می نهاد. در طول این سالها به مرور از شورشگریهای روشنفکرانه امثال جلال دور شده ام و به آرامش کارشناسانه امثال یار شاطر نزدیکتر شده ام. میراث جلال برای ما و فرهنگ ایرانی چه بوده است؟ آیا تمام دست آوردهای جلال به اندازه حتی یک جلد از دانشنامه ایرانیکا در بقای هویت ایرانی موثر خواهد بود است؟

دانشنامه ایرانیکا پروژه بزرگی است که از سال 1974 به همت یارشاطر و با حمایت محافل دانشگاهی آمریکائی آغاز و تا امروز 13 جلد آن منتشر شده که به صورت آنلاین هم قابل استفاده است و پیش بینی می شود حدود 30 جلد دیگر هم بر آن افزوده شود. در تدوین این دانشنامه تا کنون بیش از 300 نفر از اساتید دانشگاههای غربی و ایرانی مشارکت داشته و نزدیک به 40 نفر از ایران شناسان خبره هم به عنوان همکار تمام وقت با آن همکاری می کنند. تصور می کنم ایرانیکا تنها مرجع معتبر و جامع به زبان انگلیسی باشد که برای شناخت سرگذشت و اجزای هویت ایرانی وجود دارد. در بی بی سی خواندم که جمعی از دوستداران فرهنگ و هنر ایرانی برای تامین بخشی از مخارج این دانشنامه مجلسی در دوبی برگزار کرده اند. تبلیغ این برنامه را در یکی از شبکه های ماهواره ای دیده بودم و خوشحال شدم که افرادی مانند انوشیروان روحانی و عارف هم خود را موظف به یاری این کار بزرگ می دانند. اینطور که در خبر بی بی سی آمده در سال 1999 یارشاطر با فروش بخشی از کتابهای خطی و آثار هنری شخصی خود بیش از یک و نیم میلیون دلار برای تداوم کار تهیه کرده است. هویت ایرانی محتاج چنین روشنفکرانی است.

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/11/30ساعت 14:48 توسط نیما نامداري |

در دوران دانشجوئی دوستی داشتم که سنش چند سالی از من بیشتر بود اما در میانه کودکی و جوانی معلق مانده بود. دانشکده موسیقی را رها کرده و طراحی صنعتی می خواند (البته آن را هم چندان نمی خواند) اولین کسی بود که پای گیتار الکتریک و آلبوم زمستون افشین مقدم ( که آن روزها هنوز مجوز نگرفته بود) را به خوابگاه علم و صنعت باز کرد. نمی دانم هنوز هم آن موهای فرفری که سال به سال کوتاهشان نمی کرد و خط ریش چکمه ای کمونیسیتی اش را دارد یا نه! مدتی است رضا پروین که هیچ نسبتی هم با علی پروین ندارد در وبلاگش بیشتر می نویسد. اگر مرض کاوش در کودکی هایتان را دارید و یا اگر در ده سال اخیر دانشجوی علم وصنعت بوده اید پائیزانه را بخوانید.

+ نوشته شده در جمعه 1385/11/27ساعت 18:53 توسط نیما نامداري |

  • من گاهی در اینجا بغضها و حسهائی را که مجبور به فرو دادن شان شده ام تخلیه می کنم. اگر این فضای مجازی همین حداقل فایده را هم برایم نداشته باشد مطمئن باشید انگیزه زیادی برای نوشتن نخواهم نداشت. این گونه نوشته هایم را با نگاه روشنفکرانه و استدلال گرا قضاوت نکنید.
  • برای برادر کلاش به دست: آنچه که در مورد ده نمکی و فیلمش نوشته ام اصلا به معنای این نیست که او حق ندارد فیلم بسازد یا باید مانع کار او شوند اگرچه قضاوت شخصی من نسبت به ده نمکی همان حسی است که در ابتدای نوشته ام گفته ام. من صرفا از اهالی سینما تعجب کردم که چه زود فراموش می کنند و با کسی که مدتها از چهره های اصلی حمله به سینمای ایران بوده اینطور با میل و رغبت همکاری می کنند.
  • آخرین بیربط هم اینکه دنبال مهندس رایانه ای می گردم که تجربه مدیریت شبکه داشته باشد. اگر سراغ دارید لطفا رزومه برایم بفرستید.  
+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/11/26ساعت 22:23 توسط نیما نامداري |

