تبليغاتX
ساز مخالف

دوستی می گوید من زیادی جدی گرفته ام و  اوضاع آنقدرها خراب نیست. ۵ شاهد دم دست از اخبار یکی دو روز اخیر را فهرست می کنم به عنوان دلایلی برای نگرانی:

1- بخشی از خبر بی بی سی در مورد اختلاف میان کنگره و کاخ سفید بر سر حمله به ایران را بخوانید:" ميان کاخ سفيد و رهبران حزب دموکرات آمريکا که کنگره اين کشور را در اختيار دارند، بر سر سياست آمريکا در مورد عراق و ايران حرف های تندی رد و بدل شده است. نانسی پلوسی، رهبر مجلس نمايندگان آمريکا در اظهار نظر درباره طرح جورج بوش، رييس جمهوری آمريکا برای اعزام نيروی بيشتر به عراق وی را متهم کرد که با جان سربازان، بازی سياسی می کند. هاری ريد، رهبر دموکرات ها در کنگره نيز به کاخ سفيد هشدار داد که بدون تاييد کنگره دست به هيچگونه اقدام نظامی عليه ايران نزند. آمريکا اخيرا دومين ناو هواپيمابر خود را در منطقه خليج فارس مستقر کرد. اقدام آمريکا را می توان نمايش قدرت به ايران تلقی کرد. دولت بوش می گويد تصميم ندارد به ايران حمله کند اما در عين حال اين گزينه را رد نيز نخواهد کرد." چرا دموکراتها در وسط واشنگتن قضیه را اینقدر جدی گرفته اند اما دولت ما نه؟ بعید است که ناو هواپیمابر سلاح مفیدی برای مبارزه با تروریسم در عراق و سرکوب مقتدا صدر باشد!

2- مصر، اردن و عربستان که تا چند روز پیش خواهان کاهش حضور آمریکا در عراق بودند بعد از سفر رایس و گیتس ، وزاری خارجه و دفاع آمریکا حمایت خود را از افزایش 20 هزار نفری ارتش آمریکا در عراق اعلام کردند. می توان حدس زد آمریکا به شدت آنها را از نقش ایران در عراق ترسانده است.

3- هدف آمریکا از بازداشت نیروهای ایرانی در کردستان عراق چه بود؟ اغلب تحلیل گران معتقدند آمریکا از این افراد اطلاعات و مدارک کافی برای اثبات دخالت نظامی ایران در عراق به دست آورده است. مستنداتی که به درد ایجاد ائتلاف علیه ایران در منطقه خواهد خورد.

4- رایس اعلام کرد با مشارکت روسیه، اتحادیه اروپا، و سازمان ملل در فوریه مذاکرات بین اعراب و اسرائیل مجددا از سر گرفته خواهد شد. اسرائیل هم زیر فشار آمریکا 100 میلیون دلار از درآمدهای مالیاتی دولت خودگردان فلسطین را به محمود عباس تحویل داد. این کار باعث کاهش مشکلات اقتصادی در فلسطین خواهد شد. آمریکا که در چند سال اخیر مناقشه فلسطین را از اولویتهای خود حذف کرده بود چرا ناگهان به یاد این بحران منطقه ای افتاده است؟ باز هم می توان حدس زد که لازمه ایجاد ائتلاف علیه ایران، کاهش تنش در فلسطین و جلب حمایت مسلمانان اهل سنت است.

5- وقتی سردار دکتر محسن خان رضائی اینطور می گویند تکلیف امثال من که روشن است:

 دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام در گفت‌وگوی ویژه خبری شبکه دوم سیمای جمهوری اسلامی گفت: آمریکا از شش ماه پیش وارد فاز برخورد جدی با ایران شده است و احتمالا تا دو ماه آینده شاهد نشانه‌های آغاز این برخورد خواهیم بود. دکتر محسن رضایی افزود: استراتژی جدید بوش در عراق برخلاف مواضع قبلی وی در پنج سال گذشته دارای ابهاماتی بود که این ابهامات احتمالا مربوط به برخورد با ایران است و آمریکا قصد دارد تا با برخورد با ایران، مشکل خود در خاورمیانه را حل کند. فرمانده سابق سپاه پاسداران، ابعاد برخورد آمریکا با ایران را عمدتا اقتصادی، سیاسی و امنیتی توصیف کرده و افزود: آمریکایی‌ها قصد دارند با استفاده از حربه تحریم و گسترش آن برای کشور، مشکلات جدی اقتصادی ایجاد کند و از آن برای ساختن نارضایتی اجتماعی استفاده کند و سپس با استفاده از اپوزیسیون وارد فاز سیاسی شود و در ادامه از منافقین و گروه‌های تروریستی برای ایجاد مشکلات امنیتی برای کشور استفاده کند که البته اقدامات محدود نظامی از قبیل حمله موشکی به مراکز هسته‌ای ما نیز بعید نیست به عنوان اقدامات حاشیه‌ای مطرح باشد. 

+ نوشته شده در شنبه 1385/10/30ساعت 17:7 توسط نیما نامداري |

در فضای وبلاگستان احساس غریبه گی می کنم. هیچ بازتاب یا سخن قابل توجهی در مورد مسائلی که نگرانم می کنند در وبلاگها نمی بینم. نمی دانم به خاطر غلبه وبلاگهای شعر و فانتزی است یا وبلاگ نویسان فرنگ نشین اکثریت دارند.

حدود ده سال پیش آمریکا به صورت ناگهانی و بدون هماهنگی با سازمان ملل یا شورای امنیت یک کارخانه داروسازی در سودان را بمباران کرد و مدعی شد که در این کارخانه سلاحهای میکروبی تولید می شده تا آنجا که در خاطر دارم آن اتفاق با هیچ مخالفت مهمی در مجامع یا نهادهای بین المللی روبرو نشد.نمی دانم چرا این روزها شدیدا احساس نگرانی می کنم که اتفاق مشابهی برای سایتهای نظامی و هسته ای ایران رخ دهد.

یک کیلو گوجه ناقابل هم قیمت کباب سلطانی شده. گوجه کیلوئی 3500 تومان می دانید یعنی چه؟ حیران مانده ام که خیلی از مردم با ماهی صد هزار تومان و این حدود درآمد چطور روزگار می گذرانند. قیمت آپارتمان در تهران از ابتدای سال تا آخر آذر تقریبا دو برابر شده. آن بابا که راه حمام را بلد نیست سه ماه یک بار به ونزوئلا می رود. تقریبا هیچ بانک و بیمه مهم بین المللی با ایرانیها کار نمی کند. حتی یک پروژه با همکاری خارجیها (غیر از چین) سراغ ندارم که متوقف نشده باشد و باز هم حتی یک سازمان و نهاد دولتی نمی شناسم که وقتی در ساختمانش قدم می زنی احساس کنی در آنجا عده ای کار می کنند.

پی نوشت: کامنتهای سایه و لوا هوشیارم کرد که اشاره ام دقیق نبوده. ببخشید! اصلا منظورم این نبود که دوستان ساکن خارج از کشور نسبت به اوضاع مملکت بی توجه اند. کما اینکه همین چند مطلب نوشته شده در وبلاگها در مورد خطر جنگ و آشفتگیهای مملکت را بیشتر فرنگ نشینها نوشته اند.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/10/28ساعت 23:56 توسط نیما نامداري |

هر کس که دو روز در وزارت راه و ترابری قدم بزند می داند که یکی از اصلی ترین وظایف وزارت راه و ترابری،مدیریت اقتصاد حمل و نقل است. حتی وزارت راه معاونتی دارد به نام برنامه ریزی و اقتصاد حمل و نقل! اما این را وزیر راه و ترابری مملکت نمی داند. اگر به مسائل اقتصادی کشور هم علاقه ندارید صرفا برای اینکه بدانید مملکت را چه حضراتی و چگونه اداره می کنند مصاحبه منصور بیطرف و لیلا خدابخشی با وزیر راه و ترابری را  بخوانید اوجش آنجاست که وزیر می گوید: ببينيد، آزادي البته کلمه قشنگي است! ولي در مورد نرخ و مسائل اقتصادي خطرناک است، مثل اينکه آزادي براي کسي که مرض قند دارد خوب نيست!