آدمها حق تغییر دارند و مجال پشیمانی حتی اگر مسعود ده نمکی باشند که تصویر عبوسش برای من یادآور شب دردناک 19 تیر ماه 78 است. مشکی پوشی که خیابان امیرآباد را از بالای جلال تا کمی پائین تر از در فلزی کوی دانشگاه، در تصرف خود و یارن چوب به دست و دشنام گویش گرفته بود. جوانی که جوانان زیادی آن شب طعم چوب و چاقوی ده نمکی و دوستانش را چشیدند. همان شب که مرحوم عزت ابراهیم نژاد کشته شد و معلوم هم نشد چه کسی او را کشت. من شاهد از نزدیک گرد و خاک ده نمکی در آن شب بودم و باز هم در دهها تجمع و تحصن و مراسم دیگر. انگار قراری بود میان دانشجویان از یک طرف و ده نمکی و شرکا از طرف دیگر، هر جا ما بودیم ایشان هم با رفقایشان برای خشونت و هتاکی حاضر بودند. اما من معتقدم که ده نمکی هم می تواند تغییر کند و حتی خوشحال می شوم اگر او اهلی شده باشد.

 اما راستش یک چیز را نمی فهمم. می دانید که اولین هنر نمائی علنی این آقا و دوستان مشکی پوشش در دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی بود. آن هم با حمله به سینما قدس که فیلم تحفه هند را پخش می کرد. جالب آنکه نقش اول آن فیلم را هم اکبر عبدی بازی می کرد که این روزها هنرپیشه محبوب ده نمکی شده و رل اول  فیلم او را بازی کرده است. در حالیکه مردم داخل سینما نشسته اند ناگهان چند جوان چفیه به گردن شیشه های سینما را می شکنند و خانواده ها و مردم وحشت زده را به ضرب چوب تار و مار می کنند. در تمام سالهای بعد هم یکی از حوزه های مستمر تهاجم فیزیکی و تبلیغاتی آقای ده نمکی و شرکایش، سینما بوده. احتمالا محمدرضا شریفی نیا یادش رفته که نشریات یالثارات الحسین و شلمچه در مورد فیلم آدم برفی و هنرپیشه های آن چه می نوشتند. اکبر عبدی احتمالا فراموش کرده که در یالثارات از لزوم حد زدن هنرپیشه آدم برفی می نوشتند چون تشبه به زنان کرده! و صدها نوشته و عکس که با هدف اثبات وجود ابتذال در سینما توسط همین آقا و دوستانش نوشته می شد.

مساله من اصلا سیاسی نیست . نمی گویم چرا اهالی سینما با چماق به دستان دیروز هم کاسه شده اند. اما آیا پرستیژ حرفه ای اقتضا نمی کند با کسی که چنین شهرت تلخی در ضدیت با سینمای ایران و اهالی آن دارد، کسی که در مرکز تهران و در روز روشن به یک سینما حمله کرده است همکاری نکنند. حالا که نظام سیاسی سالها با این آقا مماشات کرده و شهرداری تهران بودجه میلیاردی برای آزمون و خطای این جوان بی سواد اختصاص می دهد، آیا اهالی سینما خودشان نباید کمی او را تنبیه کنند؟ دست کم به خاطر ظلمها و هتاکیهائی که او و امثال او به صنعت سینمای این کشور کرده اند. از محمد رضا شریفی نیا (مشاور این روزهای ده نمکی) بیش از همه تعجب می کنم او تا کی می خواهد تواب بودنش را به نظام سیاسی اثبات کند؟

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/11/22ساعت 20:10 توسط نیما نامداري |

تلویزیون جمهوری اسلامی موجودات مهوع زیاد دارد اما هیچ کدام به پای جوانکی به نام فرزاد حسنی نمی رسند به ویژه وقتی که با صفار هرندی هم پیاله شده باشد. اگر این دو خط را نمی نوشتم تهوع در گلو خفه ام می کرد شما ببخشید. 