البته من چون رحمتی را می شناسم می دانم خودش هم به مهمل بودن حرفهایش آگاه است. اما به هر حال هر چه باشد همشهری خاتمی است و در محافظه کاری دست کمی از او ندارد.

+ نوشته شده در جمعه 1385/10/22ساعت 0:23 توسط نیما نامداري |

شنیده ام علی فرح بخش را بازداشت کرده اند. من او را ندیده ام اما مطالبش را در روزنامه ها خوانده ام . اقتصادی نویسی معقول با قلمی روان که پیدا بود که اهل جنجال و اشتهار نیست. نمی دانم چرا بازداشتش کرده اند. گویا از سمیناری در خارج از کشور بر می گشته. فعلا که پروژه حکومت ترساندن روشنفکران از ارتباط با محافل خاجی است. اما نمی دانم چه افتخاری دارد امثال فرح بخش را زندان کردن؟ نمی دانم پریشان کردن خانواده نویسنده آرام و اهل علمی مثل او چه خیر و برکتی به قدرت می دهد؟

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/10/17ساعت 18:53 توسط نیما نامداري |

یکی از مشکلات ترجمه در ایران، استفاده از معادلهای متفاوت برای یک کلمه در حوزه های کاربردی مختلف است. مثلاBusiness  که اساسا معادل فارسی مناسبی ندارد در حوزه های متفاوت دهها معادل یافته است: کسب و کار، تجارت، بازرگانی، کار، حرفه، بنگاه داری و ... که هیچ کدام معادل کامل کلمه اصلی نیستند. اخیرا دیدم خشایار دیهیمی در کتابی در مورد راولز  Enterprise را سودا ترجمه کرده، فارغ از اینکه در کتابهای مدیریت و مهندسی صنایع تفاهم نسبی بر معادل بنگاه برای این کلمه شکل گرفته تصور نمی کنم سودا (به معنای معامله) معادل جامعی برای Enterprise باشد.  

+ نوشته شده در شنبه 1385/10/16ساعت 19:50 توسط نیما نامداري |

دوستی می گفت در جنبش زنان عده ای برای خود فرقه راه انداخته اند و مرید و مراد بازی در میانشان غوغا می کند. آن روز جدی نگرفتم. اما گویا بیراه نمی گفت آدم مریض احوالی که خیلی هم ناشناس نیست برای مطلب قبلی من کامنتهائی گذاشته که نیاز به پاسخ ندارد. می خواستم حذفشان کنم حیفم آمد زحمتش را برای تایپ و پابلیش چندباره کردن و از آن مهمتر ارادت ورزی به نوشین احمدی خراسانی و پروین اردلان به باد دهم. در این مملکت فرقه زیاد بوده این هم یکی مثل قبلیها فقط امیدوارم عاقبت اینها مثل قبلیها نشود.

پی نوشت: مجبورم کامنتهای این مطلب را حذف کنم.

+ نوشته شده در جمعه 1385/10/15ساعت 19:28 توسط نیما نامداري

چند دقیقه پیش تلویزیون ایران گزارشی را پخش می کرد که در آن از مردم پرسیده می شد آیا یک بار اعدام برای صدام کافی است و اغلب پاسخ دهندگان هم می گفتند که نه کافی نیست و باید او را زجرکش می کردند. یکی هم آلترناتیو پیشنهادی خود را که ترکیبی از زنده زنده سوزاندن و تکه تکه تکه کردن او بود با هیجان و شهوت خشونت تشریح کرد. آیا این صدا و سیمای رسمی یک کشور است؟ این گونه تبلیغ خشونت و رفتار غیر انسانی چه جائی در اخلاق اسلامی دارد؟