+ نوشته شده در شنبه 1385/11/21ساعت 23:55 توسط نیما نامداري |

تقریبا مطمئن شده ام که در کنکور فوق قبول نمی شوم. کار اصلا فرصت و حوصله درس خواندن برایم باقی نمی گذارد. اما دلم هم نمی آید که اساسا بی خیال فوق شوم. از دو روز پیش تصمیم گرفته ام هدفم را تغییر بدهم یعنی دیگر کتابها را برای قبولی و تست زدن نمی خوانم بلکه صرفا با هدف افزایش اطلاعات و ارضای علائق شخصی می خوانم. این کار باعث می شود از مطالعه لذت بیشتری ببرم. با همین نگاه، برای من مفیدترین نتیجه مطالعه منظم درسهای رشته اقتصاد، آشتی با ریاضی بوده است.

معمولا مهندسان صنایع چندان نیازی به ریاضی ندارند. بازار کار اغلب از یک مهندس صنایع مهارت در قضاوتهای شهودی، تسلط به برخی تکنیکهای ساده برنامه ریزی و آشنائی با چند نرم افزار کاربردی را انتظار دارد. اگر مهندس صنایعی علاوه بر این مهارتهای اولیه با یک زبان خارجی آشنا باشد و قدرت سخن گفتن خوبی داشته باشد تقریبا برای بسیاری از سازمانها فردی ایده آل تلقی می شود. وضع من از این هم خرابتر است چون در بیشتر تجربه های کاری  درگیر تصمیم گیریهای مدیریتی بوده ام که غالبا فاقد صورت بندی کارشناسی بوده اند. دوری از ریاضی، ذهن را تنبل می کند. ذهنی که به فرایندهای پیچیده ریاضی عادت نداشته باشد به سطحی نگری و ساده سازی مسائل عادت می کند. از آن بدتر عادت می کند مدام به قضاوتهای شهودی خود اتکا کرده و قضاوتهائی که معمولا هم بازخوردی از درست یا غلط بودنشان دریافت نمی کند و پس از مدتی گرفتار اعتماد به نفس زیادی می شود. اعتماد به نفسی که ناشی از سواد نیست ناشی از سطحی نگری و ساده سازی مسائل است. کلی گوئی می کنی و قضاوتهایت سفید و سیاه می شود. اما ریاضی ذهنت را خسته و مستاصل می کند و ذهن عادت می کند که برای قضاوت باید بیشتر پردازش کند. برای ما مهندسان صنایع که اعتماد به نفس زیادی داریم ریاضی می تواند منشا فروتنی باشد. پیچیدگیهای ریاضی انسان را وادار به پذیرش ضعفهای خود می کند. این پذیرش ضعف انسان را در قضاوتهای کلی و ارائه نسخه های یکسان برای مسائل متفاوت محتاط می کند. انس دوباره با ریاضی برای من هم مفید است هم لذت بخش.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/11/19ساعت 20:54 توسط نیما نامداري |

معاون رئیس قوه قضائیه به دفترهای ثبت ازدواج دستور داده، عند الاستطاعه بودن پرداخت مهریه از سوی مرد را به عنوان شرط ضمن عقد در قباله ازدواج بگنجانند. طبق قانون، مهریه عندالمطالبه است یعنی به محض اینکه زن درخواست کند مرد موظف است آن را بپردازد. البته اگر مرد بتواند قاضی را قانع کند که توان مالی پرداخت آن را ندارد، دادگاه مهریه را قسط بندی میکند آن هم بدون بهره با حداکثر اقساط. حالا طبق این بخشنامه اگر شرط  عند الاستطاعه بودن مهریه در عقدنامه ذکر شود مرد تنها در صورت داشتن تمکن مالی موظف به پرداخت مهریه خواهد بود وهمه می دانیم که اثبات این شرط برای زن چقدر مشکل و تقریبا غیر ممکن خواهد بود. اینکه این مساله به عنوان شرط ضمن عقد اشاره شده راه را برای زن باز می گذارد که آن را نپذیرد اما در عمل می دانیم که معمولا کسی هنگام امضای عقدنامه آن را با دقت نمی خواند و هر چه در عقدنامه آمده را امضا می کنند.

احساس می کنم دوستان فمینیست در برخورد با این بخشنامه دچار نوعی تردید شده اند. از یک سو نمی خواهند از مهریه دفاع کنند چون جلوه ای از نظام حقوقی مورد انتقاد آنها است و از سوی دیگر این بخشنامه را نمی توانند بپذیرند چون خانواده ایرانی را نابرابر تر می کند. تصور می کنم این تردید بیجاست.  

 فعلا مهریه تنها سلاحی است که زنان برای کنترل قدرت مرد دارد. مردی که می تواند با داشتن حق طلاق، حف حضانت فرزندان، حق ممانعت از اشتغال و تحصیل و سفر و حتی از خانه بیرون آمدن همسر و دهها حق دیگر که نظام حقوقی فعلی به یاری نظام عرفی مرد سالار به او بخشیده، زنش را مقهور قدرت خویش کند. حالا این تنها ابزار و برگ بازی زن را از دست او بگیریم که چه شود؟ زندانیان مهریه کم شوند؟ عجب از دارالقضائی است که ملت را به جرم سفر خارج رفتن و کاریکاتور کشیدن و حرف زدن به بند می کشد اما از آمار حداکثر ۴ هزار نفری زندانیان مهریه (بالاترین رقمی که من در منابع مختلف دیده ام و البته کمترین هم ۵۶۰ نفر بوده) در مقابل سالانه ۶۰۰ هزار نفری که به زندانها می روند نگران است.

در روشهای ریاضی برنامه ربزی بسیار اتفاق می افتد که یک سیاست مثبت موضعی می تواند برایند کلی مدل را تضعیف کند. اینجا هم همین اتفاق افتاده، بدون اصلاح زیر بنائی و کلی نظام حقوقی خانواده، حذف مهریه تنها اثرش نابرابرتر شدن خانواده خواهد بود. واضح است که هر وقت قانون بین همه حقوق و تکالیف زن و شوهر تعادل برقرار کرد آن هنگام دیگر کسی منتقد حذف مهریه نخواهد بود.

گزارش ایسنا از واکنش حقوقدانان 

+ نوشته شده در شنبه 1385/11/14ساعت 16:55 توسط نیما نامداري |

آهای خانومی که پشتت به منه! واقعا پنج ساله که داری غرغرهای منو تحمل می کنی؟  خدا بهت صبر بده. از دولت ایران هم تشکر میکنم که هر سال به مناسبت سالگرد ازدواج من و نسرین ده روز در مملکت جشن می گیرد.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/11/12ساعت 10:30 توسط نیما نامداري |

خواندن این نوشته هنوز بهانه طرح سوالی شد. اما قبل از گفتن سوالم توصیه می کنم برای آنکه در ادامه بحث هم فضا باشیم مفهوم و تفکر عاشورا را از آئین عزادری آن جدا کنید. یعنی چند دقیقه ای فرض کنید این شیوه متداول هیات و دسته راه انداختن، لباسی است که می تواند از قامت عاشورا به درآید بی آنکه بر قامت او - در نظر معتقدانش - نقصی وارد شود.

آیا سبک عزادری عاشورا با روحیه تساهل و اندیشه فردباورانه سازگار است؟ بگذارید مثالهائی بزنم:

1-   اقلیتهای دینی و مذهبی تا چه حد می توانند حوزه خصوصی خود را از تبعات این آئین محافظت کنند؟ مثلا اگر بخواهند راحت بخوابند یا حتی علاقه ای به شنیدن روضه و نوحه نداشته باشند چه باید بکنند؟

2-     همان اقلیتها و حتی هر کسی که به هر دلیل به این سنت معتقد نیست مثلا اگر نخواهد در ترافیک دسته ها بماند چه چاره ای دارد؟

3-   همه مردمی که مالیات می دهند و بر روی قبض برقشان عوارض صدا و سیما می پردازند آیا موافق تغییر در برنامه های صدا و سیما هستند؟

4-   آیا اگر کسی به هر دلیل نخواهد کودکش صحنه های قربانی کردن حیوانات و رفتار نا متعارف زنجیر زنان را نبیند باید از حق خروج از خانه محروم شود؟

5-      اصولا چرا در فضاهای عمومی که قاعدتا همه حق برابر در استفاده از آنها دارند، در این ایام اولویت با عزاداران است؟

6-      مرز آزادی عزاداران در انجام آئینشان تا کجاست؟

7-     آیا عزاداری عاشورا نباید به فضاهای اختصاصی  محدود شود؟

8-     ...