در همین مورد دعوای خاتمی و سایت بازتاب هم به نظرم فوق العاده مهم و قابل توجه است. خاتمی گفته بود که از کشته شدن هیچ انسانی حتی اگر صدام باشد خوشحال نمی شود. بازتاب واکنش نشان داد که اعدام صدام نوعی قصاص است و چرا خاتمی که روحانی و سید است از اجرای حکم قصاص برائت جسته؟ پاسخ خاتمی به بازتاب نشان دهنده این نکته مهم است که او ضمن آنکه اعدام صدام را درک می کند اما از آن لذت نمی برد. حرف خاتمی حرف مهمی است آیا از اجرای مجازات مجرمان باید لذت هم برد؟ پاسخ خاتمی به این سوال منفی و پاسخ بازتابیها مثبت است. سایت بازتاب به خوبی سقف پذیرش نوسازی در محافظه کاران مذهبی را نمایش داده است. ای کاش خاتمی ورود به سیاست و انتخابات را فراموش کرده و همین ظرفیت سازی برای نوسازی شیعه را دنبال کند.

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/10/12ساعت 23:16 توسط نیما نامداري |

ادامه تحصیل با وقفه زمانی را اصلا به کسی توصیه نمی کنم. دفعه پیش که در آزمون فوق لیسانس شرکت کردم شاید کلا دو هفته هم درس نخواندم و راحت قبول شدم اما این بار اصلا داستان جور دیگری است. به شدت سرعت یادگیری ام کاهش یافته و تمرکز هم که افتضاح است. اما بزرگترین مشکلم چیز دیگری است. من عادت دارم هر کتاب درسی را ابتدا یک بار به سرعت می خوانم تا بر ساختار کلان موضوع اشراف پیدا کنم مرتبه بعد با دقت و تمرکز بر جزئیات می خوانم. در گذشته بیشتر زمانی که برای خواندن کتاب صرف می شد در دوباره خوانی بود یعنی مرتبه اول را خیلی به سرعت می خواندم. اما الان برعکس شده علت اصلی هم این است که موقع خواندن مدام مسائل و نمونه هائی از موضوع مورد بحث در کتاب به ذهنم خطور می کند و ناخودآگاه ذهنم درگیر تحلیل آن مساله می شود که الزاما ربطی هم به چهارچوب موضوع ندارد اما در سالهای قبل به دلیل آنکه تجربه جدی کار نداشتم و با مسائل واقعی دنیای بیرون دانشگاه آشنا نبودم اصلا از این سر به هوائیها نداشتم . نمی دانم این حالت خوب است یا بد اما اصلا مناسب شیوه کنکور خوانی که تکیه صرف بر جزئیات است، نیست. سرعتم خیلی پائین است و این نگرانم می کند.

+ نوشته شده در جمعه 1385/10/08ساعت 18:52 توسط نیما نامداري |

می خواستم زودتر از اینها در مورد نتایج انتخابات بنویسم اما ترجیح دادم کمی بگذرد تا چشم اندازها روشنتر شود. ضمنا قضاوتهایم محدود به نتایج انتخابات تهران و سه چهار شهر بزرگ کشور است :

1- قدرت رسانه: اینکه از پنج نفر اول در تهران سه نفر ورزشکار هستند اصلا خبر خوبی نیست من رای هر سه نفر و به ویژه دبیر را دلیلی بر اهمیت نقش رسانه ها و به ویژه صدا و سیما می دانم. یکی از ویژگیهای سیاستهای رسانه ای جمهوری اسلامی پرهیز از چهره شدن افراد است. مصادیقش زیاد است اما تلویزیون بدون ستاره لطفی ندارد پس بی خطرترین ستاره ها یعنی ستاره های ورزشی چهره های منتخب تلویزیون می شوند. اتفاقی که افتناده و کافی است در هر لحظه به یکی از هفت کانال تلویزیون نگاه کنید دست کم یک قهرمان ملی را در حال سخنرانی و موعظه و یا بگو بخند خواهید یافت. از نظر من سردار طلائی هم دقیقا محصول همین فرایند است. طلائی چهار سال سلطان برنامه های سرشب تلویزیون و صبحهای رادیو بود و این فرصت را مستمرا داشت که لبخند و حرفهای معمولی که شنیدنشان از یک نظامی تازگی داشت تحویل مخاطب دهد. تصور می کنم اینها علائم اولیه یکی از موانع جدی پیش روی دموکراسی در ایران است. صدا و سیمای دولتی و مطبوعات اخته می توانند عوامفریبان و شومنها را به انتخابهای مردم ناآگاه تبدیل کنند. واکنشها به راه اندازی تلویزیون کروبی را یادتان هست؟ با ادامه وضع فعلی در فضای زسانه ای کشور نمی دانم چرا اصلاح طلبان صرفا به بازی انتخابات دلخوش کرده اند؟