توجه داشته باشید بحث من به این داستان افراط یا سبکهای جدید عزاداری برنمی گردد. کمی بنیادی تر منظورم است. احساس می کنم آئین عزاداری عاشورا به هر حال ناقض حقوق بخشی از افراد جامعه است. مهم نیست که این بخش اقلیت باشد یا اکثریت، اگرچه به نظر من پایبندان این آئین اکثریت هم ندارند. در محله ما که دست کم هزار نفر زندگی می کنند دسته ای که راه می افتد صرفا چهل تا پنجاه نفر است تازه ما در شرق تهران هستیم که مذهبیها بیشترند. واضح است همه آنهائی که نمی آیند الزاما بی اعتقاد و غیر مذهبی نیستند اما به این شیوه عزاداری هم معتقد نیستند. در شهر ده میلیونی تهران اگر یک میلیون نفر به خیابانها بیایند شهر قرق می شود اما باز هم اینها ده درصد شهروندان هستند.

همچنین نقد من اصلا به رفتار دولت بر نمی گردد. از دولت ایدئولوژیک اصلا این انتظارها معنائی ندارد. سوال من بیشتر از دوستان روشنفکری است که در سبک زندگی و تمایلات سیاسی در فضای لیبرالی تنفس می کنند اما چنین با حرارت از این شیوه عزاداری دفاع می کنند. باز هم تکرار می کنم من اصلا در مورد فلسفه عاشورا و واقعه کربلا سخن نمی گویم صرفا منظورم شکل عزاداری متداول در کشور است.

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/11/10ساعت 19:26 توسط نیما نامداري |

یکی دو سالی است مد شده جوانها در محرم بر روی بدنه و شیشه ماشینشان با رنگ قرمز و به درشتی  یا حسین و ... را می نویسند. بعضیها که می خواهند بیشتر تابلو باشند شمشیر خون آلود و لکه های خون می کشند و ماشین را خون چکان می کنند. این کار علیرغم آنکه صریحا در قانون تخلف دانسته شده و کد جریمه دارد اما مثل خیلی تخلفهای دیگر با برخورد پلیس روبرو نمی شود ضمن آنکه بازاری را هم برای عده ای به وجود آورده تا از هر ماشین حدود سه چهار هزار تومان کاسبی کنند. جالب اینکه امسال در اصفهان، شهرداری ایستگاههائی برپا کرده و این خدمات را رایگان به مردم ارائه می دهد. تصور کنید یک سازمان دولتی بر روی شیشه عقب و کاپوت ماشین مردم (حتی ماشینهای پلیس اصفهان هم بی نصیب نمانده اند) شمشیر خون آلود می کشد. خون چکان کرده ماشینها در کجای وظایف شهرداری آمده و چقدر با عقل و منطق سازگار است؟

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/11/08ساعت 21:59 توسط نیما نامداري |

در نوشته های قبلی من از آنچه نگرانم می کند و می ترساندم چیزی نگفته بودم. اما برخی دوستان تصور کرده اند منظور من از نگرانی، حمله نظامی گسترده به ایران است. اما به نظرم سناریوهای متفاوتی برای برخورد با ایران وجود دارد که هر کدام هزینه ها و خطرات فراوانی به کشور تحمیل می کنند. مثلا:

1- تداوم شرایط فعلی: شرایط فعلی به خودی خود آنقدر هزینه برای کشور داشته که هم اکنون احساس شکست به ما دست بدهد. انزوای اقتصادی اگر مدتی دیگر تداوم یابد مطمئن باشید شرایط اقتصادی کشور روز به روز بدتری از این که هست خواهد شد. شرایط نامناسب فعلی هم اکنون طبقات پائین درامدی و تولید کنندگان بخش خصوصی را به اندازه کافی متضرر کرده ولی هنوز روند کاهش در قدرت خرید طبقه متوسط  تاثیر جدی بر مبادلات روزمره آنها نداشته اتفاقی که می تواند به زودی رخ دهد.