2- شکست جامعه مدنی: در تمام سالهای گذشته فکر می کردم یکی از معدود دست آوردهای دولت خاتمی که ماندگار خواهد بود به ثمر رساندن پروژه جامعه مدنی است. یعنی در دوران او ریشه های سازمانهای مردم نهاد آنقدر ریشه دوانده که از این پس با تمام فراز و فرودها بتوان به بقا و رشدش امیدوار بود اما هر چه که به انتخابات نزدیکتر شدیم این تصورم کمرنگ تر شد. مثلا از نظر من یکی از اولین کارکردهای جامعه مدنی ایجاد همگرائی نسبی میان نخبگان است. اما این انتخابات نشان داد که هیچ گونه تعلق خاطر به نتایج خرد جمعی در ما وجود ندارد. من حقیقتا گاهی دهانم باز می ماند که چه کسانی می خواستند به  طلائی و چمران و شیبانی رای دهند. من با رای دادن به این افراد مشکل ندارم اما نمی توانم درک کنم چطور کسی می تواند سرلیستهای دو ائتلاف کاملا متعارض را با هم در یک لیست قرار دهد. اگر ما از جایگاه احزاب و تشکلهای سیاسی نتوانستیم حتی نیروهای هسته ای خود را توجیه کنیم آیا می توان از مردم انتظاری داشت؟ از منظری دیگر چگونه یک حزب می تواند لیستی ببندد که حتی برخی اعضای شورای مرکزی اش هم به آن رای ندهند. اینها نشانه ترکیدن حباب احزاب است. ترکیب چند پاره و نا منسجم شوراها در اغلب شهرهای بزرگ کشورو نوع رای دادن مردم که اغلب فاقد هر نوع پیام سیاسی است ( اگرچه نفس این تهی بودن رایها خود یک پیام سیاسی است) هم نشانه از دست رفتن مرجعیت احزاب و دیگر نهادهای جامعه مدنی است. اینکه بالاترین رایها در تمام شهرهای بزرگ متعلق به کسانی اسن که برچسب حزبی ندارند نشانه خوبی نیست. آیا آن جامعه مدنی که خاتمی تحققش را دست آورد کلیدی دولت خود می داند، نیامده سقط شده است؟

3- شوخی تلخی به نام اعتدال: زمانی که در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری امثال من از هاشمی دفاع می کردیم و دیگران را تشویق می کردیم به او رای دهند واضح بود که این انتخابات صرفا در مقابل احمدی نژاد معنا داشت اما به نظر می رسد این داستان بد تعبیر شده است. واقعیت آن است که خیلی از هم نسلان من که در این انتخابات به اصلاح طلبان رای دادند اصلا به خاطر این نبود که از چیزی به نام اعتدال یا مردم سالاری دینی و از این قبیل مفاهیم معوج دفاع می کردند. تصوری که من از یک جامعه توسعه یافته و حکمرانی خوب دارم شاید بسیار به دوستانی که انتخابات را تحریم کرده اند شبیه تر باشد اما در روش دست یابی به آن آینده اختلاف نظر داریم. برای من، خاتمی و کروبی نه نشانه ای از مدیریت و تدبیرند نه اندیشه هایشان را به هیچ وجه قبول دارم. اما در این انتخابات باز هم افراد و ادبیاتی که یادآور اواخر دهه 60 و اوائل دهه 70 است بر اصلاح طلبان حاکم شده بود. امثال حاجی و بیطرف و مرعشی و مسجد جامعی در هیچ سطحی از انتخابهای من قرار نمی گیرند و اصلا دغدغه چیزی به نام اعتدال ندارم. نتایج انتخابات هم نشان داد که علیرغم حمایت جدی کروبی و خاتمی و تلاش اصلاح طلبان برای استفاده از محبوبیت آنها مردم دیگر اقبالی به آنها ندارند. رای میانه لیست اصلاح طلبان احتمالا چیزی حدود 100 هزار رای است و این نسبت به 5 میلیون واجدین شرایط تهران چیزی در حد هیچ است. واقعیت آن است که اصلاح طلبان سنتی فراموش کرده اند الزاما همه آنها که انتخابات را تحریم نکرده اند موافق آنها هم نیستند و چک سفید به آنها نداده اند و هر کس که منتقد رادیکال نظام است الزاما از تحریم دفاع نمی کند. در میانه طیف منتقدین جمعیت زیادی قرار دارند که اگرچه از روی مصلحت فعلا به اصلاح طلبان رای می دهند اما الگوی حکمرانی مورد علاقه اصلاح طلبان را ایده آل خود نمی دانند. اصلاح طلبان نگران نیستند که با این شیوه سیاست ورزی این افراد را به سوی تحریم سوق دهند؟