2- گسترش دامنه تحریم: به قول سعید لیلاز دولتی که مهمترین دغدغه وزارت بازرگانی اش کنترل قیمت پرتقال تامسون و سیب لبنانی است بهتر است مردم خود را گرفتار تحریم نکند. چنانچه دامنه تحریمها از سطح محدود فعلی گسترش یافته و به اقلام مصرفی نظیر مواد غذائی و لوازم خانگی و ... گسترش یابد به راحتی می توان حدس زد چه بلائی بر سر مملکت خواهد آمد. چرا راه دور می روم فرض کنید بنزین به ایران فروخته نشود!

3- حمله موشکی محدود: برای آمریکائیها ساده ترین کار این است که چند نقطه کلیدی ایران نظیر تاسیسات هسته ای را موشک باران کنند. در این صورت مساله تا حدی پاک می شود. من تهدیدهائی نظیر بستن تنگه هر مز را جدی نمی گیرم. فرض کنید ایران تنگه هرمز را بست چه اتفاقی می افتد اولا کشورهای حاشیه خلیج فارس از طریق خطوط لوله عربستان تا دریای احمر و مدیترانه امکان انتقال نفت را دارند و در عین حال ترکیه و عراق هم می تواند آنها را به دریای مدیترانه متصل کند. ضمن انکه میزان تولید فعلی تولید کننده های نفت به مراتب کمتر از ظرفیت آنها است و قطعا سهم ایران در بازار نفت به سرعت جایگزین خواهد شد. واضح است که قیمت نفت به شدت بالا خواهد رفت اما این افزایش آن گونه که دولت ایران وانمود می کند اقتصاد جهانی رادچار بحران جدی و پایدار نمی کند. اما دلیل اصلی آنکه این بلوف ایران خیلی در آمریکائیها موثر نیفتاده این است که فرض کنیم ایران تنگه هرمز را بست و نفتی از خلیج فارس صادر نشد اولین کشوری که به خاک سیاه خواهد نشست خود ایران است که قریب به 80 درصد درآمدش را به یک باره از دست خواهد داد. ایرانیها اگر نفت نفروشند چگونه می خواهند کشورشان را بگردانند؟ ما آمریکا را تهدید می کنیم که اگر اذیتمان کنی خودمان را خواهیم کشت، واقعا انتظار داریم کسی این حرف را جدی بگیرد؟

 4- حمله موشکی و هوائی به نقاط کلیدی کشور: این کار اگر چه هزینه های سیاسی و تبلیغاتی زیادی برای آمریکا دارد اما قطعا برای ایران بسیار خطرناکتر است. فکر کنید در یک شب نیروگاههای تولید برق، چند فرودگاه و سایت هسته ای و نظامی مهم و برخی صنایع زیرساختی کشور منهدم شوند. این کار نظام اقتصادی ناکارآمد ایران را اساسا تعطیل خواهد داد. ضمن اینکه باز هم معتقد نیستم که در آن صورت ایرانیها واکنش جدی ای نشان خواهند داد. مثلا فرض کنید به اسرائیل چند موشک بپرانند اسرائیل هم قانونا فرصت دفاع از خود را یافته و مقابله به مثل خواهد کرد و عملا به اقدام نظامی علیه ایران مشروعیت خواهد داد. تنها ابزار قابل توجه ایران در آن صورت حمایت از گروههائی نظیر حزب الله و القاعده است تا بتواند به آمریکا ضربه بزند.

5- حمله گسترده زمینی و هوائی به ایران: تبعات این سناریو واضح است اما چون احتمالش را نزدیک به صفر می دانم در موردش بیشتر توضیح نمی دهم.

من هر چهار سناریو اول را محتمل می دانم اما آمریکا تلاش خواهد کرد با ایجاد ائتلاف علیه ایران به صورت گام به گام از سناریو اول به سناریو چهارم برسد. ایران در هر مرحله ای که کوتاه بیاید طبعا این فرایند متوقف خواهد شد.

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/11/01ساعت 21:7 توسط نیما نامداري |