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/10/05ساعت 15:10 توسط نیما نامداري |

از دوستی شنیدم که وزارت ارشاد تصمیم گرفته از ابتدای سال ۸۶ یارانه کاغذ را که به ناشران تعلق می گرفت برداشته و به جایش به آنها وام کم بهره بدهد و بن کتاب در کشور توزیع کند. تصور می کنم این کار باعث بهبود اقتصاد نشر شود به این دلایل:

۱- دادن یارانه به ناشران مثل تمام حوزه های دیگری که کالای یارانه ای توزیع می شود منبع فساد شده است. ناشران زیادی را می شناسم که از ارشاد کاغذ ارزان می گیرند و به قیمت آزاد در ظهیر الدوله می فروشند و از این اختلاف قیمت، کلی سود می برند.

۲- دادن وام با بهره کم، ابزار اقتصادی مناسب تری است. دلیلی ندارد ناشری که بنگاهش را درست و اقتصادی مدیریت نمی کند و توان سیاست گذاری و تامین منابع صحیح را ندارد به زور یارانه سرپا بماند. تا جائی که می دانم حدود 7هزار ناشر در ایران فعالند واضح است که بازار نشر ضعیف ما این همه ناشر نیاز ندارد. اما ناشری که موظف به باز پرداخت وام است چاره ای جز مدیریت بهتر ندارد در غیر این صورت اگر تعطیل شود و پول مملکت را هدر ندهد بهتر است.

۳- من به شدت با دادن بن به مصرف کننده موافقم چون حق انتخاب را به مشتری می دهد. دقیقا نمی دانم الان مبنای تخصیص کاغذ به ناشران چیست اما هر چه باشد واضح است که این کار اقتصادی انجام نمی شود. مثلا نمی فهمم چرا این همه کتابهای شعر و مجوعه داستان از افراد گمنام و کم تجربه منتشر می شود. آیا اصلا کسی اینها را می خواند و اگر منتشر نشوند کدام اتفاق تلخ فرهنگی روی می دهد؟ اما ناشری که در ازای مشتری گرائی و توجه به ذائقه مشتری کار نمی کند چون سهم از پیش معینی از کاغذ یارانه ای دارد خیالش از حداقلی از سود راحت است و چنین کتابهائی را به دلایل دیگر منتشر می کند. اما وقتی بن به خواننده داده می شود اوست که تصمیم می گیرد با این بن چه کتابی را بخرد و عملا او تعیین می کند کدام ناشر استحقاق دریافت یارانه را دارد. این روند بعد از مدتی ناشران را به سوی مشتری گرائی سوق می دهد.

۴- البته در این شرایط باید نگران ناشران نخبه گرا بود. چون مخاطبان آنها اندک است. اما به نظرم اگر تعداد این ناشران نخبه گراهم منطقی شود آنها هم در این شرایط منتفع می شوند چون کل بازار نشر رونق خواهد یافت.

اینها که گفتم معنایش این نیست که این سیاست به هر روشی اجرا شود موفق است و قدرت نظام بیمار اداری را در کند کردن و انحراف برنامه ها را هم فراموش نکرده ام اما کلیت این سیاست از سیاست قبلی بهتر است.  

+ نوشته شده در شنبه 1385/10/02ساعت 21:15 توسط نیما نامداري |

وقتی اقتصاد دان وبلاگستان می گویند یلدا بازی کنیم حتما منفعتی در آن است پس بازی می کنیم. احتمالا اینها را در مورد من نمی دانید:

۱- اولین بار که نسرین را دیدم در قضایای کوی دانشگاه بود که نسرین بالای یک منبری رفته بود و کلی کولاک کرد. من از وسط جمعیت نگاه می کردم  و یک جورهای خوبی می شدم. از یکی پرسیدم کیست این خانم گفت یکی از علم و صنعت و اسمش را هم نمی دانست. من هم رویم نمی شد از دخترهای علم وصنعت بپرسم که اسم این خانم که سخنرانی می کند چیست . گذشت تا چند روز بعد یکی را در دانشگاه دیدم گفتم خودش است. شش ماه آزگار کلی نگاههای عاشقانه تقدیم طرف کردم تا روزی فهمیدم عوضی گرفته ام و این خانم فقط شبیه نسرین بود. نسرین من کس دیگری بود.

۲- من قبل از ازدواج اصلا از فمینیستها خوشم نمیامد و حتی در دبیرستان کمی هم ضدزن بودم. نمی دانم این نسرین چه وردی خواند و چطور مرا چیزخور کرد که الان فمینیست رادیکال شده ام. به همین دلیل یکی از پیشنهادهای همیشگی من به فمینیستها این بوده که بروند شوهر کنند تا جنبش زنان موفق شود.

۳- یک بار در شوفاژخانه دادگاه انقلاب تهران یکی از کارمندان وزارت اطلاعات از من بازجوئی می کرد. طرف حس دوستی و صمیمیت گرفته بود که از من خوشش می آید و به نفع من رفتار می کند. اصرار می کرد چیزی بنویسم که نشان دهنده ندامتم از یک سخنرانی در دانشگاه باشد. می گفت دو خط بنویس که بهانه دست قاضی ندهی و این حرفها. من هم خیلی صادقانه گفتم می ترسم سالها بعد از همین دوخط ساده که می گوئی برای تخریبم استفاده کنند مثل کاری که علیه شریعتی، کرباسچی و عسگراولادی کردند و بعد انقلاب اسنادی از اعترافاتشات منتشر شد. طرف ناگهان از خنده غش کرد یاد جک معروف افتاده بود که من و داریوش و ابی را کجا می برید!

۴- چند وقت پیش جائی رئیس شده بودم. عرف است که پس از مراسم معارفه، رئیسان جدید و قدیم یک ساعتی با هم خلوت می کنند و تعارف با هم رد و بدل می کنند. ما هم به خلوت رفتیم. رئیس قدیم، دوست صمیمی و هم خانه سعید امامی در آمریکا از آب درآمد و گیر هم داده بود هی می گفت خدابیامرز سعید و من هم از سر تعارف می گفتم خدا رحمتش کند. شمردم هشت بار «خدا رحمتش کند» گفتم. دو هفته عذاب وجدان داشتم.

۵- تابستانی که می رفتم کلاس دوم ابتدائی دو جلد سانسور نشده خاطرات سینوهه ترجمه ذبیح الله منصوری را خواندم و پشت سرش نانا اثر امیل زولا. تا آخر تابستان هر دختربچه ای را می دیدم عاشقش می شدم.

 از بین آنها که هنوز برایشان دعوتنامه ارسال نشده پنج تای من پویا باقری، سها تفرشی، آزاده بهشتی، سعیده امین، علی حق و لیلی نیکو نظر هستند (چرا شش تا شد؟) البته اگر لیلا خدابخشی وبلاگ داشت کاندیدای اول من بود.

پی نوشت: فرض کردم کسانی که ناشناس می نویسند از این بازی بیرون هستند چون به نظرم منطقی نمی آمد ناشناس از خودش بگوید.

+ نوشته شده در جمعه 1385/10/01ساعت 13:57 توسط نیما نامداري |